از زیستن با نوای موسیقی پدر تا نوازندگی و معلمی در گفتگوی بشارت یزد با «فاطمه روحبخش» بانوی پیشکسوت موسیقی:
- «هنوز گویی او دختربچه ای چندساله است که در عمارت پدری گوش سپرده است به آوای دلنوازی که از تار پدر بر می خیزد. او وامدار تربیت، هنری و آموزشی پدر خود است که سال ها خانه اش، محفل ادب و هنر و ساز و نغمه بوده و فرزندان خود را هم -چه پسر و دختر– نه به امر و دستور و اجبار، بلکه با جادوی نوای تار برانگیخته تا موسیقی را عاشقانه بیاموزند و دستان و ذهنی آفرینشگر پیدا کنند.» فاطمه روحبخش بانوی پیشکسوت موسیقی یزد به گفتگو با بشارت یزد پرداخت تا از عشق و شور به موسیقی و راه سخت و دشوار طی شده سخن بگوید
- فاطمه روح بخش: از آنجائیکه موسیقی در خانواده ما موروثی بوده و من در محیط هنری بزرگ شده بودم برای اینکه در مدرسه، کلاسم روح داشته باشد درسهای ریاضی و شعرهای فارسی و… را با ضرب و ریتم و حس موسیقی به دانشآموزان آموزش می دادم که بسیار موثر و پربازده بود
- فاطمه روح بخش درباره اینکه چه توصیه ای به جوانترهایی که وارد گود موسیقی می شوند دارد، می گوید: همراه علاقه و استعداد حتما باید پشتکار داشته باشند و از حرفها و حدیث ها و سنگ اندازی ها نترسند و جاخالی نکنند
«هنوز گویی او دختربچه ای چندساله است که در عمارت پدری گوش سپرده است به آوای دلنوازی که از تار پدر بر می خیزد. او وامدار تربیت، هنری و آموزشی پدر خود است که سال ها خانه اش، محفل ادب و هنر و ساز و نغمه بوده و فرزندان خود را هم -چه پسر و دختر– نه به امر و دستور و اجبار، بلکه با جادوی نوای تار برانگیخته تا موسیقی را عاشقانه بیاموزند و دستان و ذهنی آفرینشگر پیدا کنند.»
پدرش، سال های دور نوازنده تار بوده و پنجه نرمی در نواختن تار داشته است. گرچه محیط و تعصبات و برخی نگاه های تنگ نظرانه، سبب آن شد که این استاد بی ادعای تار که ضمنا از بازاریان خوشنام هم بوده چندان نام آشنای مردمان کویر یزد نشود اما “حسن روح بخش” تار نوازی چیره دست و استاد مسلمی بود که تا غروب زندگیش در سال 1362، همچنان با موسیقی دمخور و عجین بوده است. از او محمدرضا، محمد حسین، طیبه، پروین و فاطمه به یادگار مانده اند که همگی در راه پدر قدم برداشته اند.
زنده یاد “محمدرضا روح بخش” که هم اولین دانش آموخته دانشگاه موسیقی بود (در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران) و هم پژوهشگر، آهنگساز و سرپرست ارکستر فرهنگ و هنر یزد؛ نوازنده ای خوش دست نیز بود که اولین آموزشگاه موسیقی یزد را تاسیس کرد. “محمدحسین روح بخش” هم مدرس و نوازنده ساز نی و از شاگردان زنده نام استاد حسن کسایی است.
“طیبه” که با ساز سنتور آشنایی دارد و زنده یاد “پروین” که صدای خوشی داشت و “فاطمه” اگرچه اینک در آستانه 75 سالگی است اما همچنان روح موسیقی و عشق به نواختن بویژه “اربونه یزدی” در وجودش بی قراری می کند.

مادر موسیقی اصیل یزد
“فاطمه روحبخش”، در ۱۲ بهمن ۱۳۲۹ در محله قدیمی شیخداد یزد متولد شده است. او از همان کودکی در خانوادهای پرورش یافت که هنر و ساز، جزئی جداییناپذیر از زندگی روزمرهشان بود.
“فاطمه روحبخش” از آن دسته زنان جسور و شجاعی است که در عصر خود به سمت موسیقی رفت و تنها بانوی هنرمند در یزد است که هنر “اربونه نوازی” را آموخت و به دیگران یاد داد. [اربونه ساز مخصوص یزد بود که بسیاری از زنان یزدی در خانه و مجالسی دور همی مینواختند.]
فاطمه روحبخش را شاید بتواند “مادر موسیقی اصیل یزد” نامید چرا که در خانواده هنرمند متولد شد و هوش موسیقی خود را از پدرش “حسن روحبخش” استاد تار؛ گرفت و ساز اربونه و ویلون را به ریتم درآورد. فاطمه روحبخش در آموزشگاه موسیقی برادرش به تدریس و آموختن ساز پرداخت و شاگردانی تربیت کرد.
