اگر کشور لیبی شاهنامه داشت و قذافی به اندرز شاهنامه دسترسی داشت؛ لیبی تجزیه نمی شد.
اگر جامعه ایران میخواهد که مقابل این وادادگی کامل فرهنگی مقاومت کرده و از طوفان حوادث جان سالم به در ببرد باید بدون هیچ تعارفی به یک تسویه علمی بزرگ در دانشگاهها به ویژه در رشتههای علوم انسانی اقدام کند.
به قول دکتر طباطبایی برای پذیرش استاد دانشگاه نیاز نیست که از او بپرسند که ماکس وبر یا دورکهایم چه گفت بلکه باید به او از کلیه و دمنه دیکته بگویند و بخواهند که چند صفحه از شاهنامه یا تاریخ بیهقی را درست و بدون اشتباه بنویسد و بخواند.
تا وقتی که فلسفه سیاسی و علوم سیاسی ما به جای تاریخ بیهقی و شاهنامه و سیاستنامه و کلیله و دمنه و مرزباننامه و قابوسنامه و…، از علوم سیاسی ناقص و کج فهمیده شده آمریکایی و اروپایی بیرون بیاید و تا زمانی که استاد دانشگاه ما توان خواندن صحیح چند بیت شاهنامه و تاریخ بیهقی را نداشته و مدام با «قال فوکو» و «قال دریدا» و امثالهم سر جوان نگونبختِ جویای دانش ما، شیره مالیده و از او موجودی هپروتی و بیگانه با تاریخ و هویت خویش بسازد، چیزی در این مملکت درست نخواهد شد.
پیام هایی از شاهنامه که منسوخ نمی شود:
چنان دان که نوشین روان قباد
به اندرزنامه چنین کرد یاد
که هر کو سلیحش(سلاحش) به دشمن دهد
همی خویشتن را بکشتن دهد
بارها نوشته و عرض کردم که پیامهایی که در آثار بزرگ ادبی از قبیل شاهنامه فردوسی مندرج است با گذشت زمان منسوخ نمیشه.
خسرو پرویز فرستادن نیروهای ایران را به مرزهای دوردست و نزدیک چین و روم به این صورت توجیه میکنه که اگر این سپاه و سلاح محافظ ایران نباشه دشمن مملکت رو ویران خواهد کرد بعد هم به اندرز انوشیروان استناد میکنه که کسانی که جنگ افزارشون رو به دشمن تحویل بدهند خودشون رو به کشتن خواهند داد.
اگر کشور لیبی شاهنامه داشت و اگر معمر قذافی به اندرز فردوسی دسترسی داشت خودش را خلع سلاح نمیکرد و به اون وضع فجیع در خیابان کشته نمیشد.
اینکه غربی ها از با توقف غنی سازی و محدود سازی برد موشک های مون رو میطلبند ناظر به همین قضیه است.
در دنیایی که قانون جنگل در اون شایع هسا به قول هم ولایتی فردوسی نویسنده و شاعر خراسانی مرحوم “علی اکبر گلشن آزادی”:
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی
که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
در غزل دیگری همین شاعر می فرماید:
زور باید پیش خصم بی امان؛ زاری خطاست
در حق بدخواه بد کردار، غمخواری خطاست
اینکه برخی از دولتمردان ما تصور میکنند که اشکال امریکا و اروپا با ما شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و اینهاست یا میشه با اینها وارد مذاکره شد و قراردادی بست که صلح و آرامش را بین طرفین محفوظ بداره، به این علت است که اینها از ارزش های حاکم بر فرهنگ غربی آگاهی ندارند.
آمریکا از همون آغاز ایجادش تمام معاهداتی رو که با قبایل بومی بومی ساکن در آمریکا بسته بود زیر پا میذاره و زمین های این بیچاره ها را متصرف میشه و آنها را به مناطق بد آب و هوا میراند و میلیون ها تن از اینها در این فرایند کشته میشوند.
آمریکایی ها قانون بین المللی رو که خودشون بعد از جنگ جهانی دوم ابداع کردند هر وقت منافع شان اقتضا کرده زیر پا گذاشتند.
در این دو ساله که قتل عام مردم بیگناه غزه ادامه داشته روزانه شاهد نقض این قانون بودیم
مصالحه و کوتاه آمدن با اینها از مقوله خود زنی هست نه دیپلماسی یا سیاست خارجی عاقلانه
بگذارید که باز از شاهنامه مثالی بزنم: پس از مرگ شاه ایران ز طهماسب تورانیان که مملکت را بی صاحب میبینند به ایران حمله میکند و افراسیاب با سپاه از جیحون میگذرد و وارد ایران میشه زال رستم را میفرسته تا کی قباد رو از البرز کوه بیاره و او رو بر تخت مینشاند.
بعد که وضع ایران درست میشه و به اصطلاح مملکت صاحب پیدا میکنه کی قباد سپاه ایران رو به جنگ افراسیاب میبره تا از ایران دفاع کنه، در این جنگ رستم نوجوان با افراسیاب روبرو میشه و کمربند او را میگیره و از اسب برش میداره تا او را پیش کی قباد به اسارت ببره
اما کمربند افراسیاب پاره میشه و خلاصه این از دست رستم فرار میکنه.
تورانیان که میبینند حریف سپاه ایران نمیشن پیامی به کیقباد میفرستند و از او تقاضای صلح یا به قول امروزی ها آتش بس میکنند.
با اینکه شروع جنگ کار توران بوده و اینها ضربه اول را زده بودند شاه با تقاضای صلح تورانیان موافقت میکنه اما رستم به کی قباد اعتراض میکنه که من عینا نقل میکنم از شاهنامه:
بدو گفت رستم که ای شهریار
مجوی آشتی درگه کارزار
نبود آشتی هیچ در خلقشان
بدین روز گرز من آوردشان …
اما کی قباد نصیحت رستم رو قبول نمیکنه و با پشنگ و افراسیاب صلح میکنه اما عاقبت این صلح جنگ های بسیار خونینی است که بعدها میان ایران و توران در میگیره و به قتل سیاوش و تعداد بسیاری از ایرانیان می انجامد تا بالاخره کیخسرو در جنگ بزرگ کار افراسیاب را یکسره میکنه.
آنچه که الان بین ایران و توران مدرن میگذره بی شباهت به ماجرای حمله افراسیاب به ایران نیست.
اینکه امریکاییها بعد از جنگ ۱۲ روزه طلب آتش بس کردند به علت ضرباتی بود که با گرز نیروهای مسلح ایران بر ایشان وارد شد وگرنه نبود آشتی هیچ در خلقشان یعنی اینها آشتی پذیر نیستند و فقط زبان زور را میفهمند.
بنده نظر و رای “لارنس ولکنسان سرهنگ بازنشسته آمریکایی و رئیس ستاد وزیر امور خارجه قدیم امریکا کالین پاور رو میپسندم و عینا نقل می کنم که گفتند: با توجه به انتقال نیروهای آمریکا و ورود تانکرهای سوختگیری هوایی به منطقه ما در یک مصاحبه تلویزیونی چند روز پیش(مربوط به همان نیمه مهر زمان برپایی مراسم) اگر من مشاور نظامی دولت ایران بودم میگفتم که این بار ایران باید قبل از حمله اسرائیل؛ به اسرائیل حمله کنه و اون رو به شدت بکوبه و به امریکا هشدار بده که ما نمیخوایم با شما وارد جنگ شیم اما اگر به ما حمله کنید خاورمیانه را نابود خواهیم کرد.
بنده دلیلی نمیبینم که ما صبر کنیم تا اینها بیان بخشی از توان تهاجمی ما رو نابود کنند اون وقت ما با سلاح های که بعد از حملات اینها برامون باقی مونده با اینها وارد جنگ بشیم. به قول عوام: مرگ یکبار؛ شیون هم یکبار
جمع بندی عرایضم اینکه اعتماد به امریکاییها از زمان مرحوم دکتر مصدق -که ایرج افشار به او ارادتی خاص داشت_ حاصلی جز ناکامی برای ایران نداشته است
گفتنی است سخنان این شاهنامه پژوه چندی پیش(مهرماه گذشته) در جمعی که برای گرامیداشت یکصدمین سال تولد و به یاد دانشمند و مورخ ایران دوست ایرج افشار گردهم آمده بودند مطرح شد با تاکید بر اینکه در چنین موقعیتی جا داره که به گذشته خودمون و تجربیاتی که از این گذشته کسب کردیم نظری بندازیم