جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 26824

علاقه مردم یزد به موسیقی بسیار بیشتر از گذشته است

مرور خاطراتی از موسیقی و شاعری در یزد در گفتگوی اختصاصی با مهدی لشکری، پیشکسوت موسیقی و همسرش اشرف السادات حسن پور:

  • نام «مهدی لشکری» با موسیقی پس از انقلاب یزد، پیوند خورده است. او برخلاف دیگر پیشکسوتان حوزه موسیقی، پیشینه خانوادگی در این عرصه ندارد و آنچه امروز او را به عنوان یک موسیقیدان مطرح می کند، پشتکار و علاقه شخصی به ساز و آواز بوده است
  • ساز تخصصی لشکری سنتور است و پیانو و ارگ نیز می‌نوازد، خودش می‌گوید بر اثر یک اتفاق پایش به موسیقی باز شده ‌است و تا زمان بازنشستگی، هدفش این بوده که صدای سازش خاموش نشود که توانسته این هدف را جامه عمل بپوشاند
  • لشکری در گفتگو با بشارت یزد در خصوص وضعیت فعلی موسیقی در یزد بر این اعتقاد است که: موسیقی یزد الان وضعیت خوبی دارد و پیشرفت کرده است، علاقه‌ای که مردم هم اکنون به موسیقی نشان می‌دهند، نسبت به پنجاه سال گذشته، خیلی تفاوت دارد. آن زمان گاهی اگر در زمان اعلام برنامه می‌گفتند موسیقی قرار است پخش شود، برخی سالن را ترک می‌کردند و همه این ها را تحمل کردیم تا حالا که در هر خانه‌ای یک ساز وجود دارد. بچه‌ها در مراکز آموزش موسیقی ثبت نام می‌کنند و ساز یاد می‌گیرند، البته به نسبت گذشته، کیفیت موسیقی کمی افت داشته که انشالله بهتر خواهد شد
  • پیشکسوت موسیقی یزد به جوانان توصیه کرد: جوانان، موسیقی را نباید سهل و ساده بگیرند، وقتی کار نوازندگی را شروع کردند، باید هر روز تمرین کنند و تا چند سال تحت آموزش باشند، سپس قطعه‌ای بسازند، این روند قطعا درکیفیت کار، تاثیر خوبی خواهد داشت

مریم دره‌شیری/ نام «مهدی لشکری» با موسیقی پس از انقلاب یزد، پیوند خورده است. او برخلاف دیگر پیشکسوتان حوزه موسیقی، پیشینه خانوادگی در این عرصه ندارد و آنچه امروز او را به عنوان یک موسیقیدان مطرح می کند، پشتکار و علاقه شخصی به ساز و آواز بوده است.

ساز تخصصی لشکری سنتور است و پیانو و ارگ نیز می‌نوازد، خودش می‌گوید بر اثر یک اتفاق پایش به موسیقی باز شده ‌است و تا زمان بازنشستگی، هدفش این بوده که صدای سازش خاموش نشود که توانسته این هدف را جامه عمل بپوشاند.

وارد خانه‌اش که می‌شوم، اولین چیزی که توجهم را جلب می‌کند، قاب عکسی دونفره روی تاقچه است که مادر و پسر دور یک میز نشسته‌اند و هردو لبخند می‌زنند. کمی آن طرف تر، علیرضا لشکری، در قاب عکسی روی دیوار، به ما نگاه می‌کند.

با مهدی لشکری، در منزل شخصی و در کنار همسرش اشرف السادات حسن‌پور شیرازی؛ به صحبت نشستم و او به خاطرات پنجاه سال پیش برمی‌گردد تا برگ‌هایی از زندگیش را دوباره مرور کند.

