بازگشت به مردم، درس همبستگی ایرانیان داخل و خارج در برابر متجاوزان به مسئولان:
- جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل با همه تلخ کامی ها و آسیب هایی که به قوای نظامی و زیرساخت های علمی و تجهیزاتی انرژی هسته ای کشور زد، صحنه زرینی از وفاق و اتحاد ملی زیر نام ایران و وطن پرستی خلق کرد. این جنگ تحمیلی در کنار آثار مخربش قطعا درس ها و نکته های شیرینی برای آینده ایران زمین داشت که اگر دیده شوند و مسئولان به آنها توجه کنند، بی شک آینده ای به مراتب درخشان تر با امنیتی بیشتر در انتظار ایران است
- جلیل بیات: مردم از جنگ اخیر سربلند بیرون آمدند و اکنون نوبت حکومت است که اولا این وفاداری و حمایت را پاس نهد و دوم و مهمتر به اصلاح برخی رویکردهای غلط گذشته بپردازد. باید به یاد داشت که فرصت ها زودگذرند و همیشه در دسترس نخواهند بود
- جعفر محمدی: گاه با جنگ می شود به نجات رسید و گاه با صلح. پس باید ملاک و معیاری برای تصمیم سازی وجود داشته باشد و آن، “میهن” است که اولاً تمامیت ارضی اش حفظ شود، ثانیاً در امنیت باشد و ثالثاً در مسیر توسعه قرار بگیرد
جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل با همه تلخ کامی ها و آسیب هایی که به قوای نظامی و زیرساخت های علمی و تجهیزاتی انرژی هسته ای کشور زد، صحنه زرینی از وفاق و اتحاد ملی زیر نام ایران و وطن پرستی خلق کرد. این جنگ تحمیلی در کنار آثار مخربش قطعا درس ها و نکته های شیرینی برای آینده ایران زمین داشت که اگر دیده شوند و مسئولان به آنها توجه کنند، بی شک آینده ای به مراتب درخشان تر با امنیتی بیشتر در انتظار ایران است.
یکی از مهمترین درس های جنگ 12 روزه، اتحاد دوباره ایرانیان بر سر وطن علیرغم نارضایتی های گسترده از وضع حکمرانی در سالهای گذشته است. موضوعی که هرچند انحصارطلبان و خالص سازان را نگران کرده تا جایی که مجبور شده اند لب به سخن گشایند و با طرح اتهام دین زدایی به ملی گرایان، ایران را با آغل تشبیه کنند اما اتحاد گسترده ایرانیان از شرق یا غرب عالم بر علیه تجاوز به میهن بار دیگر ثابت کرده که مام وطن، زیربنای احیا و استحکام وحدت ملی است که باید دوباره در دستور کار جدی قرار گیرد و حاکمیت با اجرای قاطع اصلاحات گسترده، حفظ کرامت و آزادی شهروندان و مبارزه با فساد پاسخ اتحاد مردم را بدهد. موضوعی که به نظر می رسد در دولت چهاردهم به خوبی مورد توجه قرار گرفته است.

قدر این مردم را باید بدانیم
مسعود پزشکیان رئیسجمهور کشورمان در آخرین اظهار نظر خود تاکید کرده که با اتحاد و انسجامی که مردم در این ۱۲ روز داشتند، ثابت کردند که پای کشورشان ایستادند.
وی افزوده: وحدت مردم نشان داد که میشود از مشارکت مردم در تصمیمگیری، نظارت، سلامت و امنیت کشور بهره برد. قدر این مردم را باید بدانیم که با هر تفکری پای کشورشان ایستادند.
وی همچنین با اعلام اینکه برنامه داریم که مدارس را فعال کنیم و با آموزش صحیح مفهوم دقیقی از وطن پرستی را به فرزندانمان آموزش دهیم تا این وحدت حفظ شود، تصریح کرده: هئیت امنای مساجد در نقاط مختلف کشور باید به یک صدایی برسند و دست از جناحگرایی بردارند. امروز اولویت ما حفظ وحدت در کشور است. امروز مردم باید به این اطمینان برسند که دولت پناهگاه آنها است و قصد خدمت به مردم را دارد.
نظام این فرصت طلایی را از دست ندهد
جلیل بیات، تحلیل گر و کنشکر اجتماعی نیز در یادداشتی نوشت: در روزهای گذشته تحلیل های مختلفی از محاسبات اسرائیل و آمریکا برای تحمیل جنگ بر ایران منتشر شده است. با این حال به نظر می رسد دو تصور در تصمیم اسرائیل برای آغاز جنگ با ایران نقش اساسی داشته است.
تصور نخستِ رهبران اسرائیل این بود که با هدف قرار دادن جمع وسیعی از فرماندهان ارشد نظامی ایران در ساعات و روزهای نخست جنگ خواهند توانست دیسیپلین و روحیه نیروهای مسلح ایران را از بین برده و عرصه را برای تاخت و تاز خود فراهم آورند.
اما جایگزینی سریع این فرماندهان باعث شد به مرور ورق برگردد، چنانکه در روزهای پایانی جنگ نیروهای مسلح ایران توانسته بودند صحنه جنگ را تغییر دهند.
اما تصور دوم و مهمترِ رهبران اسرائیل این بود که گمان می کردند با توجه به وجود برخی نارضایتی ها در میان مردم ایران، با شروع جنگ و موفقیت های اولیه خواهند توانست مردم را از حاکمیت جدا کرده و جمهوری اسلامی را به فروپاشی از درون سوق دهند.
اما حمایت مردم از ایران و ایستادگی و مقاومت آنها تصورات دشمن را نقش بر آب کرد و باعث شد بعد از 12 روز به آتش بس روی آورد. لذا به باور بسیاری از کارشناسان نقش اصلی در جنگ اخیر را مردم ایران ایفا کردند که با حضور و حمایت خود عملا نتیجه جنگ را تغییر دادند.
این موضوع می تواند یادآور بیانات بنیانگذار انقلاب اسلامی باشد که همیشه از مردم به عنوان مهم ترین قدرت بعد از قدرت خداوند یاد می کردند. امام خمینی در بیانات 2 دی ماه 1364 فرموده بودند: «وقتی یک ملت قیام کرد، همه شان با هم بودند … هیچ کس نمی تواند باهاشان معارضه کند. … هم آمریکا این مطلب را می داند، هم شوروی می داند که ملت را اینها وقتی بخواهند شکستی بدهند، به یک جبهه ای شکست می دهند که ملت همراهش نباشد.» یا در تاریخ 11 شهریور 1363 فرموده بودند: «ما چهل و چند میلیون هستیم که اگر با هم باشیم، مطمئناً نه شوروی و نه آمریکا هیچ کاری نمی توانند بکنند. پس باید مردم را حفظ کرد.»
تردیدی نیست که در سال های اخیر برخی نارضایتی ها باعث قهر بخشی از مردم از نظام سیاسی شده است که تجلی آن را می توان در میزان پایین مشارکت در چند انتخابات اخیر مشاهده نمود. با این حال همین مردم با فهم و درک بالای خود نشان دادند وقتی پای آب و خاک و حیثیت وطن مطرح است، با تمام وجود از ایران دفاع می کنند و اجازه نمی دهند دشمنان از این نارضایتی ها سوءاستفاده نمایند.
لذا اکنون نوبت نظام سیاسی کشور است که این فداکاری مردم را قدر نهد و همانطور که امام خمینی فرمودند این مردم را حفظ نماید.
پیشنهاداتی برای آشتی مردم و حکومت
قطعا وضعیت معیشت، تورم و گرانی و شرایط آشفته اقتصادی کشور یکی از دغدغه های اصلی مردم بوده که باعث نارضایتی آنها شده است. این حق مردم است که از یک رفاه نسبی و ثبات اقتصادی بهره مند باشند و حکومت وظیفه دارد این مهم را برآورده کند.
به رغم وجود تمام کاستی های داخلی و ناکارآمدی های مدیریتی، باید اذعان کرد که وضعیت اقتصادی ایران تا حدود زیادی به وضعیت سیاست خارجی کشور گره خورده است. لذا حکومت می بایست با مدیریت سیاست خارجی در راستای منافع ملی، ثبات اقتصادی را به کشور بازگرداند، ارزش پول ملی را بهبود بخشد و باعث رشد و توسعه اقتصادی کشور شود.
ضرورت برگزاری انتخابات آزاد
موضوع دیگر فراهم کردن زمینه برای مشارکت بیشتر مردم در تصمیم گیری های مهم کشور است که یکی از روش های آن برگزاری انتخابات آزاد است. در واقع نظام باید اجازه دهد تمام سلیقه های سیاسی در کشور حق انتخاب شدن داشته باشند و دایره انتخابات را آنقدر تنگ نکند که بسیاری از مردم احساس کنند کاندیدایی که خواسته ها و آرای آنها را نمایندگی کند برای انتخاب شدن وجود ندارد.
مبارزه جدی با فساد
مبارزه با فساد، آقازاده ها و مسئولینی که از جایگاه خود سوءاستفاده می کنند از دیگر مباحثی است که مردم انتظار دارند با جدیت دنبال شود تا شاهد رفع تبعیض و اجرای عدالت در کشور شوند. هیچ مصلحتی بالاتر از این نیست که مردم باور داشته باشند نظام در برخورد با فساد رودربایستی ندارد و هر فرد در هر جایگاهی که مرتکب جرم شود، حتما مورد رسیدگی قانونی قرار خواهد گرفت.
