جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 4119

استاد دانشگاه پنسیلوانیا: باید سیاست خارجی عقلانی مبتنی بر امنیت کشور را پیش ببریم

متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

با ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید بعد از قریب به دو ماه دیگر باید گفت گمانه‌زنی‌ها در ارتباط با اینکه چهل و پنجمین رییس‌جمهور ایالات متحده در ساختار قدرت چگونه عمل خواهد کرد به پایان رسیده و در این مدت کوتاه زمامداری‌اش با امضای دستورات اجرایی متعدد والبته گاهی عجیب برای عملی کردن وعده‌های انتخاباتی در روزهای آغازین صدارتش، اکنون دیگر باید پرسید که ترامپ در این دنیای سیاست تا کجا پیش خواهد رفت؟


حضور تقریبا دوماهه ترامپ در جایگاه رییس‌جمهور ایالات متحده، تحلیل پیچیدگی این ابعاد و بررسی تاثیرات آن بر شرایط آتی منطقه و ایران را در گفت‌وگویی با دکترمهدی ذاکریان، محقق ومدرس در بنیاد دانشگاهی اروپا- بروکسل، موسسه مطالعات اسلام معاصر دانشگاه لایدن، دانشکده حقوق و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، موسسه دانشگاهی اتحادیه اروپا و همچنین استاد مدعو دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا، بررسی کردیم.

‌ مجموعه شرایطی که موجب شد ترامپ از آن متولد شود چه بود؟ به دیگر سخن آیا باید او را فرزند زمان خود دانست؟

ترامپ فرزند زمان خود نیست؛ ترامپ متعلق به دهه سی و چهل قرن بیستم است دوران پوپولیسمی که از آن فاشیم و نازیسم متولد شد. اگر ما معتقد باشیم پوپولیسم امروز در انگلیس، ایالات متحده، فرانسه، هلند، ایتالیا و…، محصول این زمان هستند به این معنی است که تمدن بشری از گذار قرن ٢٠ به ٢١، به شکست فاحشی دچار شده و من معتقد به چنین شکستی نیستم، بلکه باور دارم جهان بعد از جنگ جهانی دوم دچار تحولات عظیمی شد و در بستر آن، نظام بین‌الملل از یک جانبه‌گرایی به چندجانبه گرایی روی آورد و براساس آن برای حل اختلافات خود و دستیابی به صلح بین‌الملل رو به همکاری بین‌الملل آوردند که نتیجه‌اش بعد از آن جنگ خانمان‌سوز و رفتارهای وحشیانه، تشکیل سازمان ملل بود و از طرف دیگر این جنایت جنگی به واسطه همین نگاه، بی‌کیفر باقی نماند و سبب‌ساز تشکیل دادگاه جنایتکاران جنگی نورنبرگ برای افسران نازی و دادگاه توکیو برای افسران ژاپنی بود و این باور به قدری قدرت یافت که دیوان کیفری بین‌المللی در ١٧جولای ١٩٩٨ با امضای بیشتر کشورها به تصویب رسید و بعد از سال٢٠٠٢ و تاسیس این دیوان، دیگر هیچ فردی که مرتکب جنایت جنگی شود نمی‌تواند از تعقیب قضایی این دیوان مصون بماند؛ این یعنی پیشرفت تمدن از قرن ٢٠ به ٢١؛ از سوی دیگر با کمرنگ شدن بحث مرزها و تعاملات بیشتر جهانی، چیزی به نام جهانی شدن شکل گرفت و در سایه این مساله، مشکلات و چالش‌های سایرین در هرنقطه جغرافیایی جهان برای دیگران در نقاطی بسیار دورتر از آن مهم است و شاید هم برشرایط آنان اثرگذار باشد؛ امروز اگر اتفاقی در میانمار می‌افتد نگرانی آن در برزیل هم وجود دارد. اگر در سوریه، یمن و عراق جنایتی روی می‌دهد در ژاپن و کره هم نشانه‌های آن دیده می‌شود، پس این یعنی تعالی تمدن که به مدد رسانه‌ها و ارتباطات جهانی امروز صورت گرفته است؛ اگر امروز مطلبی در فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود به همه زبان‌ها در دسترس است، پس یک مرحله گذار مهم رخ داده است، یعنی توجه به حقوق انسانها. مسائل دیگر هم مانند شغل و رفاه و محیط زیست در این قالب به خوبی جای گرفته و تعریف می‌شود یعنی این مسائل به باور تعالی یافته تمدنی امروز رسیده است، همه این مطالب را گفتم تا بگویم، اگر کسی با دیدگاه ترامپ به قدرت برسد فرزند این زمان نیست، بلکه فرزندان فاشیسم و نازیسم جنگ جهانی دوم است.

‌ اما یکی از بسترسازان این شرایط و به وجود آمدن ترامپ، اوباما بود که ترامپ او را به عنوان بزرگ‌ترین چالش خود معرفی کرد؛ اوباما چه ارثیه‌ای برای او به جا گذاشت که اینچنین رویکردی پیدا کرده است؟ اساسا امریکا در دوران اوباما به چه خوانش بخصوصی در منطقه خاورمیانه با شعار «تغییر» دست زد که ترامپ آن را فاحش‌ترین نوع سیاست می‌داند؟

امریکا در دوره اوباما همواره راهبرد دوران قبلی را داشته، یعنی استراتژی ثابت ولی تاکتیک متفاوت؛ امریکا هیچ‌وقت نمی‌تواند در خاورمیانه نباشد چون اولا محل صدور انرژی است و هم محل فروش تسلیحات و کالاهای خود است. از آن‌طرف خاورمیانه محل زیست بزرگ‌ترین متحد امریکا یعنی اسراییل است. خاورمیانه منطقه‌ای‌ست که کانون توجه تمام جهان است، اما شما درست می‌گویید نوع نگاه امریکایی‌ها در دوره اوباما کمی پررنگ‌تر عوض شد؛ اوباما با اینکه نگاه حمایتی خود را از کشورهای متحدش مانند عربستان و قطر و امارات که دیکتاتور و غیردموکراتیک بودند برنداشت، همچنانی که ترامپ این کار را نخواهد کرد، منتها دولت اوباما یک سوال اساسی را مطرح کرد، که منطقه خاورمیانه منشأ تمام ناآرامی‌های جهان است. خاورمیانه در دل خود بیشترین جنگهای داخلی را داشته (یمن و سوریه و افغانستان و عراق)، خاورمیانه شاهد بیشترین جنگهای فرسایشی بوده، شاهد طولانی‌ترین اختلافات جامعه بین‌الملل بوده و راهکار این همه چالش چیست؟ اوباما در جواب آن، به این نتیجه رسید که باید این ناآرامی‌ها را مدیریت کرد و با این دید ابتدا به حل مشکلات اساسی مابین اعراب و اسراییل پرداخت و چاره آن را در راهکار دو دولت دید همچنانی که در تمام دولت‌های قبلی ایالات متحده این راهکار وجود داشت، اما در دوره اوباما با تسریع و تاکید همراه بود که با فشارهای دولت او بر تل‌آویو برای پذیرش مذاکرات صلح و قطع اقدامات تنش‌زایی مانند شهرک‌سازی‌ها روبه‌رو شد، دولت اوباما در راستای همین فشارها قطعنامه ٢٣٣٤ را وتو نکرد، پس اوباما راهبردی متفاوت با قبل داشت و این ارثیه‌ای شوم از دید ترامپ بود که خشم او را برانگیخت از آن‌طرف هم بحث برجام از نکات افزایش‌دهنده این خشم بود تا یکسره بر طبل مخالفت با اوباما بکوبد.

‌ اما باتوجه به تعریف مکتب کپنهاگی و باری بوزانی امنیت در جواب شما درسوال قبل و با توجه به اینکه ذات برجام خوانشی کپنهاگی در تعریف امنیت دارد، اما آیا حضور ترامپ به معنای خارج شدن از ساحت هولوتراپیک قدرت امنیتی در نظام بین‌الملل و بازگشت تعریف امنیت به ساحت کلاسیک است؟

فهمی که ترامپ از امنیت در نظام بین‌الملل دارد قطعا با فهم امنیت در تعریف خود نظام بین‌الملل به‌شدت متفاوت است و مطمئنا اوست که باید امنیت را دوباره براساس آن نظام بین‌الملل تعریف کند، همچنانی که در مساله ناتو از حرف‌های دوران انتخاباتی خود بازگشت، همچنانی که برخی از شعارهای خود را در قبال تروریسم و خاورمیانه عوض کرد و این نشانه همین بازتعریف است؛ اما در مساله برجام باید آن را نیز در این راستا دید و برجام را هم باهمین بازتعریف ترامپ تحلیل کرد، چراکه باور ترامپ درباره برجام با گذشته متفاوت شده و در مجموع این دوماهی که برسرکار آمده به این باور رسیده که امنیت امروزه تعریف کلاسیک خود را ندارد، اما نکته اینجاست که این بازتعریف، به سرعت نمی‌تواند در تحولات عملی حکومتی‌اش دیده شود، چراکه نیازمند مشارکت نهادهای دانشگاهی و آکادمیک و مدنی و حقوقی و…، برای فهم عملی آن به دولت ترامپ است که هنوز مقاومت‌هایی در درون ساختار دولت جدید در مقابل آن وجود دارد و مصداقش را می‌توان همین افزایش ٥٤ میلیارد دلاری اخیر بودجه نظامی امریکا دانست، که برای تغییرش نیاز به زمان دارد.

اما در راستای گفتار شما، برخی از فرامین ترامپ مانند تعلیق روادید برای هفت کشور مسلمان هم با مقاومت همان نهادهای مدنی، آکادمیک و قضایی روبه‌رو شد ودر نهایت هم تقریبا آن را به محاق برد و درباره برجام هم امروز به واسطه همین فشارها خوانش دیگری پیدا کرده، این تزلزل آرا درباره باورهای راسخ اوست که اینگونه در عرض کمتر از دو ماه تغییر یافته است، چه رسد به مواردی که حتی قبل از روی کارآمدنش و دوران تبلیغات چندین بار درباره آنها مواضع متفاوتی داشته است، اما باید پرسید که این اندازه از تشتت در دستگاه سیاسی دولت ترامپ ناشی از چیست؟ چرا که از سویی نگاه خصمانه به ایران دارد و از سویی ادعای دوستی با مهم‌ترین هم‌پیمان تهران یعنی مسکو دارد، از سویی خواستار نابودی داعش و تروریسم است ازسویی رابطه نزدیک با حامیان داعش دارد و از سوی دیگر منتقد شدید نهادهای بین‌المللی است و از سویی در سخنرانی‌هایش ادعای پایبندی به آنها را دارد و…؟

این وضع آشفته سیاسی و بی‌نظمی مفرط تفکرات و اندیشه‌های ترامپ، فقط به این دلیل است که او تخصصی در زمینه حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل و نظام بین‌الملل ندارد؛ او یک تاجر و بازرگان است و از این رو آگاهی لازمه را درباره قراردادهای بین‌المللی، مواضع و اظهارنظرهای یک مقام بلندپایه رسمی کشوری، استفاده درست از کلمات و مفاهیم سیاسی در جامعه و روابط بین‌الملل ندارد وهمه این مسائل را با درک خود تعریف می‌کند و به همین دلیل ساده سخن می‌گوید. از طرف دیگرهم یکی از عوامل تشدید‌کننده این تشتت، وجود مشاورانی از جنس خود است که هرکدام مشاوره‌ای متفاوت به او ارایه می‌دهند که سرانجامش این آشفتگی آرای اوست، لذا نمی‌تواند به صورتی یکپارچه و ثابت در مورد مسائل اظهارنظر کند؛ من به مشاوران به عنوان عوامل تشدید آشفتگی فکری ترامپ اشاره داشتم، بگذارید این نکته را کامل کنم که آنها از جنس اندیشمندان نئوکانی نیستند؛ ازجنس افرادی چون ویلیام کریستول، چارلز کرات هامل، کاندولیزا رایس و…؛ خود همین خانم رایس رییس دانشکده دانشگاه استانفورد بود او مسوول بخش مطالعات شوروی و یک روس‌شناس قهار بود ولی امروز مایک پنس، جیمز متیس، استیو بنن و…، هیچ کدام سوابق تحقیقاتی و آکادمیکی که نشان از هوش و آگاهی لازمه را داشته باشد ندارند، یعنی هسته علمی نئوکان وارد دولت جدید نشده البته این سخنان به معنای نادانی ترامپ نیست، که اگر بود رییس‌جمهور نمی‌شد، اما او در حوزه‌هایی تخصص دارد که به سیاست‌مداری وسیاست‌گذاری ارتباطی ندارد، یک سیاست‌مدار نیاز به دو دانش دارد؛ سیاست و حقوق؛ اما ترامپ می‌تواند یک تاجر موفق باشد، چنانی که امروز هست و به همین اندازه می‌تواند به خوبی مردم را مجذوب خلأ‌های جامعه امریکایی کند، صحبت‌های او بسیار دقیق است، اما هیچ شباهتی به یک سیاست‌مدار کارکشته که مشاوری محقق و آکادمیک او راهنمایی کرده باشد ندارد؛ او شعار کشیدن دیوار برای عدم ورود مهاجرین و کارگر ارزان را سرمی‌دهد، در سخنانش از تمرکز تولید در خود امریکا سخن می‌گوید، اما در مقابل یک آکادمیسین معتقد است تولید کالا در هرنقطه جغرافیایی که ارزانترین هزینه را داشته باشد باید تولید شود، پس می‌بینید که سطح تفاوت تا چه حدی است.

پس بحث تهدید به بازنگری در پیمان اقتصادی امریکای شمالی (NAFTA) و خروج ازمعاهده ترانس پسفیک (TPP) با دستور ٢٣ ژانویه امسال توسط خود ترامپ و نگاه چالش زایش به حوزه ترانس تلانتیک (TTIP) را هم باید نادرست دانست؟

بله، همه رفتارها و تصمیمات نادرست است چراکه او صلاحیت اظهارنظر و در نتیجه اعمال قدرت در آن حوزه‌ها را ندارد.

بسیاری از تحلیل‌ها با در نظر گرفتن این شرایط، دوران زمامداری ترامپ را بسیار پیچیده و متشنج برای تهران ارزیابی می‌کنند و مدیریت این شرایط متشنج یک هوش دیپلماتیک در برخورد با دولت جدید ایالات متحده را می‌طلبد، چرا که همچنانی که خود شما هم مطرح کردید، ترامپ هیچگونه ثبات فکری و اندیشه‌ای در سیاست ورزی ندارد، پس این هوش دیپلماتیک باید به حد اعلی برسد؛ سوال اینجاست که رویکرد و استراتژی روحانی در این تقریبا چهارماه باقیمانده از دولت خود، با این عدم ثبات سیاسی ترامپ چگونه باید باشد، تا به کمترین تنش در مساله با واشنگتن رسیده و بهترین نتیجه را برای تهران داشته باشد؟

نخست اینکه معتقدم بهره هوشی جمهوری اسلامی در حوزه سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی از ١٣٩٢ بسیار بالا رفت و به این واسطه خوشبختانه حوزه دیپلماسی ما از بهره هوشی پایین رنج نمی‌برد چرا که ما در سیاست خارجی بعد از ١٣٩٢ به یک بازبینی و بازتعریف با اتکای شناخت تئوری‌های بین‌المللی و تسلط بر تکنیک‌های روابط بین‌الملل دست زدیم و برجام هم مصداق بارز این مساله است، اما اشکال یا چالشی که دولت جمهوری اسلامی در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی با آن روبه‌روست، وجود برخی نهادهای غیرمرتبط است که کنترل آنها هم در دست دولت نبوده و به وضوح در سیاست خارجی ورود پیداکرده و با رفتارهای خود که گاه در تعارض با همین بهره هوشی است، معضلاتی را به وجود می‌آورد که اتفاقا ترامپ به دنبال این مسائل است؛ ببینید ترامپ با وجود ادعاها و شعارهایش در کجای این مدت حضورش توانست ثابت کند، برجام کلاهبرداری تهران از٦ کشور، آن هم٦ کشور قدرتمند جهان است، من معتقدم بهره هوشی دیپلماسی ایرانی به این خاطر بالاست که دستگاه سیاست خارجی این باور را در خود تقویت کرده که پیروزی در عرصه بین‌الملل نسبی است و برهمین اساس قراردادی به نام برجام را با ٦کشور منعقد کرده که فاقد هرگونه چالش حقوقی برای اعتبار آن است، الا عقب‌نشینی و نقض مفاد آن از سوی یکی از اعضا؛ چرا که این مساله در برجام تعهد حقوقی را برای هیچ کشوری در برندارد، اما باوجود این مساله تا امروز هیچ کشوری حاضر به نقض مفاد آن نشده و به همین خاطر هم ترامپ حاضر به چنین اقدامی نیست و مسیری که دستگاه دیپلماسی برای حصول برجام پیموده هرگونه راهی را برای از بین بردنش بسته است، پس ترامپ می‌خواهد باتحریک ایرانی‌ها باعث شود خود تهران برجام را نقض کند تا با این کار دوباره اجماع بین‌المللی را علیه خود به پا کند و دستگاه‌های خارج از حوزه سیاست خارجی که موازی با وزارت امورخارجه این رفتارهای غیر کارشناسی را از روی احساسات بروز می‌دهند، سبب‌ساز بهره‌برداری لازمه توسط کشورها به خصوص امریکا می‌شود، اینجاست که جمله شما مصداق می‌یابد، یعنی اینجاست که باید هوش سیاسی خود را بالا برده و دقت در رفتار و کلام خود را تا حد اعلی افزایش دهیم و مدیریت امور سیاسی خارجی را به نهاد مربوطه واگذاریم، البته این به آن معنی نیست که دیگران حق دخالت در سیاست خارجی ندارند چرا آنها هم حق دارند، اما باید در هماهنگی و ذیل دستگاه مسوول و در عدم تعارض با سیاست‌های کلان کشور باشد.

‌ برجام به تقویت فضای نقد سازنده و مثبت در کشور کمک کرده است و برهمین اساس برخی از کارشناسان اعتقاد دارند که شاید ایران در این مقطع کنونی باید در بحث‌های موشکی خود احتیاط و سیاست‌ورزی بیشتری از خود نشان دهد. تا چه اندازه با چنین رویکردی موافق هستید؟

در همین منطقه خاورمیانه بازیگری وجود داردکه هم نیروگاه اتمی دارد و هم سلاح اتمی، ولی هیچگاه این بازیگر که اسراییل است رسما اعلام نکرد که دارای چنین تسلیحاتی است و همواره سیاست انکار را درپیش گرفته است؛ کشورهای هوشمند سعی دارند در زمینه دفاعی و امنیتی کمتر ادعا کرده و درراستای تقویت آن گام بردارند بنابراین هیچگاه آن را رسانه‌ای نمی‌کنند مگر کشوری مانند کره شمالی. من هم امروزه می‌بینم که کشورها در قالب رزمایش مشترک بین‌المللی بخشی از توان خود را فقط در راستای هماهنگی با سایر کشورها به بوته آزمایش می‌برند ولی حتی در آن موارد هم، سیاست حفظ اسرار نظامی کشوری هم فراموش نمی‌شود، برای مثال شخصی به نام آقای «وانونو» (کارمند پایگاه هسته‌ای دیمونا) دست به افشای برخی اسرار آن پایگاه می‌زند و رژیم اسراییل هم اورا با حکم سنگین ١٨ سال حبس مجازات می‌کند، آقای وانونو همان موقع ادعا داشت اگر سلاح اتمی وجود ندارد چرا اسراییل به M.P.T نمی‌پیوندد؟ پس می‌بینید تاجایی که امکان دارد باید توان خود را بالا ببریم اما نیازی به رسانه‌ای کردن آن وجود ندارد؛ چرا که این کار موجب محدودیت برای ادامه فعالیت می‌شود که در روابط بین‌الملل به این رفتارها سلیقه می‌گوییم، اما این سلیقه نشانی از زیرکی و هوش بالای سیاسی ندارد؛ شاید برخی این اعمال را در راستای بازدارندگی بدانند، اما آیا نتیجه آن بازدارندگی بود یا رقابت تسلیحاتی در منطقه؟ که باعث شده عربستان، کویت، امارات، قطر و…، به بزرگ‌ترین مشتریان تسلیحات نظامی امریکا و اروپا بدل شوند؛ آیا نتیجه آن جز محکم‌تر شدن رابطه تل‌آویو- واشنگتن بوده؟ یا تبدیل دشمنی اعراب و اسراییل به دوستان هم‌پیمان شده؟ از سوی دیگر هم باید بگویم مطابق با برجام و قطعنامه ٢٢٣١ پیوست B، از ایران خواسته شده هیچگونه فعالیت موشکی بالستیکی با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای را نداشته باشد، اما موشک‌هایی که دارای چنین قابلیتی نیستند زیرسوال نمی‌روند، اما ترامپ این مساله را که با بعد حقوقی قطعنامه و برجام مغایرتی ندارد را در تقابل به روح برجام معرفی می‌کند و از همین مساله نهایت تبلیغات سوء خود را علیه ایران به‌کار می‌برد و اینجاست که می‌گویم سلیقه خالی از نکته بینی در رفتارهای برخی در داخل وجود دارد، من معتقدم افزایش توان نظامی حق مسلم ما است، اما چه نیازی به رسانه‌ای کردن آن داریم؟

