احسان محمدی
یکی در خانهای بزرگ شده که از دیوار تا دیوارش بوی کتاب میآمد. دیگری در خانهای که سقفش چکه میکرد، نان نبود، چه برسد به نیچه. یکی پدربزرگش در سال ۱۲۹۰ برای تحصیل رفته آلمان. دیگری پدربزرگی کشاورز و شریف داشته که تا زنده بود، فرق آلمان و آمل را نمیدانست. یکی مادربزرگش در دههی ۳۰ ساز میزده، نقاشی میکرده و مدیر و مؤسس مدرسهی دخترانه بوده. دیگری مادربزرگی داشته که اجازه نداشت صدایش را بلند کند، حتی اگر درد داشت. بعد این دو را میگذارند کنار هم و میگویند: «ببین! او موفق شد، تو هم میتوانی!»
نه عزیز من!
ما شبیه هم نیستیم. آنها دویدن را شروع کرده بودند، پیش از آنکه برای ما حتی سوت شروع مسابقه به صدا دربیاید. این روزها در برخی پادکستها یا برنامههای اینترنتی، مهمانهایی بهعنوان «الگوهای موفق و تأثیرگذار اجتماعی» دعوت میشوند که از جهانی موازی حرف میزنند، از کودکیشان که در آن فرهنگ، آزادی، موسیقی، هنر و فرصتها نسلبهنسل منتقل شده بود، در حالی که ما، اغلب، اولین نسل هستیم که تازه داریم راهمان را از دل محدودیتها باز میکنیم.

مقایسهی ناعادلانهی مسیرهای نابرابر غلط است. اگر تو از خانوادهای آمدهای که مادرت نقاش بوده، پدرت مترجم فلسفه و کتابخانهی خانهتان از دیوار تا دیوار پر از اندیشه بوده و من از خانهای آمدهام که تنها کتاب آن حافظ بود و تمام کودکیام در تلاش برای زنده ماندن گذشت…
ما شبیه هم نیستیم و مقایسهمان عادلانه نیست. وقتی این افراد بهعنوان الگوهای موفقیت معرفی میشوند، در برخی مخاطبان احساس «کوچک شدن تلاشهای واقعی اما بهثمرنرسیده»، «ناتوانی و بیارزشی»، «بازتولید نابرابری و شکاف طبقاتی» و «اهمیت امتیازهای موروثی و ژن خوب» برجسته میشود. من برای بچههای خانوادههای برخوردار که علیرغم بهرهمندی از فضل و پول پدر، به سمت عافیتطلبی فردی نرفتهاند و قدم در راه خلق آثار هنری گذاشتهاند، بسیار احترام قائلم، اما تمرکز بیش از حد روی این افراد و دستاوردهایشان نباید این نکته را پنهان کند که موفقیت آنها لزوماً محصول تلاش بیشتر نیست؛ گاهی نتیجهی داشتن «زمینه» است.
اگر ما با تمام نبودنها، با تمام دستخالی بودنها، باز هم با پای برهنه در مسیر سنگلاخ قدمی برداشتهایم، شاید ارزش این یک قدم برابر باشد با کسانی که در جادهی آسفالت و هموارشده دویدهاند.
نکتهی آخر اینکه از این افراد یاد بگیریم، دستاوردهایشان را تحسین کنیم، اما خودمان را مقایسه نکنیم. ما شبیه هم نیستیم. ما حتی در یک زمین بازی نکردهایم.