فاطمه روح بخش سابقه بازی در یک سریال تلویزیون معروف به نام “هم دوماد” را هم در کارنامه هنری خود دارد و فیلم” بهترین تابستان من” را نیز در نقش یک بازیگر زن به لهجه یزدی دوبلوری کرد و علاوه برنوازندگی و آموزش موسیقی، 27 سال معلمی در آموزش و پرورش را هم در کارنامه پربارش دارد. با وی درخانه اش به گفت و گو نشستیم.
تولد در دامن هنر و محفل پدر
به گزارش بشارت یزد، او پدرش استاد حسن روح بخش را چنین وصف می کند: پدرم در قدیم دلال پنبه بود، مردی شوخ طبع و مهربان بود و با روحیه دادن به بازاریان همیشه مورد احترام و استقبال کسبه در بازار قرار می گرفت.
پدرم قبل از به دنیا آمدن فرزندانش به مشهد مهاجرت و با مادر در آنجا زندگی می کردند در مشهد با موسیقی آشنا می شود و نوازندگی را درپیش می گیرد.
پدرم در مشهد با “علی اکبرخان شهنازی” از نوازندگان مشهور آشنا و آمد و رفت پیدا می کند و برای همین در نواختن تار تبحری ویژه می یابد.
پدرم پایبند به شعائر دینی هم بود و هیچ گاه نماز و روزه اش ترک نمیشد و حتی در ایام عزای امام حسین در محرم و صفر هم با سازش ذکر مصیبت میخواند و اشک میریخت. تار، همدم روزهای خوب و بد پدر بود.
نوازندگی پدر در خانه، گوش های ماراهم به طنین تار انس داده بود و همگی ما فرزندان از کودکی با ساز و نوا خو گرفته بودیم.
هرچند مادر اهل موسیقی نبود ولی به هنگام نواختن پدرم، او را همراهی می کرد.
تداوم عشق به موسیقی علیرغم سختگیری ها
فاطمه روحبخش به جلسات خصوصی پدر در خانه که به همراه افراد مشهور یزد که اهل شعر و آواز و موسیقی بودند اشاره می کند و می گوید: پدرم اوایل انقلاب که به دشواری می شد نواخت و خواند، ناملایمات و بدرفتاری ها را تاب آورد و موسیقی را ادامه داد و شاگردان خصوصی زیادی را تربیت کرد که هر کدام به دلیل اعتقادات و شرایط خاص خانوادگی امکان یادگیری عمومی را نداشتند و توانستند از هنر پدر بهره ببرند.
او حتی به حضور و یادگیری دستگاه های موسیقی ایرانی و مخصوصا آواز دشتی توسط برخی روحانیون نامدار یزدی نزد پدرش اشاره میکند که برای ذکر مصیبت در آن دستگاه یا آواز تلاش داشتند موسیقی ایرانی را بیاموزند.
درامتداد راه پدر و هنر
“فاطمه روح بخش” با اشاره به اینکه پدرش هیچگاه با اجبار و فشار نمی خواست فرزندان خود را به آنچه خود دوست دارد جذب کند با یادآوری اینکه مادرش زن با سواد و هنردوستی بوده می گوید: مادرم مرحوم منور قرائیزاده، من را در سن ۵ سالگی برای یادگیری قرآن و حافظ به مکتبخانه (خانه ملّا حاجی بی بی زهرا) فرستاد و من در همان مکتبخانه، اشعار حافظ را با ریتم و آهنگ و بر اساس اصول صحیح میخواندم.
وی با گوشزد به این نکته که در گذشته آموزش موسیقی با نت نبود ادامه می دهد: ما از طریق شنیدن موسیقی، ریتم را یاد میگرفتیم. در دوران دبیرستان بنابر توصیه پدر چون انگشتان کشیده ای داشتم ساز ویلون را آموختم و خواهرم سنتور، هرچند اربونه یزدی را از مرحوم استاد “اردشیر باززاده”یاد گرفتم. ایشان در کارگاه موسیقی برادرم، “محمدرضا” آموزش میداد و من برای یادگیری کامل آن در کلاس وی شرکت کردم.
هرچند وجود دائمی موسیقی و نواختن سازهای مختلف در خانه روحبخش، این خصلت را ایجاد کرده بود که فاطمه و بقیه فرزندان بعدها بدون نیاز به مراجعه به استادان متعدد، به صورت خودجوش و سِماعی (گوشی) نوازندگی را بیاموزند.
در مسیر زندگی اما همچنان هنرمند
“فاطمه روح بخش” به یاد می آورد که در سال 1349 دیپلم گرفته و با گذراندن دوره مربی گری کودک به استخدام آموزش و پرورش درآمده است.
او می گوید: در دورانی که مربی مهدکودک هم بوده برای بچه ها با موسیقی و آواز جاذبه ایجاد می کرده است.
