جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 7839

100سالمند در گوشه عزلت باکمترین امکانات رها شده اند

افسانه طاهرنژاد/ روز مادر بهانه بسیار خوبی برای رفتن به سرای سالمندان است، خانه مادران دیروز که هنوز آغوش گرمی برای مهربانی کردن دارند و چشمانی منتظر و نگران. با شوق و اشتیاق فراوان قرار یک بازدید را با مدیر آسایشگاه خیریه سالمندان و معلولین بهار یزد گذاشتیم. آسایشگاهی که از سال 1384 در خیابان سیدگلسرخ یزد راه اندازی شد و حالا 5 سالی است که مجاور یک پمپ گاز در فلکه پنجم آزادشهر آخرین منزلگاه پدران و مادرانی است که روزگاری ستون های خانواده بودند و حالا غریب ترین آدم های شهر به حساب می آیند.
برای رفتن به خانه سالمندان نمی دانستیم چه هدیه ای تهیه کنیم، گویی هر موردی را که انتخاب کنیم، نمی تواند جای خالی نداشته های پیرمردها و پیرزن های ساکن خانه سالمندان را پر کند. مادران و پدرانی که عمر و زندگی خود را برای به ثمر رساندن میوه های زندگیشان گذاشته اند و حالا به وقت پیری و کوری، در گوشه ای ساکت، چشم به راه عاطفه ای و آغوش پرمهری نشسته اند. قرار بازدیدمان از سرای سالمندان بهار به ساعت 10صبح رسید چراکه ملاقات باید در ساعت خاص خود انجام می شد.
در ابتدای ورود به سرای سالمندان بهار، تمام تصوراتمان از این خانه بهم ریخت، همیشه فکر می کردیم سرای سالمندان جایی است که پیر مردها و پیرزن ها بر روی نیمکت ها نشسته و ساعت ها برای هم حرف می زنند و خاطره و جوک تعریف می کنند. به این خیال آماده نشستن پای صحبت هایشان بودیم اما وقتی اکثر آنها را روی تخت های بیمارستانی دیدیم که رنگ رخسارشان، خبر از صدها درد و بیماری می داد، دیگر نمی شد برای ثبت یک خاطره ضبط صوت را روشن کرد. چهره مادرانی تنها که از تمام دنیا یک تخت خواب و پتو داشتند و بیشتر از زبانشان، با چشمان غمبارشان حرف می زدند.
مادری که نور خورشید از پنجره آسایشگاه به صورتش افتاده بود، به سختی چشمانش را باز کرد و با دیدن ما گفت: «شما کی هستید؟ از کجا می آیید؟ آمده اید به ما سر بزنید؟ خیلی وقته اینجا منتظر بودم، چرا هیچکس نمی آید؟ ما را اینجا ول کرده اند و رفته اند!!» و دوباره پتو را روی صورتش کشید و خوابید. سکینه خانم که به گفته خودش بیش از 12 سال از عمرش را در خانه سالمندان بهار می گذراند، با چادر گلدار آبی روی تخت دوستش نشسته بود و به نظر از معدود افراد این خانه بود که صحبت هایش از روی فراموشی یا پیری نیست. وقتی به کنارش رفتیم با لبخند، پذیرایمان شد و با بیان این جمله که “من کاملا سالمم”، گفت: «من از همه راضی ام؛ از اولادم که صبح و شب به من سر می زنند، از کارکنان اینجا که برای ما زحمت می کشند و از بیمارستان هایی که وقتی برای درمان می رویم به ما رسیدگی می کنند، از همه ممنونم. برای من همه جا قابل تحمل است و از هیچ جایی ناراضی نیستم. همین الان اگر بگویند از روی تخت بلند شو، پتویی روی زمین پهن می کنم و روی آن می نشینم».

یکی از مسن ترین زنان یزدی در آسایشگاه بهار
آن طرف تر پرستار آسایشگاه به مادری اشاره کرد که اکنون 110 ساله شده است. پرستار می گفت: «این شهربانو خانم خیلی قوی است، اصلا خدا با این آدم هاست. چند روز پیش زمین خورده بود و دستش شکست اما شاید باورتان نشود که در عرض 3 روز حالش خوب شد. یک دختر دارد که هر از گاهی به اینجا می آید ولی حتی یک آبمیوه هم برای مادرش نمی آورد، می گوید “پول ندارم!” لابد ندارد و ما هم چیزی نمی گوییم».

