این روزها اغلب مردم جهان دلخوشی مشترکی به نام “سینما” را تجربه می کنند و اکران جهانی دو فیلم “اوپنهایمر” و “باربی” بار دیگر آدمیان را با هر رنگ و نژاد و طبقه اجتماعی، بر سر یک سفره نشانده است. اساسا سوژه های جهانشمول چندان زیاد نیستند و پدیده های اندکی این قابلیت را دارند که انسان ها را از مکان و جغرافیای تفکیک شده به دغدغه ای مشترک پیوند بزنند و حس یگانگی ایجاد کنند. بی شک در دنیای سرگرمی و شادمانی تنها فوتبال و صدالبته سینما چنین قابلیتی دارند. حالا هم دو فیلم تازه اکران شده در سینماهای جهان از غرب تا شرق برای بسیاری تجربه ای مشترک ایجاد کرده اما افسوس و صد افسوس که ایرانیان چونان جزیره ای جدا مانده از جهان، این روزها تنها اخبار اکران این فیلم ها در سینماها را دنبال می کنند و مجبورند نسخه های بی کیفیت دزدیده شده از روی پرده سینما را با اینترنتی کند دانلود کنند و بر روی صفحه های کوچک موبایلشان، تماشاگر فیلم هایی باشند که تماشایش بی شک بر روی پرده نقره ای لذتی وصف ناپذیر دارد، لذتی که ایجا غدغن است!
میانه های دهه ۷۰ یعنی زمانی که ۱۵ یا ۱۶ ساله بودم خبر ساخت یک فیلم به عنوان گران ترین فیلم تاریخ سینما تا آن زمان، نقل روزنامه ها و مجلات بود خصوصا مجله “ایران جوان” که با آب و تاب فراوان گزارش می داد “تایتانیک” پرفروش ترین فیلم تاریخ شده و در کشورهای مختلف صف های طولانی مقابل سینماها تشکیل شده است. در روزگاری که عملا هیچ ارتباط رسانه ای با دنیا نداشتیم و همه چیز به دو کانال تلویزیونی و چند روزنامه دولتی با طراز جمهوری اسلامي خلاصه می شد، گزارش های مجله ایران جوان از شور و هیجان جهانی تایتانیک و قصه عاشقانه “رز و جک” با عکس های رنگی دی کاپریو و کیت وینسلت جوان، کافی بود تا ذهن سیال نوجوانی چون من ساعت ها در خیال تماشای تایتانیک رویاپردازی کند و در حسرت ندیدنش بسوزد. خدا می داند آن روزی که همکلاسی ام با سری افراشته و بادی در غبغب به مدرسه آمد و بعد از چک کردن همه شرایط امنیتی، دست در کیفش برد و نوار ویدئوی تایتانیک را بیرون آورد؛ چه غوغایی در جمع چند نفره مان گوشه حیاط مدرسه به پا شد.
با چه مکافاتی ویدیو کرایه کردیم و یک روز مدرسه را پیچاندیم و در خانه دوستی که والدینش کارمند بودند، صبح اول وقت گرد تلویزیون ناسیونال جمع شدیم و باز خدا می داند که قلبمان با چه سرعتی از استرس و اشتیاق، پمپاژ می کرد که ” نکند نوار خالی باشد یا تایتانیک نباشد!” و هنوز لحظه به لحظه آن صبح را به یاد دارم که وقتی تصویری از آبی بیکران اقیانوس بر صفحه تلویزیون نقش بست و عنوان تایتانیک نوشته شد، از شدت خوشحالی چون گله ای اسب، شیهه می کشیدیم و “جهانی شدن مان” را جشن می گرفتیم. تایتانیک که تمام شد هیچکدام ذره ای بابت تنبیه غیبت از مدرسه، نگران نبودیم بلکه همه وجودمان از اینکه حالا ما هم مثل نوجوانان آمریکایی، ایتالیایی، ژاپنی یا هر نقطه دیگر جهان تایتانیک را دیده ایم، آرامشی توام با غرور داشت و لذت “همسفره گی با جهانیان”
نمی دانم چرا ایرانیان از لذت همزمان تماشای فیلم های روز دنیا در سینما با دیگر مردمان زمین، محرومند و این ظلم تا کی ادامه خواهد داشت؟ فیلمی چون “اوپنهایمر” که صحنه های غیراخلاقی خاصی هم ندارد چرا در ایران اکران نمی شود و اساسا به چه حقی ما جدا از دنیا نگه داشته می شویم؟ چرا عاشقان سینما در این سرزمین باید زجر تماشای نسخه های بی کیفیت فیلم های روز دنیا را تحمل کنند و احساس “تنها ماندن” داشته باشند؟ دقیقا مشابه وضعیتی که با شبکه های اجتماعی جهانی داریم و به لطف “فیلترینگ” نمی توانیم بدون دردسرِ فیلترشکن با جهان ارتباط بگیریم و جهانی فکر کنیم! غربت جامعه ما از جهان، کی به پایان می رسد؟
“اوپنهایمر” با اختراعش، جهان را تا ابد با دلهره جنگ اتمی و نابودی بشر همراه ساخت اما بی شک تا فرهنگ، هنر و تفکر در جهان بیدار و پویاست، آدمی هم خواهد زیست؛ همانطور که اشتیاق ایرانیان به هنر، آزاداندیشی و آزاد زیست، مانع تداوم تیره روزی ها خواهد شد.