سیدرضا هاشمی زاده
این روزها، بیست و چهارمین سالگرد فعالیت روزنامه «بشارت نو» را پشت سر می گذاریم. آنان که حتی دستی دور برآتش رسانه ها در این سرزمین دارند می دانند که شرایط اضطراری حتی برای روزی نبوده که دامان مطبوعات و رسانه ها را نگیرد. اما این روزها، اما وضعیت به شدت حادتر و دشوار تر است. از یک سو تحمیل جنگ از سوی دشمنان ایران عزیز و تحریمها و محاصره دریایی و از سوی دیگر سرکشی دیو نابکار تورم و جهش کمرشکن قیمت ها. جنگ و تحریم ها، ضربات سنگینی بر پیکر اقتصاد کشور وارد آورده و مشکلات فراوانی برای کشور ایجادکرده است، در این میانه، روزنامه نگاری مستقل و بدون رانت، پیکر نحیفی است که باید در چنین تندبادهای ویرانگر علیرغم همه نامرادی ها و چالشها، دوام بیاورد. چالش هایی که به انحا و اندازه های مختلف از ابتدا بر گرده روزنامه نگاری ایرانی سنگینی می کرده است. از ابتداییترین روزهای ورود در فرهنگ_صنعت روزنامه نگاری ایران؛ از دوره میرزا صالح شیرازی در عصر ناصری تا به امروز، روزنامه نگاران راستین این سرزمین برای آگاهسازی و افشای حقیقت، رنجها و مهارتهای بسیاری را تحمل کرده اند. بسیاری از روزنامهنگاران دردوره های سیاسی متفاوت در زندان گرفتار شدهاند یا متحمل رنج های بسیاری گشته اند. از حقوق اجتماعی خود محروم مانده و یا سالها، سهمشان دربدری و تبعید و بی اعتنایی بوده است با این وصف، روزنامه نگاری حقیقت جوی ایرانی برخوردار از روح آزاد و رهای این دیار بوده و نباید آن را جدا از تلاطم و غوغای این روح و روحیه دانست؛ همان روحی که زنده نام دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در وصفش میگوید: “ایران یعنی آزادی، یعنی انسانیت، یعنی پایداری. ایرانی آن کسی است که این سه را با هم داشته باشد.” روحی که در طول تاریخ، علیرغم همه فرازونشیبها، سختیها، دردها و زجرها، همواره توانسته خود را بالا بکشد و رو به سوی پیشرفت و تعالی حرکت کند. روح ایرانی، روحی آزاد و رهاست که خود را در بند و اسیر مشکلات نمیبیند. به قول اسلامی ندوشن”ما در طول تاریخ همیشه از دل سختیها، چیزی به نام ایران را بیرون کشیدهایم. اینگونه است که ایران نمیمیرد.”
“بشارت نو” نیز بخشی از همین روح ایرانی است؛ همراه با افرادی عاشق، شیفته و شیدا که از هر سختی و مشقتی گذر کردهاند. عبور از این فرازونشیبهای تاریخی، چیزی جز هویتیابی تاریخیِ این روح بزرگ در روزنامهنگاری ایرانی نیست. امروز بشارت نو علیرغم همه مشکلات، گرفتاریها، دردسرها و چالشهایی که با آنها درگیر بوده، از یک نهال کوچک به درختی تنومند، باشکوه و هویتیافته تبدیل شده است.
امروزه نه تنها اقتصاد و جنگ، بلکه رقبای بسیار سرسختی چون رسانههای دیجیتال، روزنامهنگاری آنلاین و سایبر، انواع پلتفرمها و پایگاههای خبری، و شرایط حاکم بر جهان، روزنامهنگاری مکتوب را تهدید میکنند. روزگاری که روزنامههای مکتوب برای ماندن و ادامه حیات، ناگزیر از گرایش به فناوریهای نوین هستند. شتاب بیسابقه دگرگونیها، هر لحظه خود را نشان میدهد.

“بشارت نو” علیرغم همه این سختیها و زمینِ نابرابر در برابر فضای مجازی، هنوز سرپاست؛ مانند درختی که در سردترین جای زمین ایستاده و همچنان پربار، سبز و با طراوت مانده است. این روزنامه نقش بیبدیلی در پیگیری مطالبات اجتماعی مردم داشته و علیرغم همه مصائب، روح ایرانی در آن دمیده شده، از پای نایستاده و هرگز دست از تلاش نکشیده است. بشارت نو همواره خود را رسانهای متعلق به مردم و زبان حال آنان میداند. چنانکه اسلامی ندوشن میگوید: “فرهنگ ایران بزرگتر از آن است که با یک توفان از میان برود. تختهپارههای آن به هم میپیوندند و کشتی نجات را میسازند.” این رسانه نیز یکی از همین تختهپارههای متعهد است که کشتی آگاهی را در این دریاهای طوفانی نگاه داشتهاست.
بیست و چهارسالگی بشارت نو، بیگمان پر از خاطرات تلخ و شیرین، خوب و بد، گوارا و ناگوار است. آنچه مهم است این است که پس از همه این سالها، در این شرایط بسیار سخت که دامن اقتصاد رسانه را گرفته، رسانهای چون بشارت نو همچنان متعهد به مردمداری و حفظ اصالت خویش در میان بلواها و مشکلات است. به تعبیر اسلامی ندوشن “ایران یک طرز تفکر است؛ طرز تفکری که میگوید میشود در بدترین شرایط هم انسان بود و ایستاد.” بشارت نو مصداق این طرز تفکر بوده و هست.
برای این درخت تنومند و این روح پویای ایرانی، آرزوی موفقیت و سربلندی و توفق بر همه ناملایمات دارم.