سالمندان، نعمت و سالار خانه ها بودند
محمدعلی دلوی، 15 سال است که در سرای سالمندان بهار کار می کند. او که به عنوان پرستار، بازنشسته بیمارستان افشار است علیرغم رضایت از وضعیت مالی اش، همچنان به شغل پرستاری ادامه می دهد و روزانه به زخم و جراحت های سالمندان در این مرکز رسیدگی می کند و در کنار پرستاری، هرکجای شهر هم که بتواند به قول خودش “زبان می جنباند” و برای سالمندان آسایشگاه، کمک مالی جمع اوری می کند.
دلوی همانطور که قسمت های مختلف سرای سالمندان را نشانمان می داد، می گفت: «نمی دانم چه باید بگویم، مهر و محبت ها دیگر مثل گذشته نیست! در خانواده های قدیمی سالمندان نعمت خانه بودند و به نحوی بزرگ خانه شناخته می شدند. همه احترامشان را داشتند و در روزهای افتادگی، هم از آن ها مراقبت می کردند، اما حالا ببینید! برخی فرزندان خیلی بی مهر هستند و والدین خود را رها می کنند! برخی از سالمندان مجهول هستند، هیچ کس وکاری ندارند. این ها را در سطح شهر پیدا می کنند و از طرف شهرداری یا بهزیستی به اینجا می فرستند.»
به همراه این پرستار دلسوز وارد بخش مردان شدیم. به نظر می رسید این پیرمردها سالم تر و در تحمل این روزهای پیری، صبورتر هستند. پیرمردی که کتاب “غزلیات شهریار” را در دست داشت با لبخند به تخت کناری خود که مشغول صحبت کردن با تلفن بود اشاره کرد و گفت: «این آقا دارد با تلفن حرف می زند و روز زن را تبریک می گوید». به او گفتم: «انگار اهل کتاب خواندن هستید؟ قبلا چکاره بودید و از کی به اینجا آمده اید؟» گفت: «کلا دوتا کتاب دارم که از سر بیکاری همین ها را می خوانم. قبلا نقاش ساختمان بودم و چندماهی می شود که به اینجا آمده ام. خانواده ام دیشب اینجا بودند و گفتند تا عید دیگر به دیدنم نمی آیند! خب نیایند! من خودم می روم…اما با این زخم هایی که در دوطرف پایم هست، کسی نمی خواهد که در خانه اش باشم، راستش نشستن برایم سخت است…»
با محمدعلی دلوی به کنار تخت سالمندی رفتیم تا پانسمان دستش را بازدید کند. طاقت دیدن جراحت دستش را نداشتیم و دلوی که به آرامی پانسمان را تعویض می کرد، رو به چهره های مشوش ما گفت: «این پیرمرد در خیابان تصادف کرده و رها شده بود. با دستی که از ساعد قطع شده بود، به این مرکز آورده شد و با کمک یکی از جراحان یزد، جراحی گردید. وقتی که با خانواده اش تماس گرفتیم تا پدرشان را تحویل بگیرند، به ما گفتند دیگر تماس نگیرید که کاری به او نداریم!!»

روزهای سخت آسایشگاه سالمندان بهار در زیر فشار گرانی ها
مردم هرچه می توانند، کمک کنند
مدیر داخلی خانه سالمندان و معلولین بهار نیز که سابقه 15سال کار در این مرکز را دارد، با ابراز ناامیدی از وضعیت مالی مرکز گفت: ما در اینجا از 70 پیرزن و 20 پیرمرد نگهداری می کنیم. هزینه های نگهداری سالمندان بسیار زیاد است، همان خریدن پوشک خود به تنهایی هزینه سنگینی دارد. کمک های دولتی کفاف کار را نمی دهد. قبلا کمک های مالی بیشتری از سوی برخی موسسات و حتی ارگان های دولتی می شد اما اکنون بسیار کم شده است. برای مثال در عید قربان حداقل 5 گوسفند به این مرکز داده می شد، اما الان هیچ خبری نیست. بسیاری از این سالمندان مجهول الهویه هستند و از این رو کسی کمک مالی به آنها نمی کند و تمام هزینه هایشان بر عهده مرکز است. خانواده برخی از آنها هم آنچنان فقیرند که توانایی تامین مخارج پدر یا مادر خود را ندارند. این موضوع فشار زیادی به مجموعه وارد می کند.
سکینه حیدرپور با ابراز تاسف از وضعیت فعلی جامعه گفت: درست است که مردم درگیر مشکلات فراوان شده اند ولی اگر خیرین دست یاری به سوی چنین مراکزی دراز نکنند، نمی توانیم بطور شایسته و صحیح از سالمندان نگهداری کنیم. اینجا حبوبات کم داریم، چای، برنج و بسیاری از اقلام غذایی ماندد گوشت و مرغ و همچنین مواد بهداشتی و پوشک نیاز هر روزه ما است و با این گرانی و بودجه محدود نمی شود کاری از پیش برد.

ترافیک بازدید از آسایشگاه بهار به مناسبت روز مادر
در حین بازدید و گفت و گو با سالمندان این آسایشگاه، اعضای موسسه خیریه “دستان مهربان” نیز با شاخه های گل به دیدن سالمندان این مرکز آمدند و یکی از اعضا با دف نوازی لحظات شادی را برای ساکنین این خانه بوجود آورد. همچنین دانش آموزان یکی از مدارس نیز روز مادر را با بازدید از سرای سالمندان تلفیق کردند و با بازدید از مادران و پدران فراموش شده، لبخند را بر لبان آنها نشاندند.

قصه پرغصه کارکنان آسایشگاه بهار
انگار تلخی زندگی در این آسایشگاه تنها به پیرمردها و پیرزنها ختم نمی شود و بسیاری از کارکنان این مرکز هم زیر فشار مشکلات اقتصادی به سر می برند. وقتی از مدیر داخلی مرکز درباره حقوق پرسنل سوال کردیم، گفت: «در این مرکز به به نیروهای خدماتی ساعتی 5 هزار تومان پرداخت می شود که هرکدام نیز 15 روز در ماه و در شیفت 12 ساعته در این مرکز کار می کنند.» وی با اشاره به سختی های نگهداری از سالمندان اغلب مریض این آسایشگاه بیان داشت: «پرسنل این آسایشگاه خدماتی را به سالمندان اراده می کنند که حتی اعضای خانواده این سالمندان حاضر به انجامش نبوده اند! سختی زندگی برای برخی از پرسنل این مرکز کمتر از این سالمندان نیست!»

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *