در جوامعی که فشارهای اقتصادی و اجتماعی مثل فقر، بیکاری و…. رو به افزایش باشد اعتراضات به نوعی دیگر خود را به جامعه نشان می دهند مثل خیانت قتل تجاوز و…
اما وقتی بحث قتل به میان می آید همیشه میتوان ردپای قاتل را بر جنازه مقتول پیدا کرد و همیشه صحنه قتل هولناک است اما هولناک تر از آن قتل فرزند به دست والدین است.
در دو سال اخیر قتل فرزند به دست پدر شدت گرفته و هیچ کارگروه تخصصی چه در نهاد ریاست جمهوری چه در مراکز مشاوره و روانپزشکی و یا دانشکده های روانشناسی و… به صورت مستمر و پیوسته برگزار نشده و هیچ کس پیگیر اصلاح قانون مجازات ولی دم به اشد نشد.
و اینجاست که والدین وقتی میبینند جزای آنها فقط حبس است بعضا راحتتر فرزند کشی میکنند. چند قتل از سال ۹۸ تا کنون صورت گرفته؟
چرا هیچ کس آسیب شناسی نمیکند و ابعاد این قتلها مورد بررسی قرار نمیگیرد.
هرچه از سال ۹۸ دورتر میشویم قتلها فجیعتر و قاتلین بی پروا تر میشوند.
آخرین مورد هم که قتل بابک خرمدین به دست پدر و اقرار به قتل دختر و داماد است. پدر علامت پیروزی در برابر دوربینها به نمایش میگذارد و قبح جنایتش را میریزد و قتل را در برابر نوجوانان و جوانان ما که در آستانه آسیب پذیری اجتماعی هستند آسان به نمایش میگذارد.
چرا متخصصان و روانشناسان صاحب نام به موازات پخش هر کلیپ از اظهارات قاتل به کالبد شکافی این رفتار وقیحانه قاتل نمی پردازند تا افکار عمومی همسو با دیدن فیلمهای منتشر شده از سخنان قاتل یا قاتلین بحثهای روانشناسی و ابعاد آسیبهای اجتماعی آن و تاثیرات مخرب این گونه رفتارها و توضیح بیمارگونه یا اختلال شخصیتی این نوع افراد را توجیه و موشکافی نمیکنند تا جامعه شوک زده را بیدار کند.
اکنون در فضای مجازی شاهد انتشار متن هایی از جوانان بالای بیست سال و بعضا مجردین ۳۰ به بالا هستیم که مبادا شب بخوابم و صبح توسط والدینم سلاخی شده باشم.
این نشانه ترس و از بین رفتن اعتماد بین والد و فرزند با وقوع چنین قتلهایی است.
با توجه به اینکه روانپزشکان تایید کردهاند که پدر و مادر بابک خرمدین بیمار روانی نیستند و این جنایت با انگیزه قبلی قتل صورت گرفته است می توان نتیجه گرفت:
پدر بابک خرمدین شخصیت پلهکانی شیطانی داشته و مادر که عشق به همسرش دارد به شدت وابسته اوست و حرفهای شوهر را چون وحی برای خود میداند و تحت تاثیر شستشوی مغزی از طرف شوهر قرار گرفته و تا زمانی که شوهرش قصاص نشود، از کارهایی که انجام داده ابراز خوشحالی و رضایت میکند.
احتمالاً پس از اینکه مطمئن شود شوهرش وجود ندارد و دیگر از طرف او آسیبی نمیرسد، پرده از رازهای دیگری هم بردارد و ابراز پشیمانی کند.
چون این افراد تحت حاکمیت فرد وابسته هستند، تا زمانی که او زنده است، مقتدرند، اما بعد از مرگ او ضعف بر آنها نیز چیره میشود.
نتیجه اینکه روانشناسان و روانپزشکان باید ورود بیشتری به این بحث داشته باشند و صداوسیما هم باید به سرعت اقدام به برگزاری جلسات روانشناسی بازگرداندن اعتماد فرزندان به والدین کند چرا که این وحشت شاید جریانهای معکوسی را در آینده رقم بزند و ترس از کشته شدن به دست والدین سبب گردد تا اینبار جای قاتل و مقتول عوض شود.
در پایان بر این باورم که عمق فاجعه فراتر از حد تصور است و باید احساس خطر جدی کرد.