حاکمیت مجدد امارت اسلامی در کشور افغانستان پس از گذشت بیست سال، رویدادی عجیب در سال 2021 میلادی بود. تسخیر بی دردسر کابل از سوی طالبان پس از خروج آمریکا از افغانستان بسیاری از محافل رسانه ای ایران و حتی مردم عادی در کوچه و بازار را شوکه کرد و این سوال را در ذهنشان به وجود آورد که چگونه یک گروهک نامنظم با چند دستگاه موتورسیکلت و چند قبضه اسلحه توانست دولتی را که در طول بیست سال از سقوط اولین دولت طالبانی در کشور افغانستان، دولت ملت سازی کرده و حتی ارتش خود را تشکیل داده بود را ساقط نماید. حتی در برابر ورود این گروه تروریستی به شهرها و استان های کشور مقاومت جدی شکل نمی گیرد و طالب های تشنه قدرت به راحتی بر سر کار می آیند. سرعت باور نکردنی طالبان در تسخیر افغانستان و نوع تعاملات کشورهای جهان با این حکومت جدیدالتاسیس و نقش کشورهای منطقه در به قدرت رسیدن این گروه، سوالاتی بود که بشارت نو در گفتگوی اختصاصی با یک تحلیلگر مسائل سیاسی اهل کشور افغانستان به آنها پرداخت.
مرتضی شفاهی، فارغ التحصیل روابط بین الملل از دانشگاه تهران است. وی در حال حاضر استاد دانشگاه ابن سینا شهر کابل می باشد. مشروح گفتگو با وی را در ادامه می خوانید.
بسیاری معتقدند بر خلاف آنچه در فضای نخبگانی و در طبقه متوسط در ایران می گذرد، طالبان آنچنان هم مورد تنفر عموم مردم افغانستان نیست. به بیان دیگر می توان گفت این گروه در میان بخش قابل توجهی از مردم افغانستان ریشه دارد. آیا این گزاره با واقعیت منطبق است؟ در این مورد می توان به عدم مقاومت جدی افغان ها در برابر هجوم این گروه به شهرهای این کشور نیز اشاره کرد که نهایتا صد هزار نفر با ادوات نظامی ساده توانستند شهر به شهر را تصرف کنند.
طالبان در ابتدای قدرت گیری و بسیج مردمی در دهه های 80 و 90 میلادی به خصوص در مناطق حاشیه ای و جنوب افغانستان و در بین اقشار سنتی و مذهبی پشتون طرفدارانی داشت. اما پس از تشکیل حکومت در سالهای 1996 تا 2001 و رفتارهایی که از خود نشان داد، علاوه بر اینکه نتوانست اجماع ملی ایجاد کند بلکه بسیاری از طرفداران خود را نیز از دست داد. پس از حمله نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در سال 2001 نیز که در نتیجه کنفرانس “بن” به وقوع پیوست و همچنین مقاومت جبهه متحد اسلامی ملی موسوم نیروهای ائتلاف شمال، عملا قدرت در اختیار تاجیک ها و به خصوص تاجیک های پنجشیر قرار گرفت. اولین گروهی که پس از سقوط طالبان وارد کابل شدند نیروهای ائتلاف شمال بودند. از سال 2001 به بعد هر چند که حامد کرزای از قوم پشتون به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده بود اما با توجه به دخالت های ایالات متحده آمریکا به خصوص سفارت این کشور در کابل، کرزای به عنوان رئیس جمهور افغانستان، نقش چندانی در تحولات این کشور ایفا نمی کرد و بیشتر مجاهدین و فرماندهان ائتلاف شمال بودند که کشور را اداره می کردند. از سوی دیگر بعد از سال 2001 که قدرت از پشتون ها گرفته شد، پشتون ها که تا حدی خود را وارث انحصاری قدرت در افغانستان می دانستند، در برابر سلطه قدرت از سوی پنجشیری ها، به کمک طالبان روی آوردند و از راههای مختلف چه از نظر سیاسی و چه از نظر مالی و نظامی سعی می کردند که طالبان را به خصوص در مناطق حاشیه ای افغانستان دوباره سازماندهی کنند. البته اکثر طرفداران طالبان _ پشتون هایی که سعی در سازماندهی طالبان و قدرت گیری مجدد آنها داشتند _ افرادی بودند که از سفره جمهوریت و از منافعی که از طریق نیروهای غربی و در چارچوب های جمهوریت ایجاد شده بود، دور مانده بودند. اما طالبان با توجه به ناامنی ها و اقدامات دهشتناکی که در سطح شهرها و مسیرهای مواصلاتی انجام می داد، چهره ای منفور از خود بین در بین اکثریت مردم افغانستان نشان داده بود اما اگر بخواهیم به الان نگاه کنیم و این یک ماه اخیر را در نظر بگیریم، معمولا یک اصطلاحی در کمپین های انتخاباتی استفاده می شود تحت عنوان «بند واگنینگ» که منظور آن است که مردم همیشه از برنده طرفداری می کنند و سمت برنده را می گیرند.
در افغانستان نیز چنین اصطلاحی صادق است؛ اگر طالبان در ماه های آینده چهره ای متمدنانه از خود نشان بدهد و در اولین آزمون حکومت داری خود یعنی آزمون اقتصادی و معیشتی مردم سربلند بیرون بیاید، می تواند به اقبال مردم به خود امیدوار باشد. قدرت گیری طالبان در افغانستان نشان دهنده اقبال عمومی مردم نسبت به این گروه نیست بلکه ناشی از بسیاری از تحولات و معاملات سیاسی پشت پرده بوده که در افغانستان رخ داده است.
آیا می توان این گزاره را تصدیق کرد که خروج آمریکا از افغانستان باعث افزایش نفوذ و نقش آفرینی دو کشور عربستان و پاکستان به واسطه طالبان در مرزهای شرقی ایران می شود؟
روابط حسنه طالبان و پاکستان بر هیچ کس پوشیده نیست و ابعاد گسترده ای از همکاری های نظامی، اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی را در بر می گیرد. اما در رابطه با عربستان در سالهای اخیر تغییر رویه ای را شاهد بودیم که منجر به فاصله گرفتن این کشور از طالبان شده است، حتی روابط عربستان و پاکستان نیز با تنش های زیادی در سالهای اخیر رو به رو بوده است. از طرفی دیگر عربستان سعودی همچون دوره گذشته از اولین کشورهایی که طالبان را به رسمیت خواهد شناخت، نخواهد بود. همانطور که می دانید در سالهای 1996 تا 2001 که امارت اسلامی طالبان در افغانستان حکومت می کرد، تنها سه کشور پاکستان، امارات و عربستان بودند که طالبان را به رسمت شناختند ، اما در این برهه اینگونه نخواهد بود. انتظار می رود که کمک های مالی سعودی ها با هدایت و اجازه ایالات متحده آمریکا به امارت اسلامی آغاز شود و سیاستمداران عربستانی برای کنترل “القاعده” و “داعش شاخه خراسان” از طریق پاکستان به طالبان همکاری های اطلاعاتی گسترده ای را ارائه دهند اما این روابط خطری را برای مرزهای شرقی ایران ایجاد نخواهد کرد. از سوی دیگر گسترش روابط ایران و پاکستان و امارت اسلامی می تواند به کنترل مرزهای شرقی ایران و به خصوص در ارتباط با مسئله بلوچستان و داعش شاخه خراسان مفید واقع شود.
نقش چین و روسیه در قدرت گیری طالبان را تا چه اندازه واقع بینانه می دانید؟ اساسا منافعی که چین و روسیه می توانند از حضور طالبان در افغانستان داشته باشند، چیست؟
چین و روسیه همچون ایران سیاست نسبتا واقع گرایانه ای را نسبت به خروج ایالات متحده آمریکا از افغانستان و روی کار آمدن طالبان در پیش گرفتند؛ منافعی که چین در قضایای افغانستان دنبال می کند را می توان اینگونه بیان کرد: در وهله اول عدم حضور ایالات متحده در همسایگی این کشور می تواند منافع بسیار زیادی را برای چین به همراه داشته باشد و یکی از نگرانی های بزرگ این کشور در مرزهای شرقی اش را رفع کند.
