محمدعلی وزیری
عالیجناب عقل و عشق و مهر، مجمع سیاست و فلسفه و اخلاق جناب حجت الاسلام و المسلمین خاتمی دیدار و دردل دوجانبه با یاران قدیم و جدید خود در بیت شهید محراب داشت و به آرامی شنید و به زیبایی گفت.
مهر به ایران و ایرانخواهی؛ اخلاق و معیشت جامعه؛ نگرانی از حال مام وطن و هم میهمان و انقلاب؛ خشم از کید اجانب که وحدت سرزمینی و تمامیت ارضی را نشانه رفته اند و تاسف از جهل و لجاجت قومی که برشاخه نشسته بن می برند و اخلاق و ادب و فتوت درو کرده به سکه سیاهی در بازار مکاره می فروشند، در کلامش موج می زد.

ضمن تداوم حمایت از دولت پزشکیان و دعا برای موفقیت دولت و ملت ایران به تعریضی لطیف به بی عملی دولت و عدم وفا به عهد وفاق اشاره کرد و گفت: وقتی رئیس جمهور خود رآسا فرماندهی نمی کند کاری از من دعاگو برنمی آید جز نامه نگاری به مقامات عالیه و تذکر به رئیس جمهور!
ازکلامش اندوهی جانکاه از خسرانهایی که به ملت وارد شده می بارید و برباد رفتن دستاوردها و رکوردها و لطمه بنیانهای نهاده شده در دولت اصلاحات، آزارش می داد.
وی تذکر داد که جلسه خودمانی و دیدار و درد دل است؛ نه اتخاذ موضع و سخنرانی!
در حاشیه جلسه فرصتی بود تا جوانان انقلابی صدر نهضت؛ با هم خاطرات را در عهد شهید محراب رد و بدل کنند. میانسالها و مدیران که روزگار امام جمعه فقید را درک کرده از جایگاه رفیع بیت شهید محراب و تحول نوگرایانه ای که امام جمعه محبوب و فقید ایجاد کرد و بیت را با حفظ صلابت انقلابی پدر به جایگاه مقبولیت؛ محبوبیت و ملجا فصل الخطاب شدن در مجادلات و گره گشایی از کارها مبدل کرده، یاد نیک می نمودند
از روزگار خوش وصل گفتند و حسرت فرصتی که زود از دست برفت، غصه خوردند.
در تعجبم که فقید سعید چه اشرافی و چه دقت بر درشت و ریز مسایل مختلف داشت. ازجایگاه یزد در معادلات بودجه کشور؛ صنعت تجارت و بازار حفظ میراث کهن و گردشگری و تامین آب مردم و زیرساختها و آموزش وپرورش زیر نگاه دلسوزش بود. باورکردنی نیست روانشاد کنجکاوی را به دلیل افت نمره زبان و ریاضی دانش آموزان یزدی رسانده و پرسان از فعالیتهای تربیتی آنها بود و تاکید و پیگیر طرحهای آموزشی و تربیتی برای رفع چالشها داشت.
متحیرم خاتمی باهمین منابع که به دست حضرات افتاده چگونه در دوران اصلاحات هزینه کمک برای حل مشکلات و طرحهای رفع معضلات بخصوص در تعلیم وتربیت، رفاه و سلامت معلمان و کارگران را فراهم می نمود.
دیدن جوانانی که چشم امید به یادگار دو بیت شریف شهید محراب وب یت بزرگمرد اخلاق و عرفان و فقاهت حضرت خاتمی کبیر رحمه الله علیه دارند، جذاب بود. خوشبختانه حجه الاسلام محمد صدوقی هم کسوت میانداری بی ادعا ولی پخته را برتن کرده است. با روی خوش پذیرای نقد و دلگیرها و نقدها بود ناکرده گناه گردن می گرفت تا حال گوینده خوش شود.
به عادت حاشیه نگاری به جای گزارش، نمی توانم از حاشیه های جلسه بگذرم. لذا عرض شود: در این نشست صمیمی و دیدار غیررسمی مانند همه جلسات سیاسی، رگه های گلایه و تپیدن نبض تفرقه هم دیده می شد. نکته ای که خاطرم را آزرد پخته نشدن خام ها و تداوم سندرم “میکروفن بیقرار” بود! هنوز نفهمیدم چرا اندکی فکر می کنند رجل سیاسی یعنی آنکه حتما بالای مجلس و در دید دوربینها بنشینند و حتما حتما حرف، آن هم پُر و تکراری و سطحی بزند. غافل از آنکه «آن خشت بود که پرتوان زد/ نه حرف چون مروارید…»
از مدعی موی سفید کرده درآسیاب! سیاست به روالی که نه خود بفهمد و نه حضار که چه گفت تا عزیز تازه به میدان آمده و عجولانی که هوس سردمداری و میل دیده شدن دارند!
خوش آتیه ای بیقرار را هم در جلسه دیدم چون جلسات دگر که اصرار برصدر نشستن و خودنمایی باحرف زدن آن هم با لحن ادبیات کودک و نوجوان داشت.
کاش نگاهی به وقار و سکوت بانوی سیاست یزد می کرد و آرام می گرفت تا پخته شود. یا کاش آموخته بود لحن رجل سیاسی (فارغ از زن ومرد) باید فاخر محکم و مستدل باشد.
خداوند روزی بیاید که این درک در جناحهای سیاسی مختلف ایجاد شود که بدترین میانبر برای رسیدن به پست و میز؛ راه ستاد انتخاباتی است ولی رسم بدی شد که از زمان دولت بهار به روال ناپسند و معمولی مبدل گشت. به پستها؛ کار مردم و روال حکمرانی درست آسیب زد و پسته های توخالی چون در مقام عمل آمد خود را رسوا نمودند.
دریغا در محضر حضرت فیلسوف سیاسی و رهبر اصلاحات مبتنی بر تمدن وفرهنگ و در پیشگاه رکن رکین حوزه و دانشگاه حضرت آیه الله معزالدینی که صاحب نبالت اصالت و وزنه علمی است و در محضر حضار فرهنگمدار کهن دیر اهورایی مهد تمدن و فرهنگ یزد؛ سخنی از فرهنگ و بینش و دانش نبود آنقدر سطح دغدغه ها نازل شده که رویاهای متعالی و چالش های فرهنگی و کنشهای اجتماعی رنگ باخته؛ اخلاق و فضایل کم اقبال گشته است.
بگذریم بهتر! واگذاریم به بعدتر اگر طالبش پیدا شد.