او درباره همسرش مرحوم احمد آرامش می گوید: رفیق و آشنای خانوادگی ما بود و او هم فرهنگی، ورزشکار، هنرپرور و بسیار باذوق و مردمی بود و تا زمانی که زنده بود همدم و همراه و مشوق هنر و فعالیت من بود؛ حتی مادر همسرم نیز که با موسیقی آشنایی چندانی نداشتند، گاهی در همراهی با آهنگ هایی که می نواختم زمزمه می کردند. در کنار کار معلمی عصرها در کارگاه موسیقی به مدیریت برادرم، آموزش موسیقی کودکان را عهده دار بودم و در همان جا از محضر استاد “باززاده” هم استفاده می کردم و آموزش اربونه می دیدم. از آنجائیکه موسیقی در خانواده ما موروثی بوده و من در محیط هنری بزرگ شده بودم برای اینکه در مدرسه، کلاسم روح داشته باشد درسهای ریاضی و شعرهای فارسی و … را با ضرب و ریتم و حس موسیقی به دانشآموزان آموزش می دادم که بسیار موثر و پربازده بود.
او همچنین در مسیر هنری و تکامل آن، در یک سریال تلویزیونی که در یزد ساخته شده به نام همدوماد، با هنرمند پیشکسوت یزدی زنده یاد “روحالله مفیدی” همبازی شده است. همچنین در یک تاتر تلویزیونی به نام “تعارف” هم ایفای نقش کرده است.
او با اشاره به ثمره ازدواج خود با همسرش زنده یاد “احمد آرامش” می گوید: خدا دو پسر و یک دختر به ما داد که خوشبختانه هرسه اهل هنر و ساز و نوازندگی هستند. پسربزرگم- مسعود- که درتهران زندگی می کند استاد موسیقی است و تحصیلات عالی موسیقی دارد، هنرآموز ماهری است و آموزشگاه موسیقی خود را در تهران اداره میکند. آهنگساز و نوازنده و سرپرست ارکستر جوانان یزد و گروه موسیقی نوا بوده و در داخل و خارج از کشور (اروپایی، آسیایی، خاور میانه،آمریکای لاتین و…) کنسرتهای متعددی را با خوانندگان مطرح به اجرا گذاشته است و همچنین در تولید چند برنامه تلویزیونی برجسته، از جمله “هنوز آواز میآید” و “شرح پریشانی” بعنوان نوازنده سنتور مشارکت داشته و در مسابقات متعدد کشوری در رشته موسیقی موفق به کسب رتبه اول شده است. محسن، دیگر فرزندم، تحصیلاتش ادبیات نمایشی است، اما با توجه به پیشینه خانوادگی مسیر هنر را با تمرکز بر یکی از اصیلترین سازهای ایرانی (سنتور) دنبال کرده است. او هم سازگر ماهری است و سنتورهای بسیار خوش صدایی می سازد و هم به خوبی و استادانه شیرین می نوازد، محسن نیز در چندین مسابقه کشوری موفق به کسب رتبه اول شده است. دخترم، آزاده، نیز دارای تحصیلات عالیه است و در کنار برادران هنرمند خود، سهمی در حفظ و ادامه مسیر علمی و فرهنگی خانواده دارد. آزاده به ساز تنبک و سنتور علاقه خاصی دارد و به خوبی می نوازد.
“فاطمه روح بخش” که در سال 1379 پس از نزدیک به سه دهه کارمعلمی بازنشست شده هیچگاه ساز دوست داشتنی خود “اربونه” را کنار ننهاده است و اکنون هم در دورهمی ها و محافل خودمانی و درجمع همکاران هم می نوازد و هم می خواند.
هم ژن، هم پشت کار
فاطمه روح بخش اولین و مهمترین کلاس آموزش درس برای خود و بارور شدن علایقش، پدرش می داند، اما معتقد است اگرچه حس و حال موسیقی در او ژنتیکی و بر اساس جوشش استعداد درونی خانواده بوده و چون مرحوم پدرش، نوازنده چیرهدست تار بوده و در منزل ایشان بساط “بزمهای موسیقیایی”، ساز و آواز، شعر و ترانه همیشه برپا بوده و او از کودکی با آواها و نواهای موسیقی زیسته اما عامل موثر دیگری نیز راه را برای او هموار کرده است، پشتکار و تمرین و دل سرد نشدن و نرنجیدن بوده است.
او به یاد می آورد خانواده اش در دورانی که به آموزش موسیقی و نوازندگی مشغول بودند، با “روی خوش” جامعه و خانوادههای دیگر مواجه نمیشدند و حتی برخی آنها نفی و طرد می کردند. گرچه اکنون فضای اجتماعی و نگرشی نسبت به موسیقی و نوازندگی حتی برای زنان بسیار دگرگون شده است و زنان و دختران به آسودگی می توانند با برخورداری از حمایت خانواده آموزش موسیقی ببینند.
فاطمه روح بخش درباره اینکه چه توصیه ای به جوانترهایی که وارد گود موسیقی می شوند دارد، هم می گوید: همراه علاقه و استعداد حتما باید پشتکار داشته باشند و از حرفها و حدیث ها و سنگ اندازی ها نترسند و جاخالی نکنند.
“فاطمه روحبخش” تأکید میکند که علاقه به موسیقی باید ذاتی و علمی باشد، همراه با پشتکار، و هنرمند نباید از “احساس موسیقی غافل” شود.