بشارت یزد در گفتگو با کارشناسان، شرایط سخت زندگی مادران شاغل را بررسی می کند:
- سیدعلیرضا افشانی، معاون پژوهشی دانشگاه یزد: فعالیت زنان در حوزههای صنعتی و اقتصادی میتواند تبعات مثبت یا منفی به دنبال داشته باشد. چنانچه تبعات مثبت را لحاظ کنیم این امر سبب بهرهوری بیشتر در حوزه اقتصادی جامعه خواهد شد. همچنین این امر به استقلال بانوان به ویژه استقلال اقتصادی آنها کمک کرده و مشارکت آنها را در جامعه افزایش میدهد اما در مقابل حضور کم رنگ مادران در منزل هم تبعات عاطفی و تربیتی خود را برای فرزندانشان دارد
- سیدرضا هاشمی زاده مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل اجتماعی: امروزه بسیاری از رشتههای دانشگاهی جنبه زنانه یافته و 80 درصد دانشجویان چنین رشتههایی را که عموماً کاربردی نیز نیستند، بانوان تشکیل میدهند. در آینده نیز همین بانوان جویای کار خواهند بود، لذا ضروری است که مجموعه سیاستگذاران جامعه و خود بانوان تغییری در این حوزه ایجاد نمایند. در واقع بانوان میتوانند با مهارت آموزی در زمینههای مختلف از جمله خیاطی، آشپزی و آرایشگری و… به بازارهای کار مختلف راه یافته و به خوبی کسب درآمد نمایند. همچنین برای فراگیری مهارتهای دیگر نیز منعی برای بانوان وجود نداشته و باید نگرشهای جنسیتی در این زمینه تغییر یابد
- وحید رنگی، مشاور خانواده و رواندرمانگر: اگرچه ضروریات اقتصادی و اجتماعی حضور مادران در عرصه کار را ناگزیر ساخته، اما جامعه و خانواده نمیتوانند از تبعات روانشناختی کاهش کمیت حضور مادر- به ویژه در پنج سال اول زندگی- غافل بمانند. راهحل، نه نادیده گرفتن واقعیتهای اجتماعی و نه غفلت از نیازهای عاطفی کودک، بلکه بازتعریف مسئولیتهای تربیتی در سطح کلان، ایجاد سیستمهای حمایتی برای والدین شاغل، و افزایش آگاهی نسبت به اهمیت بنیادین سالهای اولیه زندگی است
ناهید عنصری/ انیمیشن مارکو، داستان پسربچهای ایتالیایی اهل جنوا بود که برای پیدا کردن مادرش راهی یک سفر دریایی به سمت کشور آرژانتین میشود. مادر که به دلیل مشکلات مالی خانواده مجبور بوده به کشور دیگری مهاجرت و در آنجا مشغول کار شود و مدتها از فرزند خردسال خود دور بود، او در سرزمینی دور از وطن و خانواده دچار بیماری شده بود و “مارکو” که پسربچهای 10 ساله بود به خاطر شرایط زندگی بسیار آگاه تر از سنش به نظر میرسد. در واقع او خیلی زود وارد دنیای بیرحم بزرگترها شد و در این سفر مشقتهای زیادی را به جان خرید تا سرانجام به آغوش مادر بیمارش برسد.
زمانی که در دهه 70 این انیمیشن برای کودکان ایرانی به نمایش گذاشته شده بود، بسیاری از کودکان با مارکو همزاد پنداری کرده و آرزو داشتند که هرچه زودتر او مادرش را بیابد. اما غافل از اینکه داستان مارکو بر اساس واقعیت زندگی هزاران کودک غربی ساخته شده بود. در واقع پس از انقلاب صنعتی نوعی جا به جایی کار از خانه به کارخانه در اروپای قرن 18 و 19 رخ داد. زنان کارگر به ناچار ساعات بیشتری را خارج از محیط خانه سپری کرده و فرزندان بزرگتر جای خالی مادران را پر کردند. البته حضور زنان در کارگاهها و کارخانهها به آنها احساسی از هویت اجتماعی بخشیده بود که پیشتر نمیتوانستند آن را تجربه کنند. لذا تجربه کار خارج از خانه و در محیطی دور از خانواده، اگرچه سخت اما برای آنها دور از لذت نبود. استقلال مالی و حضور در اجتماع به آنان اعتماد به نفس داده و آنها را بزرگ میداشت.
اما در خصوص کودکان آنها چطور؟ آیا برای کودکان نیز به همان اندازه دوری از آغوش مادر و دامان پرمهر وی لذت بخش بود؟ آیا این توفیق اجباری اشتغال مادر، برای دستیابی به موقعیتهای اقتصادی بهتر برای کودکان قابل هضم بود؟ هدف از گزارش حاضر تحلیل داستان انیمیشن مارکو نیست زیرا ما نقّاد فیلمهای سینمایی و انیمههای تلویزیونی نیستیم. مقصود از این گزارش تحلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی اروپای قرن 18 و 19 هم نیست. بلکه مسئله دیگری که گزارش حاضر بدان خواهد پرداخت کودکانی است که امروزه در جامعه ما به دلیل شرایط اقتصادی خانواده و اشتغال مادران، ناچارند ساعات طولانی از مادران خود دور بوده و دلتنگی و مرارتهایی را به دلیل جبر اقتصادی و اجتماعی حاضر متحمل شوند.

استثمار نوین و بهرهکشی کارفرمایان از نیروی کار ارزان بانوان
در این خصوص سیدرضا هاشمی زاده مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل اجتماعی در گفتگو با بشارت یزد، با بیان این مطلب که در شرایط اقتصادی کنونی ممکن است بسیاری از خانوادهها به صورت تک والدی مدیریت شوند، گفت: در واقع ممکن است مادری به دلیل جدایی از همسر، خود عهدهدار معیشت خانواده شود. همچنین ممکن است خانوادهای به صورت دو والدی باشد اما باز به دلیل جبر اقتصادی، مادر نیز به دلایل گوناگون از جمله تمایل خود برای استقلال مالی، دستیابی به هویت اجتماعی و یا حتی نیاز خانواده به این دستمزد حداقلی، در بیرون از منزل کار کند. در واقع بسیاری از بانوان امروزه در مشاغل خدماتی مشغول به کار شده و کارفرمایان نیز به دلایل گوناگون از جمله مسائل حقوقی و بیمه تمایل به استخدام نیروی خانم دارند. زیرا بانوان پذیرای شرایط سخت تری بوده و مطالبات کمتری نسبت به آقایان خواهند داشت.
وی ادامه داد: همچنین برای بسیاری از بانوان تحصیل کرده و دارای مدرک دانشگاهی نیز بازار کار مناسبی نیست و آنها نیز در مشاغل خدماتی مشغول به کار میشوند. اما در واقع در بسیاری از موارد کارفرمایان از این شرایط سوءاستفاده کرده و شرایط و ساعات کاری با توجه به دستمزدهای پایین نوعی بهرهکشی و استثمار نوینی است که در جامعه در حال وقوع است. اما به نظر میرسد که این مشکلات جنبه ساختاری دارد و علت اصلی این شرایط، عدم فراگیری مهارت توسط افراد از سنین کودکی است. در واقع بانوان این توانایی را دارند که با کسب مهارتهای گوناگون در حوزههای مختلف مانند مکانیکی، تعمیرات و …. نیز مشغول کار شوند. به بیان دیگر ضرورتی ندارد که بانوان صرفاً در مشاغل دفتری یا خدماتی فعالیت کنند.
هاشمیزاده با تأکید بر اینکه منعی برای اشتغال بانوان در مشاغل مهارتی وجود ندارد، تصریح کرد: امروزه بسیاری از رشتههای دانشگاهی جنبه زنانه یافته و 80 درصد دانشجویان چنین رشتههایی را که عموماً کاربردی نیز نیستند، بانوان تشکیل میدهند. در آینده نیز همین بانوان جویای کار خواهند بود، لذا ضروری است که مجموعه سیاستگذاران جامعه و خود بانوان تغییری در این حوزه ایجاد نمایند. در واقع بانوان میتوانند با مهارت آموزی در زمینههای مختلف از جمله خیاطی، آشپزی و آرایشگری و … به بازارهای کار مختلف راه یافته و به خوبی کسب درآمد نمایند. همچنین برای فراگیری مهارتهای دیگر نیز منعی برای بانوان وجود نداشته و باید نگرشهای جنسیتی در این زمینه تغییر یابد. به بیان دیگر عدم مهارت آموزی توسط بانوان در بسیاری از حوزهها از زمان گذشته بر اساس عرف بوده و اکنون لازم است این تابوها شکسته شود. خوشبختانه هم اکنون نیز تا حدودی این تغییرات در حال وقوع است و بسیاری از بانوان در مشاغلی مانند رانندگی ماشینهای سنگین ورود یافتهاند.
وی با اشاره به اینکه عدم حضور مادر در محیط خانواده برای مدتهای طولانی عواقب اجتماعی جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت، اظهار کرد: در واقع مادری که ساعات طولانی در محیط کار مشغول فعالیت است به همان میزان از تأثیرات وی در محیط خانواده کاسته خواهد شد. به ویژه اگر خانواده تک والدی باشد و در چنین شرایطی افرادی دیگر یا عوامل دیگری جای خالی مادر را پر خواهند کرد. به عنوان مثال کودکان ممکن است در نبود مادر خود را غرق در فضای مجازی نمایند. اما به هر حال واقعیتهای اقتصادی جامعه نیز قابل انکار نبوده و بهتر است بانوان با مهارت آموزی و راهاندازی کسب و کارهای خانگی به جای مشاغل خدماتی این نقیصه را جبران نمایند. در واقع باید توجه داشت در این چرخه تعادلی وجود ندارد و در ازای آنچه بانوان بابت ساعات طولانی کار خارج از منزل از دست میدهند، دستاورد چشمگیری نخواهند داشت.
رابطه مادر- فرزند از بنیادیترین تعاملات انسانی است
وحید رنگی، مشاور خانواده و رواندرمانگر نیز در گفتگو با بشارت یزد با تأکید بر این اصل که «بر اساس دیدگاههای علمی در روانشناسی رشد و نظریه دلبستگی، رابطه مادر- فرزند از بنیادیترین و سرنوشتسازترین تعاملات انسانی است» گفت: در شرایط اجتماعی – اقتصادی کنونی که اغلب مادران نیز ناچار به انجام فعالیتهای شغلی خارج از خانه هستند، برقراری تعادل میان «کمیت» و «کیفیت» حضور مادر به مسئلهای پیچیده و حیاتی بدل شده است. با این حال، از منظر روانشناسی تحولی، کیفیت رابطه هرگز نمیتواند جبرانکننده کمبود کمیت، بهویژه در سالهای اولیه شکلگیری شخصیت باشد.
وی با اشاره به نظریه جان بالبی در باب «دلبستگی»، خاطرنشان میسازد که دو سال نخست زندگی، دوره حساس شکلگیری الگوهای دلبستگی ایمن یا ناایمن است. در این مرحله، کودک بهصورت ناهشیار به وجود مراقبی پاسخگو، در دسترس و قابل پیشبینی نیاز مبرم دارد. فقدان حضور پایدار و قابل اتکای مادر در این برهه، میتواند به ایجاد الگوهای ناایمن دلبستگی منجر شود که در آینده به شکل سبکهای رابطهای اجتنابی، دوسوگرا یا آشفته تظاهر مییابد. اگرچه خاطرات این دوران ممکن است بهصورت صریح به یاد نیاید، اما طرحوارههای هیجانی وعاطفی شکلگرفته در آن، زیربنای شکلگیری روابط بینفردی در سراسر عمر فرد خواهد بود.
این مشاور با تاکید و توسعه بحث به سنین دو تا پنج سالگی اذعان میدارد که اگرچه کودک از برخی حساسیتهای ابتدایی عبور کرده و توانایی تحمل جداییهای کوتاهمدت را مییابد، اما حضور کمّی مادر کماکان از ارکان غیرقابل اغماض تربیت سالم محسوب میشود. در این مرحله، کودک در حال تجربه «استقلال در سایه امنیت» است؛ یعنی تمایل به کاوش در جهان پیرامون، مستلزم اطمینان خاطری است که تنها با حضور فیزیکی وعاطفی قابل اتکای والد – به ویژه مادر- تأمین میشود. تلاش برای جبران ساعتهای غیبت با اوقات کوتاه اما پرکیفیت، اگرچه ارزشمند است، اما قادر به پر کردن خلأ ناشی از غیبتهای مکرر نیست. نظام عصبی-هیجانی کودک نیاز به تداوم، تکرار و در دسترس بودن دارد تا بتواند یک الگوی ارتباطی ایمن را درونیسازی کند.
وی افزود: پیامدهای تأسفبار غفلت از این اصل بنیادین، به گفته این رواندرمانگر، اغلب در دوران نوجوانی آشکار میشود. رفتارهایی همچون پرخاشگری، کنارهگیری عاطفی از خانواده، وابستگی بیمارگون به همسالان یا فضای مجازی، و ناتوانی در تنظیم هیجانات، میتوانند ریشه در همان نقص اولیه در رابطه دلبستگی داشته باشند. هنگامی که رابطه اولیه فاقد عمق و تداوم کافی باشد، نوجوان در مرحله هویتیابی با بحرانهای عمیقی مواجه میشود که درک متقابل میان او و خانواده را دشوار میسازد. این «چرخه معیوب» ارتباطی، نه تنها به طرد متقابل میانجامد، بلکه خطر تکرار الگوهای رابطه آسیبزا در بیرون از خانواده را نیز افزایش میدهد. بر اساس مفهوم «بازگشت به خانواده» در نظریههای روانتحلیلی، فرد ناخودآگاهانه روابطی را برمیگزیند که بازتابدهنده دینامیک هیجانی آسیبدیده خانواده اصلی است، بیآنکه از علل ریشهای آن آگاه باشد. در پایان بهعنوان جمعبندی میتوان گفت: اگرچه ضروریات اقتصادی و اجتماعی حضور مادران در عرصه کار را ناگزیر ساخته، اما جامعه و خانواده نمیتوانند از تبعات روانشناختی کاهش کمیت حضور مادر- به ویژه در پنج سال اول زندگی- غافل بمانند.
رنگی بیان داشت: راهحل، نه نادیده گرفتن واقعیتهای اجتماعی و نه غفلت از نیازهای عاطفی کودک، بلکه بازتعریف مسئولیتهای تربیتی در سطح کلان، ایجاد سیستمهای حمایتی برای والدین شاغل، و افزایش آگاهی نسبت به اهمیت بنیادین سالهای اولیه زندگی است. پرورش نسلی با دلبستگی ایمن، مستلزم سرمایهگذاری همزمان بر «کمیت» و «کیفیت» رابطه والد – فرزند است؛ دو وجهی که در روانشناسی رشد، جداییناپذیرند.
اشتغال بانوان، موضوعی با پیامدهای مثبت و منفی
سیدعلیرضا افشانی، معاون پژوهشی دانشگاه یزد و استاد جامعه شناسی نیز در گفتگو با بشارت یزد؛ با بیان این مطلب که فعالیت زنان در حوزههای صنعتی و اقتصادی میتواند تبعات مثبت یا منفی به دنبال داشته باشد، گفت: چنانچه تبعات مثبت را لحاظ کنیم این امر سبب بهرهوری بیشتر در حوزه اقتصادی جامعه خواهد شد. زیرا زنان نیمی از نیروی کار جامعه هستند که بهرهگیری از آنها میتواند به توسعه جامعه کمک بسیاری کند. همچنین این امر به استقلال بانوان به ویژه استقلال اقتصادی آنها کمک کرده و مشارکت آنها را در جامعه افزایش میدهد. همچنین قدرت چانه زنی آنها را افزایش داده و حضور آنها در را تصمیم گیریهای مختلف پررنگ تر خواهد ساخت. این امر آنها را به الگو و اسوهایی برای فرزندان آنها به ویژه فرزندان دختر مبدل خواهد ساخت.
وی ادامه داد: اما چنانچه تبعات منفی را لحاظ نماییم، این امر فشار مضاعفی را بر بانوان وارد میسازد به ویژه اگر شریک زندگی آنها دارای تفکرات سنتی باشد. این مسئله سبب میشود که بانوان علاوه بر پرداختن به امور منزل در بیرون از خانه نیز اشتغال داشته و منجر به فرسودگی جسمی و روانی بانوان خواهد شد. لذا فرصت تعاملات مثبت با خانواده را از بانوان کسر نموده و جنبههای عاطفی وجود زن کاهش خواهد یافت. همچنین ارزان بودن نیروی کار سبب عدم توازن در چرخه اقتصادی خواهد شد. این امر به ویژه در خانوادههایی که زنان سرپرستی خانواده را به عهده دارند به یک چالش جدی تبدیل خواهد شد. زیرا سطح درآمد کاهش یافته و کارفرمایان ترجیح میدهند از نیروی کار ارزانتر بهره بگیرند. لذا یک سیکل معیوبی در حوزه اقتصاد ایجاد خواهد شد.
افشانی با اشاره به یک مبحث جامعه شناسی با عنوان «انتقال کارکردهای درون خانواده به بیرون خانواده » اظهار کرد: چنانچه زنان نتوانند فرصت کافی برای انجام برخی امور داشته باشند، خواسته یا ناخواسته این کارکردها به نهادهای بیرون از خانواده واگذار خواهد شد. به عنوان مثال تربیت فرزندان توسط مادر کمرنگ خواهد شد و نهادهای بیرون از خانواده مانند گروههای همسالان یا رسانهها تربیت فرزند را برعهده میگیرند. همچنین بعضا امر تربیت به مهدهای کودک و مدارس واگذار خواهد شد و عملاً زن شاغل به دلیل حجم زیاد کار فرصت کافی برای تربیت فرزندان را نخواهد داشت.
این مدرس دانشگاه درادامه افزود: چالش دیگری که در این زمینه ایجاد خواهد شد، کاهش رضایت از زندگی زناشویی و به تبع کاهش رضایت از زندگی خواهد بود. زیرا در این موارد زن و به طور غیرمستقیم خانواده تحت فشارهای متعدد قرار خواهند گرفت که این فشارها میتواند رضایت آنها از زندگی را تحت الشعاع قرار دهد. طبیعتاً خستگیهای جسمی و روحی مادر در اثر اشتغال بیرون از منزل اثر خود را بر تعاملات خانواده برجای خواهد گذاشت و زمانیکه تعاملات کمرنگ شود، سطح رضایت مندی در حوزههای مختلف کاهش خواهد یافت.