جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 26104

برای حسین سماوات                

        مهدی دهقان منشادی

مطبوعات و رسانه‌های یزد در روز دهم آذرماه سال جاری خبر درگذشت مردی را درج کردند که خود سال‌ها با کلمات کلنجار می‌رفت و خبر و اوضاع جامعه عصر خود را بر صفحات روزنامه‌های محلی یزد درج می‌کرد: حسین سماوات روزنامه نگار با سابقه و فرهنگ دوست یزدی در سن 82 سالگی آخرین پاییزش را دید و به جمع زنده یادها پیوست. مواجهه فرهنگی من با مرحوم سماوات در دوران حیات ایشان به دهه 1370 بر می‌گردد. در آن زمان حسین سماواتِ تقریبا پنجاه ساله با کوله باری از تجربیات فرهنگی خود اقدام به راه اندازی کتابفروشی پارس واقع در بلوار شهید منتظر قائم کرده بود و در آن موسسه بزرگ فرهنگی به جز فروش کتاب، انواع نوشت افزار و روزنامه‌ها و مجلات را نیز به مشتریان خود عرضه می‌کرد. بعد از تاسیس آن کتابفروشی نو ظهور، مرجع خرید لوازم التحریر من از کتابفروشی گلستان نو واقع در خیابان دهم فروردین و روبروی دروازه قصاب‌ها تغییر کرد و پارس، سرزمین رویایی من شد که با افسونگری‌ قفسه‌ کتابها، رنگارنگی نوشت افزارها و پیشخوان مطبوعاتی وزین خود، من را هرازگاهی به سوی خود می‌کشاند. در آن دوران اصلا از حرفه روزنامه نگاری سماوات اطلاعی نداشتم و اِشرافِ او به عنوان یک کتابفروش حرفه‌ای در حوزه مطبوعات را می‌ستودم. دل بستن به این کتابفروشی بزرگ و جذاب باعث شد تا مرجع خرید مطبوعات من از دکه عباس آقا در میدان شهید بهشتی تغییر کند و هفته ‌نامه‌های حوادث و دنیای ورزش و روزنامه اطلاعات را از کتابفروشی پارس تهیه کنم.

در ابتدای جوانی که رویای سفر داشتم نخستین نقشه بزرگ ایران و کره جغرافیایی خود را از حسین سماوات خریدم. در یکی از عصرهای آذر ماه 1371 بود که برای خرید کره جغرافیایی مورد نظرم به پارس رفتم و حسین سماوات مثل همیشه خوش برخورد و خوش‌رو من را راهنمایی کرد تا جام جهان نمای رویایی خود را بخرم. سماوات در کنار این خرید روزنامه همشهری را هم به من معرفی کرد که بعد از آن، سال‌ها مشترکِ دلبسته آن شدم. آن روز نخستین شماره روزنامه همشهری که اولین روزنامه تمام رنگی ایران محسوب می‌شد و در شانزده صفحه به قیمت «تکشماره 50 ریال» منتشر شده بود به یزد رسیده بود. گویا در ابتدای انتشار روزنامه همشهری، کتابفروشی پارس عامل اصلی توزیع آن در یزد انتخاب شده بود و حسین سماوات آن را بی نظیرترین روزنامه ایران می‌دانست که در حقیقت هم چنین بود. جذابیت و دلربایی صفحات، گوناگونی مطالب و گزارشات منحصر به فرد آن، این آرزو را در دل هر روزنامه خوان و روزنامه نگاری به وجود می‌آورد که ای کاش من هم می‌توانستم مطلبی را در آن به نام خودم منتشر کنم و من این آرزو را داشتم و یک دهه بعد به آرزویم رسیدم.

صبح پاییزی دو سال پیش در مسیر رفتن به محل کار و در ترافیک سنگین صفاییه نگاهم به پیاده‌رو افتاد و حسین سماوات را بعد از گذشت سه دهه دیدم که کیف به دست و تکیده از جور و غبار روزگار به مقصدی راهی بود. ناخودآگاه سماواتِ کتابفروشی پارس، کره جغرافیایی و روزنامه همشهری در پس‌زمینه ذهنم سربرآوردند و حس خوب پاییز، قلم و کاغذ، روزنامه، سفر و لذت‌های کوچک زندگی در جانم نشست. مشابه همین حس اما با طعمی تراژیک زمانی بود که دو روز پیش خبر درگذشت سماوات را شنیدم و باز همان تصاویرِ ذهنی بازآفرینی شد تا در پاییزی دیگر از روزگار، با خزان عمر این روزنامه نگار باسابقه و اهل فرهنگ یزد، به نیکی از او یاد کنم.

در برگریزان آذر 1404 به کره جغرافیایی خریده شده از کتابفروشی پارس نگاه می‌کنم. سی و سه سال از آن تاریخ، از آن آذر و از آن پاییز گذشته است. نفسِ فروشنده آن در آخرین آذر و آخرین پاییز زندگی‌اش بند آمد و دیگر جریان ندارد. کره خاکی ما همچنان می‌چرخد و به خاک کشیدن آدم‌ها همچون برگریزان درختان ادامه می‌دهد و روزگار برایش فرق ندارد فروشنده کره جغرافیایی باشی یا خریدار آن، همچنان که برایش هیچ تفاوتی ندارد روزنامه نگار باشی با روزنامه خوان. در چرخش کره زمین همه آدم‌ها روزی محکوم به تجربه خزان زندگی خود هستند. در بلبشوی روزگار، روزنامه نگار از زندگی‌ها می‌نویسد تا ثبت شود هم برای نسل موجود و هم برای نسل‌های آینده، تا بدانند چه کشیده‌ایم و چگونه زیسته‌ایم. روزی هم می‌رسد تا برای روزنامه نگاری که عمری از زندگی نوشت خبر درگذشتش را خواهند نوشت و شاید کسی پیدا شود و از اولین مواجهه خود با او در یک عصر پاییزی بنویسد و خاطراتی از او را در یک صبح پاییزی منتشر کند.

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *