تحلیل فیلسوف ایرانی درباره «هویت ایرانی اسلامی و چالش های گسست بین نسلی»:
ناهید عنصری/ فیلسوف ایرانی در نشستی با موضوع «هویت ایرانی اسلامی و چالش های گسست بین نسلی» در خصوص راهکارهایی برای ابقای هویت اسلامی استدلال کرد.
بیژن عبدالکریمی، با بیان این مطلب که در حوزه فرهنگ و زندگی فکری حوادثی در حال وقوع است گفت: به بیان تمثیل می توان گفت از حدود دو قرن پیش که جامعه سنتی با عالم مدرن مواجه شد و خصوصاً از زمانی که ایران شاهد قدرت غربی ها در برابر جامعه ایران و روس بود و شکست سنگینی را متحمل شد و بخشی از سرزمین های ایران از دست رفت، خود را در آینه تمدن غرب می نگرد. زیرا ایرانی نسبت به خود تردید کرده و دیوارهای ستبر عالم سنت، ترک برداشت و قلعه ایمان و باورهای ایرانی ویران شده و فروریخته است. در واقع بسیاری از باورهای ایرانی محل تردید قرار گرفته است. دکتر علی شریعتی در این خصوص می گوید: اگر من با پدرم سی سال فاصله نسلی دارم، امروز با فرزندانم سی هزار سال فاصله دارم. اگر با پدرانمان زبان مشترکی داشتیم و با این زبان صحبت می کردیم امروز با فرزندانمان زبان مشترکی نداریم.
وی ادامه داد: اینجانب قضاوت نمی کنم و صرفاً در مقام یک توصیف گر می گویم که در جامعه چه حوادثی در حال روی دادن است. البته اینجانب نسبت به تحولات فرهنگی نگران هستم و معقتدم این یک رنسانس فرهنگی نیست، با این حال هر حادثه ای جنبه های مثبت و منفی دارد. نکته مهم این است که اکنون مردم در شرایطی زندگی می کنند که زندگی هیچ قوم و ملتی به صورت مستقل نیست. در واقع از زمانی که مدرنیته و تمدن جدید غرب آغاز شده، روند تکمیل تاریخ واحد جهانی آغاز شد و این روند شدت یافته است. به این معنا که تا 400 سال قبل چنانچه از بالای کوه تاریخ به پایین نگریسته می شد رودخانه ای به نام فرهنگ هندی در حال جریان بود، همچنین رودهای دیگری همچون چین و ژاپن و ایران و … نیز جریان داشت. اما از حدود 400 سال پیش این رودخانه ها به هم پیوستند و اکنون در جهان تنها یک رودخانه واحد داریم. این روند تکمیل تاریخ واحد جهان است و با تحولات انقلاب صنعتی دوم در حوزه فناوری اطلاعات این روند خیلی سرعت یافته است. نتیجه سخن این است که امروزه یک دختر ایرانی یا آفریقایی یا هندی وجوه مشترکی با دختر نروژی یا فرانسوی یا آمریکایی دارد. به قول مارشال ما هم اکنون با دهکده جهانی مواجه هستیم.
در دهکده جهانی، تحولات کشورها به هم وابسته است
عبدالکریمی با اشاره به اینکه جهان به واسطه مناسبات تکنولوژیک و فناوری های نوین جهان شبیه دهکده شده است، گفت: امروز چنانچه اتفاقی در آمریکا بیفتد سفره ایرانی کوچک می شود یا اگر اتفاقی در اوکراین بیفتد نرخ دلار در بازار تهران تغییر خواهد کرد. در واقع زندگی اقوام مختلف به هم گره خورده است و نتیجه تربیتی این مسئله این است که آنچه که در اذهان فرزندان ما می گذرد، صرفاً حاصل اینکه پدر و مادر بدی داشته اند که نتوانسته اند آنها را خوب تربیت کنند نیست یا ناشی از این نیست که مدرسه به وظایف خود عمل نکرده یا رسانه های ما خوب عمل نکرده اند، البته که همه این موارد موثر هستند. اما بخشی از ماجرا این است که ملتها با یک معضل جهانی رو به رو هستند و ما باید به این جهانی بودن بیندیشند. پس نباید انتظار داشت که فرزندان ما همانگونه رفتار کنند که پدران یا مادران رفتار می کردند، همچنانکه بزرگترها نیز تغییر رویه داده اند. لذا باید درکی از اقتضای زمانه داشته باشیم و تحولات جهانی اکثراً ناآگاهانه بر زندگی افراد تأثیر گذاشته است.
در دوران پسا مدرن نمی توان به شیوه سنتی عمل کرد
وی با بیان این مطلب که اکنون ملتها وارد یک مرحله جدید تاریخی شده اند، تصریح کرد: بر این مرحله جدید می توان اسامی مختلفی مانند دوران پسامدرنیته یا پست مدرنیسم یا مدرنیته متأخر یا جامعه پساصنعتی نهاد. لذا هر فردی در هر مقام و منصبی که قرار دارد چنانچه بخواهد با شیوه های گذشته رفتار نماید بازنده است. بنابراین مسئله یک مسئله جهانی است و همچنین جنبه روانی دارد و شیوه های رفتاری نیز نباید مانند گذشته باشد. در حوزه سیاست نیز نمی توان با منطق قدیم رفتار کرد.

