«شرح پریشانی» و «قصه بی سر و سامانی» مزار وحشی بافقی در یزد:
محمد علی وزیری/ شورای فرهنگ عمومی کشور روز ۱۸ مهرماه را به نام «وحشی بافقی»، شاعر برجستهی سدهی دهم ایران، نامگذاری کرده است.
کمال الدین محمد (شمس الدین محمد) از شاعران قرن دهم (عصر صفوی) به سال ۹۳۹قمری در بافق یزد بدنیا آمد ولی زود راهی یزد شد و نزد اساتید علوم شرعیه و فنون ادبی به تحصیل پرداخت. زندگی “وحشی” علیرغم طبع روان و اشعار شیوا و صاحب سبک بودن سراسر رنج و عصیان از دست زمانه؛ در عین گمنامی و پرابهام است که حتی بر علت تخلص وحشی یا محل تدفین او نیز اثر گذاشته و نقلهای گوناگونی شده است. مرگ این شاعر خوش قریحه را در سالهای ۹۹۱ درکرمان؛ کاشان یا یزد ثبت کرده اند و روایت ساخت و تخریب آرامگاه وحشی بافقی نیز شنیدنی و عبرت آموز است.
روانشادان سعید نفیسی و حسین کوهی کرمانی از منبع کتاب تاریخ جامع مفیدی تصریح کرده اند: «نخستین قبر کمال الدین محمد وحشی بافقی محمّد علی بیک، ناظر بیوتات یزد در زمان صفویّه ساخته سپس شمس الدّین محمّد بافقی، گنبدی بر فراز آن قرار داده که و تا سال ۱۰۵۰ خورشیدی این ساختمان برقرار بوده است. در زمان حکومت امیر حسین خان ظفر بختیاری برای فراهم شدن امکان عبور مرور بهتر مردم و گذر خودروهای سواری که کم کم در حال زیاد شدن بود و با مشکلات روبرو می شدند، قسمتی از بازارچه های یزد از گذر میدان قلعه حکومتی (خیابان فرمانداری فعلی) و میدان سعادت (اداره مالیه یا دارایی قدیم) تا محدوده شاهزاده فاضل را تخریب و تعریض کردند.» بقعه و قبر وحشی بافقی در مسیر بازارچه صدری قرار داشت و باید تخریب می شد؛ ولی تصمیم گرفته شد به درخواست مردم و ادای احترام به این شاعر بنای یادبودی را در تلگرافخانه روبروی خیابان فرمانداری که نزدیک دارالحکومه بود، بسازند. روانشاد محمد كریم پیرنیا در این باره نوشت: «در نزدیكی خانه ما قبر «وحشی بافقی» قرار داشت كه بنایی بسیار زیبا بود و با تخریب آن اداره دارایی را ساختند سنگ قبر احتمالاً هنوز در همان مكان به صورتی پنهان نگهداری می شود. سنگ مرمر سفیدی هم که شعر شاعر روی آن حک شده بوده نیز در جریان تخریب مفقود می گردد. قبل از این مردم من جمله یک دعا نویس بصورت مداوم در این مکان پاتوق داشتند…»
ولی سرنوشت آرامگاه و سنگ قبر وی خود مایه شرمساری و روایت غربت مشاهیر در این دیار است. در سال ۱۳۹۳خورشیدی آرامگاه وحشی بافقی در شهر یزد، که مدتها از یادها رفته بود و کسی از جای آن خبر نداشت، پیدا شد اما با گذشت زمان، دیگر کمتر کسی به یاد میآورد که در آنجا چکامهسرایی نامآور به خاک سپرده شده است.
ساخت آرامگاه نیز به فراموشی سپرده شد و سنگ گور او از میان رفت. اما حافظهی یکی از کهنسالان یزدی سبب شد که سنگ مزار وحشی دوباره آشکار شود. اما خواهرزادهی فرخی یزدی کسی بود که آرامگاه را پیداکرد و قول مشهور مستند این است که وحشی در محله پیر برج یزد درگذشته است.
اکنون جایی در شهر یزد، در «کوچهی آرُک» روبهروی آرامگاه شاهزاده فاضل، سنگ مزاری هست که آن را از آنِ وحشی بافقی میدانند. پارکی به نام او و سردیسی نیز از این شاعر شهیر ساخته شده است که خوف آن دارم به سرنوشت مزارش دچار شود. سردیسی که از وحشی در یزد در زمان مدیرکل سابق ارشاد ساخته شد زلفهای پر پشتی دارد اما خود وحشی بافقی در شعری اذعان می دارد کچل و طاس بوده است:
نشستم دوش در کنجی که سازم
سر کل را به زیر فوطه پنهان
در آن ساعت حکیمی در گذر بود
مرا چون دید زانسان گشت خندان…

میراث ادبی وحشی بافقی
وحشی را از مبدعان یا دست کم استاد و برجسته ترین شاعر سبک “واسوخت” میدانند.
در سبک “واسوخت” شاعر “عاشق” _خلاف رویه معمول_ در برابر ناز و ناکامی معشوق زیاد بردباری ندارد و از وی روی می گرداند مانند:
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم
از این شاعر نامی دیوان شعری با بیش از ۹ هزار بیت در دست است. وی نزدیک به ۴۰۰ غزل شورانگیز سروده است و چند قصیده، قطعه، رباعی، ترکیببند و ترجیعبند نیز دارد اما شهرت و چیرهدستی او در مثنوی سرایی است و چون غزلیاتش دراین قالب شعری هم بسیار توانا بود.
مثنویهای «ناظر و منظور»، «فرهاد و شیرین» که پیروی استادانهای از نظامی گنجوی است و «خُلد برین» از اوست. مثنوی فرهاد و شیرین وحشی بر اثر مرگ او ناتمام ماند تا آنکه در دورهی قاجار یکی از سخنوران نامدار ایران به نام وصال شیرازی آن را به پایان رساند.
با تأسف عرض کنم گویا گمنامی و غربت از سروی دست بردار نیست چنانکه امسال جز در بافق؛ مراسم شایانی در استان یزد برگزار نشد. درخاتمه نقل قولی از خودشاعر که:
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد
اینها که من از جفای هجران دیدم
یک شمه به سد سال بیان نتوان کرد