اجازه دهید مردم زندگی کنند
یکی دیگر از خواسته های مردم، تساهل در امور اجتماعی است، به این معنا که مسئولین و مقامات تصور نکنند که وظیفه دارند در تمام جزییات زندگی مردم دخالت کنند. اجازه دهید مردم زندگی کنند. اینقدر در اموری که نظام را در برابر مردم قرار می دهد اصرار نورزید. البته مُرّ قانون باید اجرا شود، اما قانون هم باید مورد تایید اکثریت مردم باشد؛ پس اگر لازم است حتی قانون را تغییر دهید، اما سعی نکنید برای مردم تعیین تکلیف نمایید. به مردم اعتماد کنید، نتیجه بدی نخواهید گرفت.
با نقد، آبروی نظام نمی رود
همچنین به رسانه ها باید اجازه داد با آزادی بیشتری به نقد برخی ضعف ها، کاستی ها و خرابی ها بپردازند. رسانه ها رکن چهارم دموکراسی محسوب می شوند و نقش دیده بان بیدار جامعه را دارند. با نقد، آبروی نظام نمی رود، بلکه باعث بهبود شرایط می شود. کسانی با نقد و آزادی بیان و قلم مخالفند که خود ریگی در کفش دارند. اگر رسانه ها امکان نقد و پیشنهاد داشتند چه بسا اصلا جنگ اخیر صورت نمی گرفت.
لذا در مجموع باید گفت مردم از جنگ اخیر سربلند بیرون آمدند و اکنون نوبت حکومت است که اولا این وفاداری و حمایت را پاس نهد و دوم و مهمتر به اصلاح برخی رویکردهای غلط گذشته بپردازد. و باید به یاد داشت که فرصت ها زودگذرند و همیشه در دسترس نخواهند بود.
وضعیت حساس کنونی؛ جنگ یا صلح؟!
جعفر محمدی، فعال رسانه و کنشگر اجتماعی نیز در این باره با اشاره به اینکه مردم ایران امروز هوشمندتر از همیشه هستند؛ نوشت: در تاریخ هر ملتی، بزنگاه هایی وجود دارد که مسیر آن ملت و کشورش را برای دوره ای طولانی، حتی برای قرن های آتی مشخص می کند. تصمیم درست و عقلانی در آن بزنگاه ها، سعادتمندی به بار می آورد و رویکرد هیجان محور و عقل گریز، فلاکت و بدبختی.
ایران ما ، امروز در چنین برنگاهی است و تصمیم حاکمان ایران برای در پیش گرفتن یکی از دو راه “جنگ” یا “صلح” از جنس همان “سرنوشت ساز”های تاریخی است. حال چه کنیم؟ جنگ کنیم با مسیر صلح را برگزینیم؟
واقعیت این است که هیچ کدام از این دو، در ذات خود سعادتمندی یک ملت را در برندارند. گاه با جنگ می شود به نجات رسید و گاه با صلح. پس باید ملاک و معیاری برای تصمیم سازی وجود داشته باشد و آن، “میهن” است که اولاً تمامیت ارضی اش حفظ شود، ثانیاً در امنیت باشد و ثالثاً در مسیر توسعه قرار بگیرد.
اگر این سه اصل با جنگ محقق می شود، حتماً باید جنگید و اگر با صلح به آنها می رسیم، نباید لحظه ای در آن درنگ کرد.
جنگ 12 روز ایران و اسرائیل که فارغ از شعارزدگی های معمول، مصداقی از مقاومت و همبستگی ملی ایرانیان بود، توانمندی های ایران عزیز ما و نیز دشمن را در میدان عمل عیان کرد. اینک تصمیم سازان می توانند نه بر اساس برآوردها و پیش بینی های آینده نگر که بر مبنای آنچه در میدان عمل رخ داده، تصمیم بگیرند. اگر جمع بندی واقع گرایانه آن است که تحقق سه اصل فوق با جنگ میسر است و ایران به قدری توان نظامی دارد که بتواند اسرائیل را شکست دهد و از پس آمریکا نیز برآید، می توانند به ادامه جنگ رأی دهند و در انتهای آن تصویری از ایران منسجم، امن و رو به توسعه را محقق سازند.
اما اگر برآورد این است که برغم توانمندی هایی که داریم – و واقعاً هم داریم – راه بهتر آن است که گزینه جنگ و تقابل جای خود را به صلح و تعامل بدهد، حتماً باید این راه را برگزید.
بازی، بازی رسانه و تبلیغات نیست که بگویند اگر جنگ کنیم مردم چنین می گویند و اگر صلح را برگزینیم، چنان! بازی، بازی سرنوشت یک سرزمین باستانی و یک ملت کهن است.
دو مثال تاریخی می آورم؛ یکی از خودمان و دیگری از دیگران:
زمانی که صدام قرارداد الجزایر را پاره و به ایران حمله کرد، منفعت ملی ایران اقتضا می کرد که گزینه جنگ را انتخاب کنیم چرا که اگر در آن مقطع، از ترس ارتش بعث، تسلیم می شدیم، نه تنها صلح برقرار نمی شد بلکه برنامه دیکتاتور وقت عراق برای فتح یک هفته ای تهران تحقق می یافت؛ این بود که ایرانی ها یکدل و یکصدا شعار “جنگ جنگ تا پیروزی” سر دادند و برای دفاع از میهن، سر از پا نشناختند و آن فصل افتخار آفرین در تاریخ معاصر ایران را رقم زدند.
سال ها بعد نیز زمانی که نفع ایران در خاتمه جنگ بود، رهبر فقید ایران دستور پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل را صادر کرد و ایران و عراق، بعد از 8 سال جنگ تمام عیار، پای میز مذاکره رفتند.
در این ماجرا، هم اراده ایران به جنگ در سال 1359 درست بود و هم تصمیم اش به صلح در 1367؛ در واقع، نه جنگ و نه صلح ، بدون توجه به ظرف زمانی و مکانی شان، واجد ارزش ذاتی نیستند؛ نه جنگ در ذات خود نشان دهنده شجاعت است و نه صلح به خودی خود، معنای ترس دارد. هر کدام که در زمان مناسب انجام شوند ارزشمند هستند و اگر در موعد مقتضی صورت نگیرند، ضد ارزش اند.
مثال دوم درباره ژاپن است؛ در سال 1941 و در جریان جنگ جهانی دوم، ژاپن با حمله به پرل هاربر رسما به آمریکا اعلان جنگ کرد؛ این یک اقدام نسنجیده ، نابهنگام و بسیار خسارت بار بود.
اما 4 سال بعد در 1945 و بعد از بمباران جنایتکارانه اتمی هیروشیما و ناکازاکی، امپراتور ژاپن پایان جنگ را پذیرفت و سند تسلیم ژاپن روی عرشه کشتی یواساس میزوری آمریکا امضا شد. این امضا آن روز بسیار تلخ و تحقیر آمیز بود ولی امروز تاریخ از امپراتور ژاپن به عنوان مردی یاد می کند که برای حفظ کشورش بر اساس همان سه اصل “تمامیت ارضی، امنیت و توسعه” غرورش را زیر پا گذاشت، به جنگ پایان داد و طی نطق رادیویی از مردم کشورش خواست واقعیت را بپذیرند و برای توسعه ژاپن بکوشند. اگر آن روز، “هیروهیتو” آن تصمیم تلخ ولی درست را نمی گرفت، احتمالاً بمب اتم های بعدی در توکیو و اوساکا و ناگویا و … فرود می آمدند و امروز در آن جزیره شرقی به جای ژاپن توسعه یافته کنونی، کشوری عقب مانده وجود داشت با ملتی فقیر و خاکستر نشین که مهم ترین کارشان ماهیگیری بود و برنج کاری!
پس، دو گانه جنگ و صلح با این ادبیات که اولی حاوی شجاعت و حماسه و وطن دوستی است و دومی دربرگیرنده ترس و زبونی و وطن فروشی، به کل نادرست و به شدت گمراه کننده و ویرانگر است.
بنابر این در شرایط کنونی – که این بار واقعاً حساس است – باید به تصمیم سازان کشور، این اطمینان را داد که اگر بر اساس سه اصل پیش گفته، تصمیم درست و عقلانی بگیرند ملت با تمام وجود پشتیبان شان خواهد بود. اگر اهداف مذکور با جنگ محقق می شود، همه لباس رزم می پوشند و اگر صلح را انتخاب کردند، کسی نخواهد گفت که پس شعارهای سابق چه شد؟ کما این که وقتی امام خمینی (ره) قطعنامه پایان جنگ را پذیرفت، مردم نگفتند پس چه شد “جنگ جنگ تا پیروزی” و “راه آزادی قدس از کربلا می گذرد”؟ مردم خردمند ایران می دانستند که آن شعارها مربوط به فصلی بود و اینک فصلی دیگر آغاز شده است و پذیرا شدند و 8 سال جنگ، به پایان رسید. مردم ایران، امروز بسیار خردمندتر و هوشمندتر هستند.