جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 27233

«غلامرضا احمدی» واله ای در «سرزمین واژه ها» بود

بشارت یزد در چهلمین غروب شعله شاعر خودساخته یزدی از جوشش ذهنی سرشار از عشق و استعداد درونی همپای خمیروپختن نان گزارش می دهد:

  • غلامرضا احمدی، متخلص به “شعله”، از آن دست شاعران نادر و بی‌پیرایه ای بود که شعر و شاعری را نه از کلاس‌های درس و دانشگاه بلکه آن را در دل بیقرار خود و پای تنور احساس سوزان خویش کشف کرد. او شاعری خود ساخته و خود انگیخته بود و علی‌رغم نداشتن تحصیلات آکادمیک (تنها پنج یا شش کلاس بیشتر درس نخوانده بود) و شغل روزمره نانوایی، با پیگیری های مدام و پرورش مزرعه استعداد درونی و عشق بی‌پایانش به کلمات، دنیایی از احساس و شور رادر قالب اشعار و ابیات خود آفرید به ویژه غزل های دلنشین و گدازنده او، آیینه زلالی از درون مشتعل و ناآرامش بود که در گاه و بیگاه زندگی، عنان از کف او می ربود و به دنیای وزن های سرکش پرتاب می کرد
  • هم‌پای ورز دادن خمیر و پختن نان، ذهن “شعله” نیز همواره در حال جوشش بود. او با وجود مشغله‌های سخت شغلی، هیچ‌گاه از تلاش برای فهم و خلق زیبایی دست نکشید. حاصل این تلاش شبانه‌روزی، غزل‌هایی بس زیبا و دلنشین بود؛ سروده‌هایی که از تجارب زیسته، عشق عمیق او به ادبیات و هنر و نیز احساساتی که خودش همواره از آن‌ها به عنوان، انعکاس درونی‌ترین حالات شخصی یاد می‌کرد، نشات گرفته بود

سیدرضا هاشمی زاده/ غلامرضا احمدی، متخلص به “شعله”، از آن دست شاعران نادر و بی‌پیرایه ای بود که شعر و شاعری را نه از کلاس‌های درس و دانشگاه بلکه آن را در دل بیقرار خود و پای تنور احساس سوزان خویش کشف کرد. او شاعری خود ساخته و خود انگیخته بود و علی‌رغم نداشتن تحصیلات آکادمیک (تنها پنج یا شش کلاس بیشتر درس نخوانده بود) و شغل روزمره نانوایی، با پیگیری های مدام و پرورش مزرعه استعداد درونی و عشق بی‌پایانش به کلمات، دنیایی از احساس و شور رادر قالب اشعار و ابیات خود آفرید به ویژه غزل های دلنشین و گدازنده او، آیینه زلالی از درون مشتعل و ناآرامش بود که در گاه و بیگاه زندگی، عنان از کف او می ربود و به دنیای وزن های سرکش پرتاب می کرد.

هم‌پای ورز دادن خمیر و پختن نان، ذهن “شعله” نیز همواره در حال جوشش بود. او با وجود مشغله‌های سخت شغلی، هیچ‌گاه از تلاش برای فهم و خلق زیبایی دست نکشید. حاصل این تلاش شبانه‌روزی، غزل‌هایی بس زیبا و دلنشین بود؛ سروده‌هایی که از تجارب زیسته، عشق عمیق او به ادبیات و هنر و نیز احساساتی که خودش همواره از آن‌ها به عنوان، انعکاس درونی‌ترین حالات شخصی یاد می‌کرد، نشات گرفته بود. غلامرضا احمدی گرچه تحصیلات آکادمیک و مرتبط ادبی نداشت، اما عشق به شعرای بزرگ کلاسیک ایران، او را وا می داشت تا در هر فرصتی لابه لای دیوان ها و مجوعه های شعری آنان چون سرگشته ای درپی مقصود بگردد و بخواند و به ذهن بسپارد و تمرین وزن و عروض کند و خویش را مکلف دارد تا با گلچین ابیات نغزشان، آن‌ را در تقویم های سالانه (سررسیدهایی که برای یادداشت روزانه چاپ می‌شد) به مدد اهل ذوقان دیگری به چاب برساند. او با شوقی وصف‌ناپذیر، مصراع‌ها را می‌نوشت، وزن‌ها را می‌آموخت و گام به گام به رازهای عروض فارسی دست می‌یافت. این دست‌یابی به قواعد عروضی، برای کسی که حتی مبانی رسمی آن را نخوانده بود، گواهی بر عشق، شور و پشتکار کم‌نظیر بود .

در مسیر آموختن و اوج

در دو سه دهه گذشته، “شعله” لحظه‌ای از تلاش برای تقویت و تحکیم حس درونی خود غفلت نورزید. او با حضور پیوسته در محافل ادبی، نشست‌های شعرخوانی و جلسات دوستانه ادب و هنر، ریه های احساس شاعرانه خود را به هواهای تازه قوت و نشاط می بخشید. مطالعه کتاب‌های مختلف در زمینه وزن و قافیه و تمرین مکرر برای سرودن، تماماً با عشق و شوری انجام می‌شد که ریشه در باوری عمیق داشت؛ دنیای ادبیات، پناهگاهی بزرگ برای دلی است که پر از احساس و حسرت و دریغ هاست.

تک درختی تنها در صحرا

شعله، با حس تنهایی و شیدایی پدیداری دست به گریبان بود و در اشعارش، بارها خود را به “تک درختی در میان صحرا” تشبیه می‌کرد. تکدرختی که در میانه یک صحرای لم یزرع، ملجا کاروانی از شتران بود که از داغی ریگ های بیابان و هرم بیدادگر آفتاب به پناهش می آمدند. این تصاویر شاعرانه، بازتاب حس تنهایی، غربت و غم مردی بود که در عین سادگی و مهربانی، اقیانوسی از احساس را در سینه داشت. او همواره می‌کوشید تا به آن احساس درون‌مانده خویش با اعجاز شعر، تداعی و هویت دهد و سهم عشق و حس خود را به جهان پیرامونش ادا کند. برخی گفته اند شاعری نیازمند اشراف و وقوف تام به صنایع بدیع و معانی پیچیده نیست؛ بلکه شاعری دردِ بیان می‌خواهد و مرحوم غلامرضا احمدی “شعله” این درد را داشت. او با زبان ساده، اما با دلی سرشار عشق و شور، شعرهایی سرود  که پس از او نیز همچنان در زمانه ها خواهند زیست .

وداع با “شعله” در اسفند ۱۴۰۴

شعله این شاعر خودساخته و بی‌ادعا، در اواخر عمر با بیماری مهلکی دست‌وپنجه نرم کرد و  سرانجام در اسفند ماه سال ۱۴۰۴، برای همیشه خاموش شد  اما روح بزرگ و قرار باخته اش بی‌گمان هنوز در تک‌تک کلماتی که از خود به یادگار گذاشته نفس می کشد .یادش گرامی و روح ناآرام شاعرانه‌اش شاد و قرین رحمت الهی باد.

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *