جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 27586

علاقه مندی به آواز و هنر در یزد رو به پیشرفت است

گفتگوی اختصاصی «بشارت یزد» با کاظم کشمیرشکن؛ شاعر و استاد آواز یزدی:

مریم دره شیری/ کاظم کشمیرشکن؛ شاعر، استاد آواز و شاگرد استاد اصغرحسینی؛ از موسیقیدان های به نام یزدی است. هنرمندی که در آواز به استاد محمدرضا شجریان دلبستگی زیادی دارد و در حال حاضر در جامعه هنری یزد، علاوه بر شعر و موسیقی، او را با عنوان پژوهشگر، ادیب و مولف هم می شناسند.
وی 7 شهریور سال 1341 در محله خلف خانعلی یزد به دنیا آمده است و با تخلص “حسرت” شعر می گوید. او برخلاف دیگر خواننده ها، اجرای صحنه ای نداشته و سال هاست که به تدریس ردیف آوازی مشغول است. تصحیح دیوان حاج میرزا سیدعلینقی مدرس، دیوان محمدحسین ناصرترک یزدی، دیوان غزلیات عباس افضلی، دیوان اشعار کاظم ثابتی اشرف با همراهی حسین مسرت، تصحیح کتاب خاکستر گرم؛ اشعار کاظم حلبی کار(ساقی یزدی)و تالیف کتاب موسیقی و خاندان هنر در یزد، نیز در کارنامه ادبی او به چشم می خورد.

نام شما در جامعه هنری یزد به عنوان شاعر، ادیب، پژوهشگر و استاد آواز مطرح است. استاد کشمیر شکن به کدام عنوان، دلبستگی بیشتر دارد؟
من اصولا در جامعه هنری یزد، بیشتر به عنوان شاعر، آگاه به موسیقی، اجر ا کننده آواز و ردیف شناخته می شوم. جنبه پژوهشی و کارهای تحقیق، تالیف و ویراستاری، چون بحث تخصصی است را کسانی می دانند که در این حوزه فعال هستند. ولی من به همه آن ها علاقه مندم. از یادگیری و آموزش در زمینه شعر و موسیقی لحظه ای غافل نشده ام و تحقیق و تالیف هم جزئی از زندگی من است.

از شروع شاعری صحبت کنید و دنیایی که در نوجوانی تجربه کردید.
شاعری، میراث خانواده پدری ام بوده است. جد بزرگم به نام عبدالکریم، شاعر بود و نقل قول می کردند که در فواصل شب بیدار شده و اشعاری که به او الهام می شد، را در گوشه شال سر خودش یادداشت می کرده است. دیوان شعری هم داشت که پیدا نشد. پدر پدربزرگم به نام محمدعبدی هم شاعر بود و به استناد نقل قول عموها و پدرم، یک بیت شعر از او به جای مانده است:
(عبدی ) بس است جایزه تو به روز حشر
سبط نبی تورا به غلامی قبول کرد
پدربزرگم احمد عبدی، نیز صاحب ذوق بود و ته صدایی هم داشت و گاهی با مادربزرگم زیورخانم، مشاعره و مناظره می کرد. پدرم، روح الله کشمیرشکن نیز دارای طبع شعر بود و روحی تخلص می کرد. من هم از نوجوانی، دیوان شعراء را می خواندم و بیت های زیبا را جدا می کردم و در دفتری می نوشتم. اولین شعرم را که یک غزل بود، در سن 16 سالگی سرودم:
از فراقت، خون درون ساغر دل، باده شد
بعد عمری، جام عیش ما به کف آماده شد
این شعر 5 بیتی به عنوان اولین شعرم، از استحکام نسبتا خوبی برخوردار بود و دارای عیوب قافیه و وزن هم نبود و این شعر گفتن تا به امروز همچنان ادامه یافت. منتخبی از سروده ها را نیز در سال 1391، در کتابی با عنوان ” شیشه و سنگ” و با مقدمه دکتر سیدحسین شهاب رضوی، به چاپ رسانده ام.