‌ اما تهدید نظامی علیه اسراییل را در این راستا چگونه باید تحلیل کرد؟

من معتقدم اگر بازیگری را تهدید و خطر برای خود می‌دانیم باید با دوراندیشی به مقابله با آن بپردازیم، باید دید راه‌های اصلی تضعیف او چیست؟ و در این راستا نباید به رفتاری دست زد که باعث تقویت او شود؛ ما در مورد اسراییل هیچگاه این سیاست را نداشتیم، طرح هولوکاست نتیجه مثبتش برای چه کسی بود ؟ تهران یا تل‌آویو؟ اسراییل از قبل طرح این مساله توانست مجمع سازمان ملل را به این نتیجه برساند که روز٢٧ ژانویه را به عنوان روز جهانی هولوکاست معرفی کرده و سازمان ملل هم تصویب کرد همه کشورها موظف به گرامیداشت آن هستند و هیچ کشوری حق انکار آن را ندارد، ازسوی دیگر مثلا یک ژنرال اسراییلی در کنست اعلام کرد بزرگ‌ترین دشمن ما نه حماس است و نه حزب‌الله، بلکه دشمن ما رسانه‌هایی است که مارا یک رژیم کودک‌کش معرفی کردند، یعنی تصوری که از اسراییل در جهان به وجود آمده بزرگ‌ترین دشمن این کشور است، پس من هم در مورد ترامپ همین نکته را مطرح می‌کنم یعنی او هم توسط رسانه‌ها و نهادهای دانشگاهی و مدنی قابل مهارشدن است همچنانی که تل‌آویو هم باهمین مساله قابل کنترل است، بنابراین برای مقابله با صهیونیزم باید به سلاح مدرن دست‌یافت که همان رسانه‌هاست و می‌تواند با حمله به وجدان جهانی سایبری، بسیار کارگر افتد، از آن طرف برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که اسراییل هرازگاهی برای اینکه سپرگنبد آهنین خود را تست کند به عمد باعث تحریک حماس و حزب‌الله برای موشک‌پراکنی به سمت اسراییل می‌شود تا نقاط خلأ این سپر را پیدا کند، پس می‌بینید او برای هر سلاحی یک سلاح مهارکننده قوی‌تری دارد، به جز سلاح وجدان جهانی سایبری برای اینکه برای جنایات امروز او دیگر نمی‌تواند یهودکشی را بهانه کند تا بخواهد به نام هولوکاست یا هر عنوان دیگری خود را محق جلوه کند.

‌ آیا برخی نشانه‌های منطقه‌ای حاکی از پرشدن نقش و جایگاه ایران توسط آنکارا نیست؟ و آیا با وجود آگاهی مسکو به نقش و جایگاه ایران در منطقه، احتمال در پیش گرفتن سیاست نزدیکی به اردوغان را در برنامه‌های آینده خود قرار خواهد داد؟ و مضاف بر این، آیا روسیه در معامله با واشنگتن، جای واشنگتن را خواهد گرفت وتهران را کنارخواهد گذاشت؟

ترکیه بازیگر بسیار مهم و زیرکی است؛ فراموش نکنیم همان‌طور که شما گفتید آنکارا در یک فاصله زمانی کوتاه توانست روابطش را با مسکو ترمیم بخشد آنها به خوبی این جمله لرد پالمراستون را که گفته بود «ما دوست و دشمن ثابتی نداریم بلکه منافع ثابتی داریم» آویزه گوش خود کرده‌اند، بنابراین در حالی که ترک‌ها هواپیمای روسیه را منهدم کردند که شرایط نابسامانی را در روابط دو کشور پیش آورد اما ترکیه راه را برای بازگشت به سوی مسکو را برای خود بازکرد، بنابراین می‌بینید در خاورمیانه بایک رقیب جدی و هوشمند مواجه هستیم؛ نه تنها ترکیه بلکه عربستان هم به عنوان یک بازیگر جدی و مهم در کنار ترکیه در منطقه به خوبی نقش‌آفرینی می‌کند، شما از امتیاز ترکیه دررابطه نزدیکش با کشورهای عربی گفتید این خود یک برتری در مانور سیاسی است؛ در خصوص عربستان هم باید بگویم زمانی که ارتباطش را با تهران قطع کرد، برخی از سیاسیون داخلی در یک سیاست پیش‌دستانه ادعای قطع رابطه تهران را با ریاض داشتند، در صورتی که اعدام یک روحانی، فاجعه منا و دست‌های خونین ریاض در مساله یمن و داعش می‌توانست عربستان را در گوشه رینگ سیاسی قرار دهد و ما می‌توانستیم از آن نهایت استفاده خود را ببریم، این به معنای ضعف در دستگاه دیپلماسی نیست، یعنی به واسطه برخی بی‌تدبیری‌ها و اقدامات نسنجیده این فرصت خوب را ازدست دادیم و از آنطرف باید پرسید که همین افراد چگونه به خود اجازه می‌دهندبا هدر دادن آن فرصت مهم، دستگاه سیاست خارجی و شخص وزیر امور خارجه را آماج انواع اتهامات متفاوت قرار دهند ؟یا دولت را زیر سوال ببرند؟ همه این حرف‌ها فقط براساس شعار است چرا که هیچکدام از این ادعا و اتهامات یک ادله درست آکادمیک ندارد و همین اظهارنظرها سبب ایجاد یک فضایی می‌شود که در آن فضا، ریاض و آنکارا بهره‌های سوء خود را می‌برند و ارتباطات خود را با دولت‌های بزرگ جهان مانند مسکو، واشنکتن و لندن محکم‌تر می‌کنند.

‌ شرایط موجود که به تحلیل قسمتی از آن نشستیم، برای تهران سبب می‌شود تا وضعیت کشور بسیار پیچیده‌تر از قبل شود، برای مدیریت این دوران پیچیده دولت روحانی یا هر دولت دیگری بعد از انتخابات٩٦ باید چه سیاستی را درپیش گیرد؟

ببینید، من معتقدم چه در حال حاضر و چه در دوره بعد، حال روحانی باشد یا نباشد، باید سیاست خارجی عقلانی مبتنی بر قانون اساسی و امنیت کشور را اعمال کرد و در سایه آن، می‌توان نقشی مهم‌تر از اکنون را داشت، چرا که درذیل استراتژی گفت‌وگو و مذاکره می‌توان به مبارزه بسیار مناسبی با پدیده افراط و نفی خشونت داشت و از طریق گفت‌وگو به خوبی پتانسیل همراهی سایر کشورهای جهان را با خود می‌توان ایجاد کرد و در نتیجه کشورهای مخالف منطقه‌ای ما هم مجبور خواهند شد در برابر این سیاست دست‌های خود را به نشان تسلیم بالا ببرند.

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *