افسانه طاهرنژاد*
در سالهای اخیر، پدیدهای نگرانکننده در جامعه ایرانی رو به گسترش است: افزایش ازدواج در سنین پایین و طلاقهایی که گاه پیش از پایان سال اول زندگی مشترک رخ میدهند. مواردی که عقد، عروسی و طلاق در کمتر از یک سال رخ می دهد. آمارهای ثبتاحوال نشان میدهد در کنار کاهش کلی ازدواجها، سهم طلاق در میان جوانان افزایش یافته است؛ موضوعی که دیگر محدود به شهرهای کوچک نیست و در کلانشهرها هم به وضوح دیده میشود.
ازدواج در سن پایین، زمانی نشانهای از سنت یا فرهنگ محلی بود؛ اما امروز عوامل تازهتری به آن اضافه شدهاند: روابط زودگذر در فضای مجازی، فشارهای روانی ناشی از تنهایی و نیاز به استقلال، و گاه انگیزههای اقتصادی یا خانوادگی. تصمیم ازدواج در بسیاری از این موارد، بدون شناخت کافی، بدون مشاوره و تنها با تکیه بر احساسات آنی گرفته میشود. نتیجه نیز اغلب طلاقی سریع است؛ ازدواجی که همانقدر که آسان شروع شده، به همان سرعت پایان مییابد.
در این میان، خانوادهها نقش کلیدی و گاه ناخواسته در شکلگیری ازدواجهای زودرس دارند. از همان سالهای کودکی، بسیاری از دختران در فضایی بزرگ میشوند که مرتب از ازدواج، جهیزیه و عروسی در برابرشان سخن گفته میشود. این گفتوگوهای تکرارشونده، ذهن کودک را به سمتی میبرد که ازدواج نه یک انتخاب، بلکه «هدف نهایی زندگی» به نظر برسد. در کنار این، بعضی خانوادهها برای جلوگیری از روابط خارج از عرف یا حفظ آبرو، ازدواج زودهنگام را راهی برای کنترل و مراقبت میدانند؛ در حالیکه در واقع فرزندشان را وارد مسیری میکنند که هنوز برایش آماده نیست.

نمونههای واقعی این بحران را در اطراف خود میبینیم؛ زوجهای جوانی که با شتاب ازدواج کردند و پیش از گذشت یک سال به طلاق رسیدند. در برخی موارد خانوادهها مخالف بودند، اما احساسات زودگذر بر تصمیمگیری غلبه کرد. در برخی دیگر، پس از ازدواج مشخص شده یکی از زوجین دچار مشکلات حاد روانی یا اختلالات شخصیتی بوده که پیشتر نادیده گرفته شده است. اگر ارزیابی روانشناختی و مشاوره پیش از ازدواج جدی گرفته میشد، بسیاری از این شکستها هرگز رخ نمیداد.
نباید فراموش کنیم که طلاق دومین بحران روانی پس از مرگ عزیزان است. جدایی، صرفنظر از مقصر بودن یا نبودن طرفین، برای هر دو نفر ضربهای عاطفی عمیق بهجا میگذارد. احساس گناه، سرخوردگی، بیاعتمادی، اضطراب و افسردگی، بخشی از عوارضی است که ممکن است سالها ادامه یابد. و تلختر آنکه در همین مسیر یا پس از طلاق، مواردی از خودکشی، بهویژه در میان دختران جوان، گزارش شده است. دخترانی که تمام امید و هویت خود را در ازدواج تعریف کردهاند، پس از شکست، معنای زندگیشان فرو میریزد. این زخم روانی، بدون حمایت تخصصی، میتواند به فاجعه منجر شود.
در ازدواجهای کمسن، شدت این آسیبها بیشتر است. جوانانی که هنوز مهارت حل تعارض، کنترل هیجان یا درک واقعبینانه از زندگی مشترک را ندارند، در برابر بحرانهای کوچک فرو میریزند. دخالتهای خانوادگی، فشار اقتصادی، یا تفاوتهای فرهنگی نیز این فروپاشی را تسریع میکند. در چنین شرایطی، طلاق به جای آخرین راه، به اولین واکنش تبدیل میشود.
در حالی که در بسیاری از کشورها، مشاوره پیش از ازدواج و ارزیابیهای روانی الزامی است، در جامعه ما هنوز این فرآیند جدی گرفته نمیشود. بسیاری از زوجها این جلسات را تنها برای رفع تکلیف میگذرانند. در حالی که یک گفتوگوی کارشناسی ساده میتواند تفاوتهای شخصیتی، آسیبهای روانی یا ناسازگاریهای بنیادین را آشکار کند و از تصمیمی پرهزینه جلوگیری نماید.
اما راهحل، منع و ملامت نیست؛ آموزش، آگاهی و آمادهسازی روانی است. مدارس و رسانهها باید از بازتولید رؤیای ازدواج زودهنگام دست بردارند و به نوجوانان یاد بدهند که ازدواج، انتخابی آگاهانه و مسئولانه است، نه پناهی برای فرار از فشارها. در کنار آن، خانوادهها نیز باید بیاموزند که حمایت واقعی از فرزند، تشویق به شناخت خود و تقویت مهارتهای زندگی است، نه تسریع در ازدواج.
ازدواج تصمیمی بزرگ است و بلوغ برای آن فقط در شناسنامه نوشته نمیشود؛ در ذهن، در احساس و در رفتار شکل میگیرد. تا وقتی این بلوغ بهدرستی پرورش نیابد، طلاق برای نسل جوان نه آخرین، بلکه آسانترین انتخاب خواهد بود. و این، زنگ خطری است که جامعه نباید از کنار آن بیصدا بگذرد؛ چرا که پشت هر آمار طلاق، یک زندگی از هم پاشیده، و گاه یک جان از دست رفته است.
*کارشناس ارشد مشاوره