پس علاقه به موسیقی، پس از شاعری وارد زندگی تان شد؟
ذوق موسیقی هم مانند شعر، از نوجوانی در من بود. در آن سال ها همیشه برای شنیدن صداهای خوب، به دنبال صفحات تازه، کمیاب و دارای آرشیو شخصی بودم. اوایل به آثار استادان بنان، ایرج، قوامی، شهیدی، گلپایگانی و خوانساری گوش می دادم و از آثار خوانندگان کوچه و بازار هم غافل نبودم و از آن ها نکته هایی مناسب سنم می آموختم تا اینکه برنامه گل های تازه 147، اثری از استاد محمدرضا شجریان به همراه محمدرضا لطفی که در دستگاه سه گاه، اجرا شده بود را شنیدم با غزلی از سعدی “شکست عهد مودت نگار دلبندم، برید مهر و وفا یار سست پیوندم” که با شنیدن این اثر، در من حسی به وجود آمد که صداهای قبلی در نظرم، بی رنگ شد. نحوه خوانش، تنوع تحریر، فیزیک حنجره و دانش موسیقیایی و شعرشناسی استاد، باعث شد که من جذب این صدا شوم. پس از آن، در به در به دنبال آثار ایشان بودم و کم کم تمام نوارهای خوانندگان کوچه و بازار را پاک کردم و روی همه نوارهای قبلی، صدای استاد را ضبط کردم. برای این که در آن سن، توان خرید نوار خام نداشتم.

آموزش هایی که برای خواندن آواز، نیاز بود را از کجا یاد گرفتید؟
تا سن 20 سالگی شناختی در مورد دستگاه ها نداشتم. کم کم متوجه شدم بدون استاد و از طریق استمرار در گوش کردن، دستگاه ها و صداها را می شناسم و می توانم تشخیص دهم که صدا در چه گوشه ای از دستگاه اجرا شده و خودم هم اجرا می کردم. تا 40 سالگی استادی نداشتم تا اینکه در سال 1380 از زنده یاد استاد اصغر حسینی خواهش کردم که ردیف های آوازی را برایم تدریس کنند و ایشان نه به عنوان استاد و شاگردی، بلکه به عنوان یک دوست و بدون هیچگونه چشمداشت و یا دریافت شهریه ای، این کار را انجام دادند. من از نوجوانی به واسطه شرکت در انجمن های شعر، به محفل زنده یاد سرهنگ احمد اشتری، متخلص به ژاله که پیانیست، تصنیف ساز، شاعر و ترانه سرا بودند، راه پیدا کرده بودم. ایشان مجموعه ای از صفحات گرامافون داشتند که شامل صدای قدیمی ها و صفحاتی از طاهر زاده و قمرالملوک و…. بود. من در این محفل با مرحوم معاون، استاد اصغرحسینی و استاد احمدخان باربد آشنا شدم و بعدها استاد حسینی گاهی برای جلسات خصوصی که در منزل داشتند، مرا هم دعوت می کردند تا در آن محفل دوستانه شرکت کنم. چند سال در خدمت ایشان ردیف های آوازی را کار کردم و تا زمانی که در قید حیات بودند، در محضرشان بودم. از همان دهه 80 تا کنون خودم هم تدریس ردیف و آواز به صورت خصوصی در منزل دارم. هرچند هنوز هم باید آموزش ببینم و لحظه ای از یادگیری غافل نیستم.

شناخت شعر و انتخاب درست اشعار، در آواز چقدر اهمیت دارد؟
از دیدگاه من، تمام آواز یعنی انتخاب و وقوف خواننده بر شعر. چرا که تفاوت آواز با قطعه بی کلام، در این است که شما شعر می خوانید اگر نه که استفاده از ادوات موسیقی و تحریرها، به تنهایی حسی را در شنونده ایجاد نمی کند. بعد از مقوله فراگیری ردیف آواز و داشتن صدای خوب، شناخت درست خواننده از یک شعر است که می تواند تلفیق درست شعر و موسیقی را ایجاد کند. استاد احمد ابراهیمی خاطره ای نقل می کردند: ((زمانی که برای آموزش آواز، خدمت استاد ادیب خوانساری رفته بودند، ایشان یک غزل از حافظ به او داده بودند و گفته بودند تمرین کن و بیا. جلسه دوم همینطور و این ماجرا هشت ماه ادامه داشت تا اینکه آموزش دستگاه شور را برای ایشان شروع کردند)) و این اهمیت شعر در آواز را نشان می دهد. خواننده ای که شعر را نشناسد، مثل موسیقیدانی است که ریتم را نشناسد.

با توجه به تجربه تدریس و آموزش، شرایط موسیقی آوازی در یزد را چطور ارزیابی می کنید؟
آواز در یزد دوستداران خودش را دارد اما واقعیت این است که یزد یک شهر اقتصادی- صنعتی است و نسبت به تهران، اصفهان و شیراز فضای بسته تر و محیط کوچکتری دارد و بالتبع، نگاه مردم یزد هم به شعر بسته تر است. برای همین اکثرا علاقه شان به هنر، صرفا برای رفع تکدر خاطر و پرکردن اوقات فراغت است. علاقه مندی به آواز و اصولا مقوله هنر در یزد ریشه ای نیست. بعضی مثلا برای دوساعت در انجمن شعر یا انجمن موسیقی حاضر می شوند، شعر و آواز گوش می دهند و می روند. اما بازهم به نسبت بیست سال اخیر، وضعیت یزد رو به پیشرفت بوده است. در حال حاضر دانشگاه یزد در این حوزه پیشقدم شده و رشته آواز ایرانی را به رشته های تدریسی خود اضافه کرده است که دیگر نیازی نیست که موسیقی دان ها برای دریافت مدرک، به تهران بروند. تعداد کنسرت ها، انجمن ها، آموزشگاه های موسیقی و کلاس های خصوصی هم افزایش پیداکرده و دیدگاه ها هم نسبت به موسیقی تغییرکرده است. یادم هست اوایل انقلاب کسی جرات نداشت با خودش ساز همراه داشته باشد ولی الان هنرجوها به راحتی با خودشان ساز همراه می آورند و مشکلی در این زمینه ندارند.

برخی عقیده دارند که آواز و موسیقی سنتی برای جوان های امروزی، کسل کننده است و آن ها به دنبال سبک های جدیدتر موسیقی هستند، این موضوع را تایید یا رد می کنید؟

به نظر من همه اینها بستگی به نظام اجتماعی یک کشور دارد. اگر رادیو وتلویزیون ملی، موسیقی فاخر و خوب پخش کند، سلیقه شنیداری مردم ارتقا پیدا می کند. ولی در حال حاضر از این رسانه ها، موسیقی و آواز ماندگار پخش نمی شود. شعرها بی محتوا، سست و دارای عیوب قافیه و وزن است و صداها همه یک رنگ و یک شکل هستند، برای همین سلیقه مخاطب افت پیدا کرده است. در این وضعیت، جامعه و جوانان چطور باید به موسیقی سنتی و آواز علاقه مند بشوند؟ شما وقتی ویدئو کنسرت راست پنج گاه(1354) و نوای(1356) استاد محمدرضا شجریان در جشن هنر شیراز، را نگاه می کنید، می بینید بیشتر حاضرین زیر 30 سال هستند، این یعنی جوانان هم به موسیقی سنتی علاقه دارند. همانطور از کنسرت های استادان کسایی و تاج در جشن هنر شیراز هم استقبال می شد چون آن زمان از رادیو، برنامه موسیقی ایرانی گل های جاویدان، گل های تازه، گل های صحرایی و… پخش می شد و جوان ها به این موسیقی اصیل علاقه مند می شدند. از دیدگاه من، جریان اصلی موسیقی هر جامعه ای، با موسیقی رادیو و تلویزیون آن کشور همراه است.

اگر بخواهید یک تجربه از حوزه آواز به جوانان انتقال دهید، چیست؟
جوان ها در صورت علاقه به آواز و موسیقی، باید به صورت مستمر به دنبال آموزش و پیشرفت باشند و از سختی هراسی نداشته باشند. برای دستیابی به آموزش های بیشتر، اگر می توانند بهتر است کار را به صورت اصولی، نزد استادان آموزش دیده پیگیری کرده و ادامه دهند. به قول شاعر “ز آب خرد، ماهی خرد خیزد/ نهنگ آن به، که با دریا ستیزد “

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *