صاحب شجاعی/ در گذشته بازى ها قواعد خاص خود را داشتند. بازى هاي قديمى عبارت بودند از: هفت سنگ، عمو زنجير باف، الک دولک و… .
براي فهم بيشتر و كش دادن مطلب، كمى بازى هاي گذشته را بيشتر باز مى كنم. براى مثال همين بازىِ عموزنجيرباف را در نظر بگيريد كه سرشار از محتوا و فرم و پايان باز بود. يعنى هم عمو زنجيرباف را صدا مى زدند هم به جاى اين كه منتظر جواب عمو زنجيرباف بمانند خودشان جواب مى دادند «بعللله!». البته علت جواب ندادن عموزنجيرباف، زنجيربافتن براى همسرش بود. گويا عموزنجيرباف به برابرى حق زن و مرد معتقد بود. به هر حال بچه هاى آن زمان هم پرسش كننده بودند هم پاسخ دهنده. قابليت و نبوغى كه الان كمتر در جامعه ديده مى شود.
بازى كه ادامه پيدا مى كرد به اين پرسش اساسى مى رسيدند كه « آيا عموزنجيرباف زنجير را پشت كوه انداخت يا فراموش كرد؟» وقتى متوجه مى شدند عموزنجيرباف اين كار بى فايده را انجام داد و دليلى هم براي اين كار ارائه نداد، به حال زن و بچه ى عموزنجيرباف زار زدند كه چرا وقتى چندين ماه زحمت كشيد و از پول يارانه ى خانواده اش زنجير خريد و بافت چرا آخر زنجير را پشت كوه انداخت؟ كارشناسان بر اين باورند در عصر كنونى اصغر فرهادى ادامه دهنده ى راه عموزنجيرباف است. البته اين بازى قسمت هايى در آخر هم دارد كه افرادِ حاضر دربازى مى پرسند: «بابا اومده. چى چى آورده؟» كه با اين وضع عموى زنجيربافِ ما و اين وضع مالى اسفبار اش بايد همه باهم جواب بدهند: «زرشك!» در ادامه هم مى پرسند«با صداى چى؟» كه در اين مورد با توجه به وضع عموى عزيزمان بايد همه باهم سكوت پيشه كنيم. سكوتى جمعى.
فى الحال شما بازى هاى امروزى را با گذشته مقايسه كنيد. ببينيد در بازى عموزنجيرباف كه پر از مفهوم هاى هنرى و بلكم اقتصادى بود، چنين نمونه اى در بازى هاى امروزى پيدا مى كنيد؟ نه جدى جان من پيدا مى كنيد!؟