وی در خصوص ویژگی های جهان معاصر یا جهان پسامدرن چنین می گوید: مهمترین ویژگی روزگار ما آنچنان که نیچه بیان می کند مرگ خداست، منظور این است که خدا در قلب انسان ها مرده است. کلمه خدا را مردم به کار می برند یا به مسجد و کلیسا و معبد می روند اما خدا در ذهن و احساس و اندیشه و عمل انسان ها جریان ندارد. هر چند به عنوان مثال با خوانش اشعار حافظ بوی خدا استشمام می شود یا در اشعار مولانا همچنین است. اما اشعار امروز، اشعار مولانا و حافظ نیست. تعبیر دیگر این است که روزگار ما روزگار سلطه نیهیلیسم یعنی “بی معنایی” است، به بیان ساده زندگی بی معنا شده است. یکی دیگر از ویژگی های عصر حاضر تفسیرهای متعدد است، یعنی قصه هایی مانند مسیحیت یا اسلام به صورت یگانه قصه روایت نمی شود.
اسلام سنتی پاسخگوی نیازهای نسل جدید نیست
در واقع دوران حاضر پایان فراروایت هاست و دیگر یک روایت برتر وجود ندارد و دین مرجع حقیقت نیست بلکه علم و تکنولوژی مرجع حقیقت است.
این فیلسوف ایرانی با اشاره به اینکه یکی دیگر از ویژگی های دوران معاصر شکاکیت است، گفت: در واقع نسل جدید به همه چیز بدبین شده است و همه چیز را زیر سوال می برد و کمتر امر قدسی وجود دارد. اساساً در عصر حاضر رابطه زمین و آسمان انکار می شود. اما در این خصوص که در چنین شرایطی آینده فرهنگی چگونه خواهد بود؟ باید گفت سوال دشواری است و هیچ کس نمی تواند آینده را پیش بینی کند، اما می توان در خصوص آینده اندیشید. در واقع امروزه ایرانی ها با دومین شکاف تمدنی خود مواجه شده اند، در واقع در دوران مدرنیته، شکافی میان جامعه مدرن و سنتی ایجاد شد و پست مدرنیته شکاف دیگری به آن اضافه کرد. در واقع قرار بود که با انقلاب اسلامی بازگشت به خویشتن صورت گیرد، اما فرزندان ما طغیان کردند و این شکاف به نوعی خود بیزاری تبدیل شده است و نسل های جدید از آنچه که مربوط به خودشان است بیزار هستند.
وی ادامه داد: نکته اینجاست که به عنوان یک واقعیت تلخ باید گفت هیچ زبانی برای گفتگو با نسل جدید وجود ندارد. در واقع نهادهای سنتی دچار فقدان معاصریت هستند و باید زبانی دیگر را بیاموزند که این زبان را یافتن بسیار دشوار است. آموزش و پرورش نیز به نحو مطلق شکست خورده است، دانشگاه ها نیز با بحران جدی مواجه هستند. بنابراین اسلام سنتی مُرد، لذا ناچار به روی آوردن به خشونت است. اما اگر می خواهد ادامه حیات داشته باشد نیازمند تحولات بنیادین است. در واقع کلیسا در دوران قرون وسطی مرتکب جنایات بسیاری شد و دین را به یک امر مادی تبدیل کرد و نهایتاً روشنفکران اروپایی علیه جنایات کلیسا طغیان کردند و از مسیحیت نیز دوری جستند. اما پاره ای از متفکران معقتد بودند که داستان مسیح و پاپ یکی نیست و کلیسا خانه خدا نیست بلکه قبرستان خداست و زندان مسیح است و باید کمک کرد که مسیح را از زندان کلیسا نجات داد.
عبدالکریمی با بیان این مطلب که باید نشان داد قصه حسین بن علی با داستان بنی امیه و بنی عباس یکی نیست، اظهار کرد: نکته دیگر این است که با تفسیرهای سنتی از اسلام نمی توان با نسل جدید مواجه شد. البته اینکه چگونه می توان از دین تفسیری ارائه داد که با دوران معاصر مطابقت داشته باشد یک عمل متفکرانه است، اما عالم اسلام امروزه فاقد چنین فیلسوفی است. در واقع دو نوع دین وجود دارد دین باز و دین بسته. دین باز تمامی زیبایی ها را در جهان می بیند اما دین بسته همه زیبایی ها و حقیقت را فقط در خود می بیند. در واقع همه فرهنگ ها عظمت دارند و دین باز این عظمت را می بیند اما اسلام سنتی فاقد زبان مشترک با دیگر ادیان و مکاتب است. لذا دین آینده باید زبان مشترک داشته باشد و این دین نمی تواند دین نهادینه یا با نیروی شمشیر باشد.