مسئله دیگری که چین به آن اهمیت می دهد، بحث کنترل گروه های افراطی شرق این کشور همچون جنبش استقلال ترکستان شرقی است که از طریق روابط با طالبان و کنترل آنها از طریق پاکستان، سعی در جلوگیری از گسترش افراطی گری به مرزهای این کشور و به خصوص در مناطق شرقی خود دارد. چینی ها در سالهای اخیر همواره بر این گزاره تاکید کردند که افغان ها بدون دخالت هیچ کشور دیگری باید بر افغانستان حکومت کنند و به نظر می رسد که چینی ها در ادامه هم بدون توجه به اینکه چه نوع آرایش و نظم سیاسی در افغانستان شکل خواهد گرفت، بر ایجاد یک دولت متمرکز و حمایت از آن تاکید خواهند کرد. از طرف دیگر پروژه “یک کمربند یک جاده چین” با توجه به حضور نیروهای ناتو و نیروهای آمریکایی در افغانستان با نگرانی های بسیاری رو به رو بود که خروج نظامیان خارجی از افغانستان می تواند به گسترش پروژه یک کمربند یک جاده به افغانستان کمک شایانی کند. از طرفی، یکی دیگر از رقیبان بزرگ چین، هندوستان نیز با خروج ایالات متحده و ورود پاکستان و طالبان به افغانستان در این کشور با شکست مواجه شد و تا حد بسیار زیادی هند از افغانستان خارج شده و راه های رسیدن به آسیای مرکزی را از دست داده است.
در رابطه با روسیه هم باید گفت که خروج ایالات متحده از نزدیکی مرزهای این کشور می تواند یک دستاورد بزرگ برای این کشور باشد. از طرف دیگر جلوگیری از گسترش افراط گرایی به آسیای مرکزی می تواند یکی دیگر از دستاوردهای روسیه از منازعات بین طالبان و دولت مرکزی باشد. همچنین روسیه برای جلوگیری از قاچاق مواد مخدر و گسترش سیل پناهندگان به مرزهای این کشور تاکید بسیاری دارد به خصوص اینکه روس ها در رابطه با مواد مخدر آسیب های بسیار زیادی دیده اند. دستاورد بزرگ دیگری که روسها از خروج آمریکا از افغانستان می برند، مخدوش شدن وجهه سیاسی ایالت متحده در منطقه است. به خصوص در حاشیه خلیج فارس پایگاه های نظامی ایالات متحده وجود دارد و سران این کشورها اعتماد بسیار زیادی به آمریکا دارند.
با توجه به اتفاقات اخیر در سوریه و افغانستان، به احتمال زیاد ایالات متحده وجهه گذشته خود را از دست می دهد. به خصوص در ماه های اخیر دیدیم که عربستان چگونه با ایالات متحده دچار مشکلاتی شده و تا حدی با روسیه هم وارد مذاکرات برای روابط سیاسی به خصوص در مسئله خرید تسلیحات نظامی شده است. روسیه می تواند از خروج ایالات متحده آمریکا با اینکه از مرزهای این کشور هم فاصله داشتند اما در همسایگی آسیای مرکزی بودند، منافع بسیار زیادی را به خصوص با مخدوش شدن وجهه سیاسی این کشور در منطقه ببرد.
آیا جمهوری اسلامی ایران در قدرت گیری طالبان در افغانستان نقش داشت؟ به نظر شما ایران چه سیاستی را می توانست در قبال طالبان ایفا کند؟
ایران نیز در قبال تحولات افغانستان نقش نسبتا واقع گرایانه ای را ایفا کرد. در ابتدای امر باید گفت که ایران توانایی تغییر بازی در افغانستان را نداشت و سعی کرد با توجه به تحولاتی که پیش می آید و با توجه به معاملاتی که صورت گرفته بود، اهدافی موازی با اهداف طالبان را در پیش بگیرد، همان طور که نیروهای ایالات متحده از مرزهای شرقی ایران خارج می شدند، دولت دست نشانده این کشور هم که مشکلات بسیاری زیادی با ایران داشت، شکست خورد، پس ایران سعی کرد که با سایر بازیگران افغانستان ارتباط بگیرد و سعی کند که شرایط سیاسی را در مرزهای خود کنترل کند. هرچند علی رغم بحث های بسیاری که در رسانه های ایران شده بود، جمهوری اسلامی به عنوان بازیگری که بتواند بازی را در افغانستان تغییر بدهد، نقشی نداشت. اما اشتباهی که ایران در این برهه تاریخی انجام داد و شاید بعدها از این اشتباه تا حدی پشیمان شود، این بود که وجهه خود در بین شیعیان و فارسی زبانان افغانستانی را از دست داد. به نظر می رسد که زیبایی شناسی در سیاست خارجی ایران در ارتباط با فارسی زبانان و شیعیان و گروه هایی همچون هزاره ها تاحدی با مشکل مواجه بود. ایران می توانست با حمایت از شیعیان و فارسی زبانان در افغانستان تا حد بسیار زیادی وجهه سیاسی و فرهنگی خود را نشان دهد و نقش بیشتری را در تحولات افغانستان ایفا کند. هرچند هنوز هم دیر نیست و ایران می تواند با لابی گری و فعالسازی کانال های ارتباطی خود با طالبان بر نقش آفرینی شیعیان و فارسی زبانان افغانستان در این کشور تاکید کند.
آینده احمد مسعود و جنبش دره پنجشیر را چگونه پیش بینی می کنید؟ درحالیکه به نظر می رسد کشورهای منطقه تمایلی برای مساعدت به وی ندارند (نظامی و سیاسی)، آیا اتحادیه اروپا سیاستی بر خلاف آمریکا و کشورهای خاورمیانه در قبال مسعود و طرفدارانش در پنجشیر اتخاذ خواهد کرد؟
جنبش پنجشیر به رهبری احمد مسعود توانایی تغییر بازی در صحنه سیاسی افغانستان را ندارد و به همین علت کشوری خواهان حمایت از یک مهره سوخته یا خواهان حمایت از گروه هایی که توانایی تغییر بازی در افغانستان را ندارند، نیست. به همین علت به جز تاجیکستان که با توجه به زمینه های قومی و فرهنگی مشترک با فارسی زبانان و تاجیکان افغانستان به حمایت آشکار از این گروه دست زد، هیچ کشوری حمایت خاصی از مسعود انجام نداد. اتحادیه اروپا هم از آن جایی که می داند جبهه پنجشیر توانایی چندانی در تحولات افغانستان ندارد، حمایت چندانی از این گروه نخواهد کرد به خصوص اینکه کوچکترین درگیری در وضعیت فعلی افغانستان منجر به بی ثباتی عظیمی در سطح منطقه خواهد شد و کشورهای اروپایی هم از پذیرفتن مهاجرین بیشتر در مرزهای خود بیزار هستند.
آیا دولت طالبان از سوی نظام بین الملل به رسمت شناخته خواهد شد و آیا این دولت توان تعامل با دیگر کشورهای جهان را خواهد داشت؟
تنها امیدواری که به طالبان 2021 نسبت به طالبان 1996 وجود دارد، این است که طالبان این دوره سیاست را آموخته و دیپلماسی و استفاده از افکار عمومی را یاد گرفته است. از این رو تفاوت هایی نسبت به قبل دیده می شود. به خصوص در رابطه با تعامل با دنیا، طالبان پیش از روی کار آمدن و بعد از توافقنامه فوریه 2020، در پایتخت اکثر کشورهای منطقه با مسئولان رده بالای سیاسی این کشورها و مسئولان ایالات متحده آمریکا دیدار داشتند. به چین و روسیه نیز دعوت شدند و به مذاکره پراختند. در یک ماه اخیر نیز که روی کار آمدند تا جایی که توانستند، تلاش کردند به تعامل با سایر کشورهای دنیا بپردازند. به نظر می رسد که طالبان به آن پیله ای که در سال 1996 به دور خود پیچیده بود و باعث انزوایش شده بود، بر نخواهد گشت. اما شناسایی کشورهای جهان نسبت به طالبان ممکن است تدریجی و دیرتر آغاز شود. به خصوص که به رسمیت شناختن در دوره فعلی به صورت گروهی انجام می شود. کشورهای طرفدار ایالات متحده در آفریقا و در مناطق جنوبی و شرق آسیا به صورت گروهی و هماهنگ با آمریکا رفتار می کنند. کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز به صورت جمعی طالبان را به رسمیت خواهند شناخت و… .
پس به نظر می رسد که امر به رسمیت شناختن و کمک مالی به طالبان با توجه به عملکردشان در سطح داخلی و بین المللی در ماههای اخیر صورت خواهد گرفت. اگر طالبان وجهه متمدنی از خود نشان بدهد، بعید نیست که در آینده نزدیک توسط جامعه جهانی به رسمیت شناخته شود.


