صالح مستوفیان
من بنده آن دمم…
لای هر فرهنگ لغت فارسی را که بازکنید در مقابل کلمه «دم» به فتحه دال نوشته است: «یک آن، لحظه ای کوتاه، زمانی بسیار اندک» و این دقیقا معنا و هویت شب یلداست. شبی که تمییز دهنده و مشخص اش با شبهای پس و پیش، ثانیه هایی کوتاه یا یک «دم» است.
«من بنده آن دمم که ساقی گوید/ یک جام دگر بگیر و من نتوانم»
انگار که پاییز با همه تبار عاشقانه اش به دنبال «دمی» بوده است که ساقی روزگار، یک جام دگر بریزد و او از سر بد مستی، سرباز زند و آن دم، یلدا و اوج مستانه بودن در آغاز فصلی سرد باشد.
حال که پادشاه فصل ها تاج شاهی در شب یلدا بر زمین می گذارد و جام مستی به دست می گیرد چه جای نشستن و خمودگی است که به قول حافظ: «زمان خوشدلی دریاب و دریاب/ که دائم در صدف گوهر نباشد»
در این عصر روزمرگی ها و فراموشی خویشتن خویش، این لحظه های ناب، فرصت مغتنمی است تا کمی از زهرِ تلخی روزگار بکاهیم و کامی از شادی و هم پیالگی ببریم که به قول خواجه شیراز: «قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند/ بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم» و صد البته که شادمانی به وصال است و اول شرط برپایی هر بزمی، نشستن به گرد دوستان و عزیزان و همنشینی با کسانی است که قدر این «دم» را خوب می دانند و «همدمی» دلنشین هستند. آنجا که به قول حافظ: «اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت/ باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود»
چله نشینی، جشن امید است. آنجا که در سردترین و طولانی ترین ظلمت سال آتشی از محبت و یکدلی افروخته می شود تا در کشاکش نبرد با زمستان و زمستانی ها، شراره ای از آن آتش در دلها باقی بماند که گریزی از زندگی نیست. جشن یلدا یادآور تنها دارایی ما انسان ها در این عصر تبعیض ها و خون ریزی ها یعنی امید به طلوع فرداهایی روشن است و حقیقتا آنچه از زندگانی برایمان خواهند ماند همین لحظه های خوش بودن و باهم خندیدن است. آنجا که خیام می گوید: «هنگام گل و مل است و یاران سرمست/ خوش باش دمی که زندگانی این است»
یلدایتان مبارک و امیدوارم شما هم ساقی شادی هایتان را در این شب سرمستی و هم پیالگی پیدا کنید و شبی خوش را در کنار خانواده و دوستان سپری سازید. هرسختی و ملالی گرداگرد ماست را می توان یک شب به دست فراموشی سپرد و دل را از دست غم رهانید تا «شاد بودن» هم از یادمان نرود. به قول خیام: «دوزخ شرری زِ رنج بیهوده ماست/ فردوس دمی زِ وقت آسوده ماست»