سیدرضاهاشمی زاده
مناظره 3 ساعته دو معمم “حامد کاشانی” و “عبدالرحیم سلیمانی اردستانی” بر سر چگونگی شهادت حضرت فاطمه (س) که در فضای مجازی منتشر شد، فراتر از یک بحث تخصصی حوزوی، به بحرانی اجتماعی و اخلاقی تبدیل گشت. عده ای از متعصبین و مذهبی ها بهجای ارائه پاسخهای مستدل، با گسیل سیل بیسابقه فحاشی، نسبتهای ناروا و تهدیدهای امنیتی علیه سلیمانی اردستانی کوشیدند خشم خودرااز سخنان او ابراز کنند ؛ پدیدهای که مرزهای تحمل برخی مذهبیون در برابر گفتمانهای انتقادی را آشکار ساخت و یک پرسش کلیدی را مطرح کرد: آیا در دفاع از مقدسات، اولین قربانی، خود اخلاق دینی است؟
مناظره اردستانی (با رویکرد عقلانیت انتزاعی و نفی تواتر) در برابر کاشانی (با رویکرد تجمیع قرائن تاریخی و تواتر معنوی)، نمایانگر شکاف عمیق روششناختی در حوزه علمیه بود. اما عامل اصلی انفجار، نه خود بحث، بلکه تبدیل آن به یک جدال هویتی بود.عبور برخی مذهبیون از دایره اخلاق و قرارگرفتن زیر تابلوی غیرت و تعصب هویتی و ناموسی خواندن چنین موضوعاتی ،زمینه ای شد تا گروه هایی از آنها بویژه در بین متعصبین هیاتی و مداحان دهان به فحاشی های رکیک بگشایند و ابایی از انتشار گسترده این فحش ها و اهانت ها به سلیمانی در فضای مجازی و بازتاب های آن نداشته باشند. مهاجرت گفتمانهای حساس از “حجره” به “یوتیوب و هشتگ”، فقدان یک نهاد ناظر علمی مقتدر را آشکار ساخت. جامعهای که مرجعیت فکری خود را از رسانههای غیررسمی میگیرد، پاسخ شبهات را نه در استدلال مستند، بلکه در عریانترین و شدیدترین واکنشها جستجو میکند.

دفاع بد، خیانت به سیره علوی
با انتشار بخش هایی از این مناظره در فضای مجازی و ویرال شدن آن ، برخی متعصبین مذهبی با شدیدترین کلمات و الفاظ به فحاشی علیه سلیمانی اردستانی که یک روحانی منتقد و نواندیش است پرداختند .این فحاشیها و برچسبهای رکیک ، حتی صدای گروه های و چهره های مختلف مذهبی را نیز درآورد تا حدی که در مقابل آن موضع گیری کردند .آنها این رفتاررا در تضاد بنیادین با اخلاق شیعه اصیل قرار می دانستند. حامد کاشانی در واکنش به این هتک ها و ناسزاهای غلیظ ضن برائت جستن از این شیوه گفت “هتاکی و فحاشی متعلق به پیروان معاویه است نه پیروان امیرالمؤمنین”. روزنامه جمهوری اسلامی این وضعیت را “دو سر خُسران” نامید: “پریشانگوییهای” اردستانی به دلیل ضعف محتوایی و در سوی دیگر، “پرخاشهای خلاف شرع” مداحان که اعتبار دفاع را نابود کرد. این نشان داد که دفاع افراطی، خود به بزرگترین آسیب به قداست تبدیل میشود. این رخداد، لزوم برخورد قاطع زعمای حوزه علمیه با مداحان بدزبان را مطرح کرد تا فحاشی و ناسزاگویی که در قاموس فقه دارای حد شرعی است، به بهانه دفاع از دین، ترویج نشود.
پیامدهای ادامه دار
پس از انتشار مناظره مزبور که در قضا هواداران حامد کاشانی آن را پیروزی و موفقیت مشارالیه در ارائه نظرات و برتریش در روند استدلال می دانند اما عده ای از سیاسیون و روحانیون سنتی با انتشار پیام ها و اطلاعیه هایی خواستار برخورد قضایی و امنیتی با عبدالرحیم سلیمانی اردستانی شده و خواهان مجازات وی گردیده اند . چهرههای اصولگرا مانند محمدعلی امانی (دبیرکل حزب مؤتلفه) فوراً خواستار ورود قوه قضاییه و دادگاه ویژه روحانیت برای “خلع لباس و محکومیت شدید” اردستانی شدند. این درخواستها، نقد علنی مقدسات را معادل یک تهدید امنیتی و هویتی قلمداد میکند.یک روحانی به نام سنجری اراکی هم در جواب عده ای که خود را مومنین می نامیدند حکم کفر و خروج از دین بر رابرای حرفهای سلیمانی اردستانی صادق شمرد . برخی تحلیلها، از جمله انتقاد روزنامه جمهوری اسلامی، این سؤال را مطرح کرد که آیا مشغول کردن افکار عمومی به این موضوعات در شرایط بحران اقتصادی، “پروژهای برای انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی” بوده است؟ نزدیکی فکری سلیمانی اردستانی به جریان اصلاحات و نواندیشان باعث شد که حتی شخصیتهای ارشد این جریان (مانند سید محمد خاتمی) از “زمان و ادبیات” طرح این مباحث انتقاد کنند .
آزمون اخلاقی دینداران در عصر دیجیتال
مناظره دو روحانی سلیمانی اردستانی و کاشانی که هریک متعلق دو نحله و مشرب فکری و پایگاه سیاسی متفاوتند برای بخش هایی از جامعه دینی ایران به مثابه یک آزمون بزرگ اخلاقی در عصر دیجیتال مطرح شد. این رخداد به دلیل بیاخلاقیهای متعصبانه برخی افراد ، ضربه جدی به اعتبار اخلاق و منش دینداری دربین مردم وارد ساخته است . همانطور که روزنامه جمهوری اسلامی اشاره کرده، این وضعیت دو سر خُسران است . آسیب ناشی از فحاشیها و صدور حکم تکفیر و کفر توسط برخی مذهبیون و روحانیون سنتی، به مراتب از طرح شبهات تاریخی عمیقتر و ماندگارتر است.
این رفتارها، که در تضاد آشکار با سیره علوی و منطق شیعی است، این باور این باور را تقویت میکند که چون دفاع موجهی در برابر پاره ای شبهات نیست آنها بااین روش ها سعی در حذف اساس پرسشگری هستند. واکنشهای برخی گروه ها (مانند درخواستهای خلع لباس و ورود قوه قضاییه) نشان داد که گفتمانهای انتقادی در ایران به شدت مشروط و ناپایدار بوده و ازسوی عده ای ، طرح این مباحث معادل تهدید هویتی قلمداد میشود. این امر، نهاد روحانیت را در برابر یک دوراهی قرار داده است. پذیرش اختلاف فکری و پاسخگویی به آن از طریقی اخلاقی و علمی و یا ممانعت از طرح اینگونه موضوعات و قاعدتا در صورت رویکرد دوم، شبهات به شکل دیگر و انباشته ای در سمتی دیگر سر برمی آورد و در آن صورت، رتوان مواجهه با آن شاید در سازمان های مرجع و مسئول وجود نداشته باشد . جامعهای که به جای تفکر و استدلال متین، فحاشی و اتهامزنی را برمیگزیند و تعصبات هیستریک را بر منطق حاکم میسازد، در دفاع از مقدسات، اولین قربانی يعني اخلاق را به مسلخ می فرستد و این جامعه دیگر حتی در حفاظت ار اعتفادات خود ناتوان خواهد بود. این “رویه نادرست اخلاقی”، زنگ خطری جدی برای متولیان دین است که اگر نتوانند زبان گفتوگو با دنیای جدید را بیاموزند، شاهد خواهند بود که دفاع از مقدسات، خود به بزرگترین آسیب به قداست تبدیل خواهد شد.