صالح مستوفیان/ اگر در گذشته فراموش کردن چهارشنبه سوری بواسطه برپا داشتن جشنی سراسر شادمانی و سرخوشی امری محال بود، فراموش کردن چهارشنبه سوری در سالهای اخیر نیز بخاطر هجوم صدای ترقه ها و بمب های دستی هرگز از یاد نمی رود. آیینی که به لطف تنگ نظری ها و رها شدن توسط متولیان فرهنگی و خانواده ها به یک آفت اجتماعی بدل شده که نه تنها در تضاد با روح آشتی جو و شادی طلب ایرانیان است بلکه با خسارت های جانی و مالی که به بار می آورد، عید بسیاری از خانواده ها را به عزایی سوزناک تبدیل می کند.
در گذشته های نه چندان دور با فرارسیدن غروب آخرین چهارشنبه سال، خانواده ها بصورت فراگیر در محله خود آتشی برپا می کردند و زن و مرد، کودک و جوان در کنار هم چهارشنبه سوری را با شادمانی و شیرین کامی جشن می گرفتند. اما از زمانی که متولیان امر بنا را بر طرد چهارشنبه سوری و خرافه خواندن آن گذاشتند و تلاش کردند این جشن ملی را از ذهن ایرانیان پاک کنند، کم کم بزرگترهای خانواده از این جشن جدا شدند و مدیریت اجرای آن به دست جوانان و نوجوانانی افتاد که حذف دستوری چهارشنبه سوری را بر نمی تابیدند و برگزاری آن را محملی برای شاد بودن می دانستند. نبود بزرگترها در کنار تلاش مسئولان و رسانه های رسمی برای حذف چهارشنبه سوری بجای فرهنگ سازی و اصلاح رفتارهای ناصحیح باعث شد، ترقه و بمب دستی جای شربت و شیرینی و دوستی را در چهارشنبه سوری ها بگیرد و به یک جنگ تمام عیار و مایه نگرانی عمومی بدل شود.
متاسفانه هرساله تصاویر دلخراشی از سوختن ها و جان دادن های مراسم چهارشنبه سوری در رسانه های ایران و جهان بازتاب می یابد و مایه شرمساری فرهنگ ایرانی می شود و آنچه باعث تعجب و انتقاد فراوان اهل فرهنگ و جامعه شناسان شده اصرار رسانه ملی و مسئولان بر انکار این مراسم و سکوت در قبال برگزاری آن است. آنچه در شب های منتهی به چهارشنبه آخر سال از رسانه ملی پخش می شود و یا در کلام مسئولان و نیروهای انتظامی گفته می شود تنها پرهیز دادن مردم و جوانان از حضور در مراسم چهارشنبه سوری و پخش تصاویر دلخراش از آسیب های ترقه بازی است. حال آنکه چهارشنبه سوری همه ساله با حضور گسترده مردم خصوصا کودکان و جوانان برگزار می شود و انکار آن تنها پاک کردن صورت مسئله و جفا در حق فرزندان این سرزمین است. باید متولیان امر بپذیرند چهارشنبه سوری یک سنت ایرانی است و باید با فرهنگ سازی آفت های آن زدوده و دوباره همچون سالهای نه چندان دور به جشنی خرم و شاد بدل شود. به نظر می رسد اولین قدم حضور مسئولان و متولیان فرهنگ جامعه در جشن چهارشنبه سوری است.
زردی من از تو، سرخی تو از من
واژهٔ «چهارشنبهسوری» از دو واژهٔ چهارشنبه و سور به معنای جشن و شادی ساخته شدهاست. طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی برافروخته میشود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از روی آن میپرند، آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من.» این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاکسازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر مردم خواهان آن هستند که آتش تمام رنگ پریدگی و زردی، بیماری و مشکلاتشان را بگیرد و به جای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بدهد.
شروع آیینهای چهارشنبهسوری با افروختن آتش
عنصر اصلی آیین جشن چهارشنبه سوری، عنصر آتش است. در مناطق گوناگون ایران در شب چهارشنبه سوری گاه سه کپه آتش به نشانه سه پند بزرگ ایرانیان باستان یعنی اندیشه نیک و کردار نیک و گفتار نیک یا هفت کپه آتش به نشانه هفت امشاسپندان فراهم میکردند.
قاشقزنی
در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود میکشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود میروند. صاحبخانه از صدای قاشقهایی که به کاسهها میخورد به در خانه آمده و به کاسههای آنان آجیل چهارشنبهسوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول میریزد. آیین قاشقزنی احتمالاً نشات گرفته از این عقیده است که ارواح نیک درگذشتگان در رستاخیز آخر سال به میان زندگان بازگشته و به شکل افرادی که رویشان پوشیده است به خانه بازماندگان سر میزنند و زندگان برای یادبود و برکت به آنان هدیهای میدهند.
فالگوشی و گرهگشایی
یکی از رسمهای چهارشنبهسوری است که در آن دختران جوان نیت میکنند، پشت دیواری میایستند و به سخن رهگذران گوش فرا میدهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را میگیرند.
آجیل مشکلگشا
در گذشته پس از پایان آتشافروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم میآمدند و آخرین دانههای نباتی مانند تخمه هندوانه، تخمه کدو، پسته، فندق، بادام، نخود، تخمه خربزه، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقیمانده بود، روی آتش بو داده و با نمک تبرک میکردند و میخوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این معجون بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربانتر میگردد و کینه و رشک از وی دور میگردد. امروزه اصطلاح نمکگیر شدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفتهاست.
سرخی تو به رویم، زردیت به جون دشمنونم
صدیقه رمضانخانی، پژوهشگر میراث فرهنگی در خصوص برگزاری جشن چهارشنبه سوری بیان داشت: این مراسم به جشن آتش یا جشن سوری بین مردم ایران موسوم بود که با گذشتن ارواح از این جهان به جهانی دیگر بی ارتباط نیست.
وی تصریح کرد: این جشن در سراسر ایران به چهارشنبه سوری یا چهارشنبه شوری مشهور است و در یزد در این مراسم در محوطه های باز هیزم جمع می کردند و زمانی که خورشید غروب می کرد آتش روشن می کردند و شعر «سرخی تو از من، زردی من از تو» را می خواندند و در یزد شعر «سرخی تو به رویم، زردیت به جون دشمنونم» خوانده می شد و یزدیها باور داشتند با این کار ناخوشیها را دور ریخته و به سوی سلامتی و تندرستی حرکت می کنند.
این پژوهشگر میراث فرهنگی خاطرنشان کرد: یزدیها همچنین خاکستری که از آتش باقی می ماند را به خاطر حرمتش دور نمی ریختند و بعضیها آن را بر می داشتند و به در خانهها می بردند، در خانه را می زدند و صاحبخانه می گفت کیه؟ جواب می دادند: منم و صاحبخانه می گفت: از کجا آمده ای؟ جواب می دادند: از عروسی آمده ام، صاحبخانه می گفت: چه آوردی؟ جواب می دادند: تندرستی آوردهام.
وی افزود: یکی از چیزهایی که در آتش میریختند اسفند بود که برای مردم مقدس بود و اعتقاد داشتند اگر اسفند در آتش بریزند تا یک سال از چشم زخم مصون می ماندند.
وی تصریح کرد: یزدیها از آتش باقی مانده مراسم «کلوخک» را برگزار می کردند که با برگزاری این رسم، سیب زمینیهای کوچک را زیر آتش می کردند و با شادی و خواندن ترانه، سیب زمینی های پخته شده را می خوردند.