نجمه سیددخت
میانگین سنی آنها حدود ۲۵ سال بود و بیشترشان از نخبههای دانشگاه نوشهر بودند؛ دانشگاه نوبنیادی که بعد از انقلاب تاسیس شد و به صورت اختصاصی به آموزش نیروی دریایی میپردازد. آن شب به ناگاه موجی خروشان، دریا را آشفته کرد. صدای انفجار، لهیب آتش و فریادهایی که در هم پیچیدند. چهاردهم اسفند ۱۴۰۴ (چهارم مارس ۲۰۲۶) روزی که ناوشکن دنا این پهلوانِ پولادینِ آبهایِ نیلگونِ ایران، در دل تاریکی اقیانوس، هدف ناجوانمردانهترین حمله دولت تروریستی و متخاصم آمریکا قرار گرفت تا روایت فرزندان دریای پارس را در یک ماموریت آموزشی و صلحجویانه ناتمام بگذارد. روایت دریادلانی که با قلبی سرشار از غرورِ میهنی، بر عرشه این ناوجنگی پرافتخار، در مسیر بازگشت به آغوشِ وطن گام برمیداشت. «دنا»، برای ۱۵۸ تن از بهترین فرزندانِ این آب و خاک، خانه امنی محسوب میشد و پناهگاهشان در دلِ امواج خروشان بود. اما تقدیر، در آن شبِ شوم، به گونه ای دیگر رقم خورد. آرامش اقیانوس، در کسری از ثانیه، با غرشِ مرگباری در هم شکست و انفجاری که دریا را شکافت. صدایِ آژیرهای خطر، چونان شیونی جانگداز، در دل تاریکی شب طنینانداز شد. اژدری که از دل ظلمتِ اعماق، چونان تیری زهرآگین، بر پیکرِ «دنا» نشست و بسان ماری خشمگین، راه خود را به درون کابینها گشود. دنا هر لحظه سنگین و سنگینتر میشد و صدایِ غرق شدنِ خانه امن دریادلان، تلخترین موسیقیِ پایانی بود.

همه، در آن گرداب مرگ و زندگی، شاهد صحنههایی بودند که تا ابد در ذهن تاریخ ایران حک خواهد شد. دریادلانی که با شجاعتی وصفناپذیر، در تلاش بودند تا دیگران را نجات دهند، حتی در آخرین لحظاتِ عمرشان. مردانی که دلاورانه تا آخرین نفس در برابرِ موج سهمگین آب و آتش مقاومت کردند و و سپس، عددِ نحسِ ۱۰۴ بر زبانها جاری شد. ۱۰۴ ستاره دریایی که خاموش شدند. ۱۰۴ فرزند ملت که در راه دفاع از وطن، به شهادت رسیدند. از همان لحظه انتشار خبر، قلب میلیونها ایرانی منتظر با آنها به تپش افتاد. مادری در دوردست، چشمبهراهِ بازگشتِ فرزندش بود، همسری در انتظارِ لبخندِ دلدارش و کودکی، بیخبر از سرنوشتِ پدر، با شوقِ دیدارِ او، همه لحظهشماری میکردند. این غم، محدود به عرشه غرقشده «دنا» نماند. در چهارمین روز از جنگ رمضان و در حالیکه ایران در ماتم از دست دادن رهبر عزیزش سیاهپوش بود، پژواک این فاجعه، چونان سیلی خروشان، به دورترین نقاط این سرزمینِ پهناور رسید. از خراسان تا بوشهرِ؛ از زاهدان تا کرمانشاه و از اردبیل تا اصفهان و هرمزگان. مادران، با چشمان سرخ از گریه، همسران، با قامتی خمیده از اندوه و فرزندان با نگاههای مات و مبهوت، در مراسم تشییع پیکرِ پاکِ فرزندان، همسران و پدرانشان، اشک ریختند. خیابانها، مملو از جمعیت بود؛ جمعیتی که آمده بودند تا با اشکهایشان، حماسه «دنا» را جاودانه کنند. فریادِ «ایران، ایران» و «مرگ بر آمریکا»، تنها صدای مشترک این اندوه عمیق بود. این، فریادِ عزای یک ملت بود؛ فریادِ مظلومیت ایران در برابرِ تهاجمِ ناجوانمردانه دشمن متجاوز. هر مادری که بر مزارِ فرزندش گریست، نمادی از تمام مادران داغدارِ این سرزمین شد. هر همسری که بر دستانِ همسرش بوسه زد، تصویری از وفاداری و عشق ابدی را به نمایش گذاشت و هر کودکی که با ترس و حیرت به تابوتِ پدرش نگریست، آیندهای را ترسیم کرد که میراثدارِ خون شهیدان خواهد بود.
آن شب سیاه، ناوشکن تمامایرانی دنا غرق شد، اما حماسهاش، در دل تاریخ این ملت، جاودانه خواهد ماند. مظلومیت ایران، در اشکهای مادران این سرزمین، در سکوت همسران داغدار و در نگاه معصوم فرزندان یتیم، در سراسر دنیا پژواک یافت. این، تنها یک حادثه نظامی نبود؛ این، داغِ دلِ ملتی بود که در برابر ظلم ایستاد و و مشق استقلال کرد و در راه دفاع از کیانِ خود، بهترین فرزندانش را فدا نمود.
ملت داغدار ایران هرگز آن شب شوم را فراموش نخواهد کرد. هر قطره اشک مادران سرزمینمان، تلنگری است بر وجدان تاریخ. هر فریاد اعتراض، ادامهی راه آن ۱۰۴ شهید قهرمان است. ایران به درازای تاریخ این حماسه را روایت می کند؛ تا بگوید که هرگز در برابر ظلم، سر تسلیم فرود نخواهد آورد و یاد فرزندان دلیرش تا ابد در سینه ملت زنده خواهد ماند.