بر اثر یک اتفاق وارد هنر موسیقی شدم

لشکری صحبت‌هایش را از چگونگی ورودش به دنیای موسیقی، شروع می‌کند: من بر اثر یک اتفاق وارد هنر موسیقی شدم. یادم هست اوایل تابستان سال 1353 بود و من یک نوجوان 15 ساله بودم، یک روز که داشتم در خیابان امام خمینی فعلی قدم می‌زدم، تابلویی را دیدم که روی آن نوشته بود “مرکز آموزش آزاد موسیقی اداره کل فرهنگ و هنر استان یزد” و در پایین این تابلو نوشته بود: آموزش سازهای تار، سنتور، ویولن و …. علاقه خیلی زیادی به سنتور داشتم و همین باعث شد تا در همین مرکز ثبت نام کنم. مسئول مرکز، زنده یاد محمدرضا روح‌بخش بود که بعدها استاد ساز من شد. روح‌بخش، اولین فارغ التحصیل دانشگاه موسیقی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و بسیار هنرمند بود. تار می‌نواخت و آن زمان سرپرستی ارکستر فرهنگ و هنر یزد را نیز برعهده داشت. بعد از یک سال یعنی سال 1354، استاد روح‌بخش تشخیص دادند که من می‌توانم در ارکستر سازهای سنتی فرهنگ و هنر، فعالیت داشته باشم و این دروازه ورود حرفه‌ای من به دنیای موسیقی بود.

لشکری ادامه می‌دهد: در آن ارکستر، محمدرضا روح‌بخش نوازنده تار، آهنگساز و سرپرست گروه، حسین روح‌بخش نوازنده عود و قره‌نی، عباس هنرمند نوازنده نی، محمدرضا صنعتی و ابوتراب تاران نیز تنبک می‌نواختند. من نوازنده سنتور، پیانو و ارگ بودم و سعدالله باقریان و اسماعیل عامرالحسینی نیز نوازندگان ویولن بودند که عامرالحسینی یزدی نبود و به عنوان هنرآموز موسیقی به یزد آمده بود. احمد علمی، حسین فلاحتی، رضا الفت و حسین سعادتمند نیز به عنوان خواننده با ارکستر پنجاه سال پیش یزد همراهی می‌کردند که راه‌اندازی آن کار مشترک رادیو و تلویزیون و اداره فرهنگ و هنر آن زمان بود. البته اواخر سال 1356 هنرمند دیگری به نام فروغ‌الدین ترین‌پیشه، از تهران به موسیقی یزد اضافه شد که نوازنده ویولن بود و در سال 1396 به رحمت خدا رفت.

آغازی دوباره با اسم رمز «سرود»

وی در خصوص وضعیت موسیقی در سال 1357 و شروع انقلاب اسلامی نیز عنوان کرد: این ارکستر و همچنین مرکز آموزش موسیقی یزد، در سال 1357 به دلیل انقلاب تعطیل شد و به مدت یک سال، وضعیت رکود ادامه داشت، آن زمان فعالیت در زمینه موسیقی با محدودیت مواجه بود و با سختی انجام می‌شد. حتی نمی‌شد اسم موسیقی را بیاوریم و باید به جایش می‌گفتیم سرود و آهنگ‌های انقلابی، اما نمی‌توانستیم دست روی دست بگذاریم و باید از یک جایی کار موسیقی در یزد را دوباره شروع می‌کردیم. من آن زمان در کمیته فرهنگی جهاد سازندگی یزد، کار می‌کردم و ترین‌پیشه، مامور اداره فرهنگ و هنر بود که به جهاد سازندگی آمده بود. در مهرماه 1358 من و فروغ‌الدین ترین‌پیشه، کار موسیقی را از طریق آموزش سرود در مدارس و در پایگاه‌های مردمی از سرگرفتیم و این کار را تا سال 62 ادامه دادیم. پس از انقلاب، وزارت ارشاد، وزارت فرهنگ و هنر و وزارت اطلاعات و جهانگردی در هم ادغام شد و ارشاد ملی نام گرفت که بلافاصله کلمه ملی از عنوان آن حذف و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایجاد شد. بعد از تثبیت این وزارتخانه در کشور، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد نیز فعالیتش را از سرگرفت و توانستیم مرکز موسیقی یزد را با عنوان “مرکز سرود و آهنگ‌های انقلابی” در سال 1361، راه‌اندازی کنیم. من در سال 1362 به صورت رسمی و با عنوان نوازنده ارکستر و کارشناس موسیقی به استخدام اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد درآمدم و تنها کسی بودم که از نظر وزارت ارشاد، پست رسمی‌ام با این عنوان بود و با همین عنوان نیز بازنشست شدم، در آن سال‌ها با همکاری فروغ‌الدین ترین‌پیشه، موسیقی یزد بعد از انقلاب اسلامی را دوباره بنیانگذاری کردیم.

موسیقی هیچ وقت در این کشور گم نشده

لشکری با اعتقاد به اینکه موسیقی هیچ وقت در این کشور گم نشده و راه خودش را پیدا کرده‌است، اضافه می کند: در سال 1364، اولین جشنواره ملی موسیقی فجر برگزار شد که گروه موسیقی یزد نیز در آن حضور داشت و این رویه را تا سال 1370 ادامه دادیم تا چراغ موسیقی در یزد روشن بماند، بعد از آن موسیقی در یزد کم کم راه خودش را پیدا کرد. در سال 1367 اولین گروه موسیقی یزد که اجرای صحنه‌ای داشت، را راه اندازی کردم. اغلب بر روی شعر شاعران یزدی که محتوای ملی و میهنی داشت، آهنگ می‌ساختم. در این گروه، حسین مخدوم‌زاده نوازنده ویولن، رضا صنعتی نوازنده تار و علی رستگار نوازنده تنبک بودند و من سنتور می‌زدم و آهنگسازی را هم خودم برعهده داشتم و علی سهیلی، حسین حاجی‌پور، حسین سعادتمند، فرید سعادتمند و محمدرضا جعفری نیز خوانندگان این گروه بودند. البته این گروه با محدودیت‌هایی نیز مواجه بود. مثلا گروه نباید تکخوان داشته باشد و همه به صورت کر و همخوان اجرا می‌کردیم، همچنین آهنگ‌هایی که می‌ساختیم، باید حتما ریتم دوضربی یا ریتم مارش داشته باشد، آن زمان فعالیت در حوزه موسیقی در یزد، کمی سخت بود ولی بایستی به نحوی کار می‌کردیم که مشکل ایجاد نشود. در بعضی شهرها تعصب و مخالفت شدید با موسیقی بود، اما در یزد مشکل کمتری وجود داشت ولی در هر صورت باید برخی مسائل را نیز لحاظ می‌کردیم. خدا را شکر در آن سال‌ها، علاوه بر اینکه به مشکل برنخوردیم، همیشه تشویق هم شدیم و مراسمی در یزد نبود که گروه موسیقی ما برای اجرا، به آن دعوت نشود.

اجرای موسیقی در حوزه علمیه اردکان

وی خاطره‌ای از آن سال‌ها را هم تعریف کرد و ادامه داد: سال 1371 در ایام الله دهه فجر، یک روز مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد، به من گفت امام جمعه اردکان از گروه سرودت دعوت کرده تا در حوزه علمیه اردکان اجرا داشته باشید، من جواب دادم که ما گروه سرود نیستیم، گروه موسیقی هستیم، در دستگاه سه گاه برنامه اجرا می‌کنیم و خواننده و نوازندگان هم ما را همراهی می‌کنند و نمی‌توان در حوزه علمیه این برنامه را اجرا کرد. مدیرکل گفت: پس خودت برو و با  آنها صحبت کن، من به حوزه علمیه اردکان رفتم و به مسئولش درباره گروه و همخوانی نداشتن آن با فضای حوزه علمیه، توضیح دادم اما او بازهم برای اجرا اصرار داشت، ما هم به آنجا رفتیم و یک آهنگ فاخر اجرا کردیم و حتی چند شعر از اشعار امام جمعه اردکان را که آن زمان محمدحسین بهجتی (شفق) بود، دکلمه کردیم و مراسم تمام شد. فردای آن روز، مدیر کل مرا صدا کرد و گفت: امام جمعه اردکان تماس گرفتند و گفتند که برای شب، همه اردکان را به حوزه علمیه دعوت کردند و می‌خواهند شما دوباره اجرا کنی. اگر امشب آب دستت است، زمین بگذار و بیا برای مردم اجرا کن. با اینکه برنامه‌ای دیگری داشتیم، پذیرفتیم و شب به اردکان رفتیم. حیاط حوزه علمیه را پوش کشیده و مثل مراسم روضه خوانی درآورده بودند چون آن زمان سن نبود. یادم هست تا جلوی میز سنتور من، مردم نشسته بودند و برنامه‌ای که اجرا کردیم، به شدت مورد توجه و استقبال قرار گرفت.

لشکری ادامه می‌دهد: خاطره دیگرم درباره مراسم استقبال از آزادگان در مرداد ماه سال 69 بود که آزادگان را پس از ورود به فرودگاه یزد، با اتوبوس به میدان آزادی می‌آوردند و مردم با حلقه گل به استقبالشان می‌آمدند و بر روی شانه می‌بردند. اداره ارشاد آن زمان درست روبروی پاساژ ستاره بود. من و همسرم هم برای تماشای این مراسم رفتیم و همسرم این شعر را تحت تاثیر مراسم سروده بود:

خرم امروز که این اسوه ایمان آمد

بخت پیروز شد و آیت یزدان آمد

به صفای قدم لطف تو ای مایه فخر

جلوه بر باغ و چمن، نرگس و ریحان آمد

من پشت پیانو رفتم و بلافاصله آهنگی برای آن ساخته شد، نمی‌دانم چطور این آهنگ ردیف شد اما خیلی دلنشین بود. بعد از اجرای این آهنگ، در اکثرجشن‌هایی که برای آزادگان می‌گرفتند، ارکستر را دعوت می‌کردند و آقای جعفری این آهنگ را می‌خواند که خیلی مورد توجه قرار گرفته بود.

وی در ادامه بیان کرد: من تا قبل از سال 1390 کلاس‌های آموزش سنتور را در خانه فرهنگ یزد که خودم مسئولش بودم، برگزار می‌کردم و شاگردان زیادی داشتم که به آنها سنتور یاد می‌دادم. در تاریخ 31 فروردین 1390 بازنشسته شدم و به دلیل بیماری جسمی، آموزش را هم کنار گذاشتم و به طور کلی از موسیقی کناره گرفتم.

مردم امروز علاقه بیشتری به موسیقی دارند

لشکری در خصوص وضعیت فعلی موسیقی در یزد بر این اعتقاد است که: موسیقی یزد الان وضعیت خوبی دارد و پیشرفت کرده است، علاقه‌ای که مردم هم اکنون به موسیقی نشان می‌دهند، نسبت به پنجاه سال گذشته، خیلی تفاوت دارد. آن زمان گاهی اگر در زمان اعلام برنامه می‌گفتند موسیقی قرار است پخش شود، برخی سالن را ترک می‌کردند و همه این ها را تحمل کردیم تا حالا که در هر خانه‌ای یک ساز وجود دارد. بچه‌ها در مراکز آموزش موسیقی ثبت نام می‌کنند و ساز یاد می‌گیرند، البته به نسبت گذشته، کیفیت موسیقی کمی افت داشته که انشالله بهتر خواهد شد.

جوانان، موسیقی را نباید سهل و ساده بگیرند

پیشکسوت موسیقی یزد به جوانان توصیه کرد: جوانان، موسیقی را نباید سهل و ساده بگیرند، وقتی کار نوازندگی را شروع کردند، باید هر روز تمرین کنند و تا چند سال تحت آموزش باشند، سپس قطعه‌ای بسازند، این روند قطعا درکیفیت کار، تاثیر خوبی خواهد داشت. 

زندگی هنری در کنار همسری شاعر و هنرمند

دنیای مهدی لشکری اما جدا از موسیقی، وجهه دیگری هم دارد. او نزدیک به چهل سال است که با اشرف السادات حسن‌پور شیرازی متخلص به محبوبه، از نوادگان سرورالشعرای شیرازی، زندگی می‌کند و بخشی از فعالیت‌های هنری او، بی شک به دلیل وجود این بانوی شاعر است که از همان بچگی با شعر و کتاب انس داشته است، حسن‌پور اصالتا شیرازی، کارشناس رادیولوژی و بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد است.

آغاز شاعری بخاطر داماد شهید

اشرف السادات حسن پور درخصوص اولین جرقه برای شعر گفتن، یادآور شد: زمان جنگ، پسر همسایه‌ای داشتیم که عاشق دختر خاله‌اش بود و با مشکلات زیادی بالاخره با او ازدواج کرد، اما هنوز سه روز از عقدشان بیشتر نگذشته بود که شهید شد. این اتفاق، اثر سنگینی بر من گذاشت و اولین شعرم را برای او سرودم و از آن به بعد، شعر گفتن را شروع کردم و تا به حال توانسته ام 5 جلد کتاب شعر با عنوان‌های “عندلیب عشق”، “احساس مقدس” ، “شب‌های بی مهتاب”، “نرگس نیم شکفته”  و “راشین” منتشر کنم و یک کتاب به نام “ارمیا” هم هنوز در دست چاپ است و 4 جلد کتاب شعرکودکانه نیز دارم که داستان‌های کلیله و دمنه و مرزبان نامه را به صورت شعر برای بچه‌ها بازگویی کرده‌ام.

وی در خصوص مهاجرتش به یزد عنوان می‌کند: قبل از جنگ، با خانواده‌ام به یزد آمدیم چون خواهرم بعد از ازدواج به یزد آمده بود و اینجا تنها بود. چند سالی اینجا زندگی می‌کردیم که با همسرم آشنا شدم. من وقتی به یزد آمدم، هیچ محفل شعری در یزد نبود و به شهید پاکنژاد درخواست دادم که یک محفل برای شاعران استان داشته باشیم و گفتم در این زمان شعر مانند یک سلاح است و همه استان‌ها محفل شعرخوانی دارند. ایشان پذیرفتند و جلسه‌ای با عنوان محراب شعر، با مدیریت امام جمعه اردکان؛ محمدحسین بهجتی که با تخلص شفق شعر می‌سرودند، راه‌اندازی کردیم. آن زمان تنها من، خانم متقی و آقایان حسینی و کاظم احرامیان‌پور در این جلسات شرکت می‌کردیم و کم کم شاعران دیگری نیز به جمع ما اضافه شدند.

اولین خانمی بودم که اجازه یافتم در یزد شعر بخوانم

حسن‌پور ادامه داد: تنها شاعر زنی که اجازه داشت در مجالس، شعر بخواند، من بودم، آن زمان خانم‌ها اجازه نداشتند خودشان شعرشان را بخوانند و آقایان اشعار آن‌ها را می خواندند. من یادم هست زمانی در سینما دانش آموز برنامه شعرخوانی بود که آقای بهجتی، آن را مدیریت می‌کردند، به رسم همیشگی گفتند شعرت را بده تا بخوانم اما من قبول نکردم و گفتم خودم می‌‌خواهم آن را بخوانم. یادم هست ایشان گفتند: محبوبه خانم بلند شوید و شعرتان را بخوانید. بعداز این ماجرا، چون ایشان اجازه داده بودند و نماینده امام هم بودند، خانم‌ها کم کم در محافل اجازه پیدا کردند، خودشان شعرشان را بخوانند.

وی آشنایی‌اش با مهدی لشکری را مرهون شاعر بودنش می‌داند و می‌گوید: آن زمان من شعرهای مناسبتی زیادی می‌سرودم و همسرم آن را آهنگسازی می‌کرد که آشنایی ما همین جا شکل گرفت و سال 1367 ازدواج کردیم، تعدادی کار مشترک با نام دولت یار، مقدم آزادگان مبارک، منزل خورشید و … برای صدا و سیمای یزد با خواننده‌های مختلف انجام دادیم و آن زمان غیر از ما کسی برای صدا و سیما، سرود کار نمی‌کرد.

داغ تازه پسری که قهرمان جودوی کشور بود

روایت اشرف حسن‌پور از ثمره ازدواجشان؛ غمگین‌ترین بخش این گفتگو بود، قصه جای خالی پسرشان علیرضا؛ را مادرش برایم تعریف می‌کند. حتی روزش را هم هنوز یادش هست. می گوید: قرار بود یکشنبه پرواز کنند اما به دلایلی پروازشان به تعویق افتاد و روز چهارشنبه رفت. ظهر 24 تیرماه سال 1388 بود. علیرضا آن زمان شانزده سال داشت و عضو تیم ملی جودوی نوجوانان کشور بود. برای حضور در رقابت‌های جهانی، عازم کشور ارمنستان بود که بر اثر سقوط هواپیما در اطراف قزوین، به همراه 10 ملی پوش دیگر، جانش را از دست داد و جنازه‌ای هم نداشت که به ما تحویل دهند. قبل از این سفر به مدت 20 روز در ورزشگاه شهید شیرودی تهران تمرین می‌کرد و ما فقط یک بار در این مدت توانستیم او را ببینیم. داغش بر دل ما گذاشته شد؛ داغی که همیشه برایمان تازه است. من بعد از فوتش، 9 سال شاعری را کنار گذاشتم اما دوستانم با اصرار مرا به دنیای شاعری و زندگی بازگرداندند.

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *