داود پاک طینت*
نمی دانم، فعلی است که علی رغم ظاهر منفی آن، در دلش روشنایی و امید موج می زند.
نمی دانم، برخواسته از دانشی است که فرد را آگاه کرده که نمی داند!
اگر تاملی در شخصیت و جایگاه اجتماعی استفاده کنندگان از واژه «نمی دانم» داشته باشیم به وضوح مشاهده می کنیم که هر چه سطح فرهیختگی و دانش افراد بیشتر است راحت تر از این واژه استفاده می کنند. یعنی آنقدر در مورد آن موضوع می دانند که می دانند و آگاه هستند که خیلی چیزها را نمی دانند، یعنی به حدی ابعاد گوناگون موضوع را می شناسند و با دالان های تودرتوی مبحث آشنا هستند که برای جلوگیری از کم کاری و کمگذاری، مخاطب را با واژه «نمی دانم» بدرقه می کنند تا راه برای کنکاو و تتبع پرسشگر باز بماند و او از منبع و مرجع موثق دیگری، پاسخ خود را دریافت کند.

واژه ی نمی دانم، یک واژه نامأنوس و هولناک نیست که آن را در دایره لغات خود کمرنگ کنیم و از بکارگیری آن ابا داشته باشیم.
نمی دانم، می تواند یک سنجه برای میزان فرهیختگی افراد باشد که نشان می دهد چقدر بر سطوح دانایی خود مسلط هستند و چقدر دایره دانش و علوم را گسترده می بینند که به راحتی در موضوعات غیر تخصصی خود می گویند: «نمی دانم».
باید واژه نمی دانم، را بهتر بشناسیم و افرادی که بعضاً در مقابل پرسش های ما از این واژه استفاده می کنند را قدر بدانیم زیرا آنان آنقدر به کلیات موضوع مسلط هستند که می دانند و آگاهی دارند که همه جزییات را نمی دانند و به همین خاطر برای جلوگیری از انحراف ما و با ترس از اینکه مسیر را اشتباه به ما نشان دهند می گویند: «نمی دانم»!
باید معلم، مدرس، مربی ورزشی، پزشک، مهندس، مکانیک و صافکار و برقکار و هر فردی که در هر شغلی مشغول به کار است واژه نمی دانم را با افتخار در دایره لغات خود قرار دهد و بودن ابا و بدون ترس از متهم شدن به بی سوادی، این واژه را به کار ببرد و فرهنگ نادرستی که در جامعه جولان می دهد و اظهار به ندانستن را با بی سوادی افراد برابر کرده است را کم رنگ کند و مسیر رشد فرهیختگی و دانایی را هموار سازد.
*دکترای علوم ارتباطات اجتماعی