محمدعلی وزیری
بانویی که با عزت و عفت چهل سال سرپرستی دو فرزند یتیم را شیر زنانه به عهده گرفته و هر دو را با تحصیلات عالیه هنر و کسب و کارحلال آموخته، با بغض در گلو می گفت: «با هزار زحمت پراید کهنه ای خریدم تا با آن مواد اولیه و تولیدات خانگی خودم را جابه جا کنم و هم بچه ها را به مدرسه ببرم که روزی ناگهان کنار خیابان آتش گرفت و سوخت. باپول اسقاطی کردنش موتوری خریدم و بی آنکه توجهی جلب کند یا کسی مزاحمتی ایجاد کند در خیابانها تردد می کردم گرچه ابتدا برای خانواده شوهرم که طی این سالها دریغ از هر کمکی، سوال و ابهام بود و آبرویشان به خطر افتاده بود. ولی کم کم مثل دیگر مردمان برایشان عادی شد تا اینکه چند صباحی است موتورسواری بانوان مطرح شده مثل همیشه از این سو لجوجانه دنبال حلال و حرام خدا رفتند از آن سو بی دردان در دنیای مجازی و لجوجان خارج رفته و رسانه هاشان همین عادی ترین؛ ارزانترین و فقیرانه ترین سبک جابه جایی را مبارزه منفی خوانده مثل امور دیگر مانند حجاب و پوشش بانوان در میان انبوه مشکلات مختلف مردم از گرانی و تورم تا مسائل اجتماعی و اخلاقی، موتورسواری بانوان در صدر دغدغده ها قرار داده اند.

وسیله نقلیه ای که چندین سال مورد توجه و اهمیت نبود زیرذره بین رفت. لطفا بگویید:
چرا برای آنانکه با دیدن هرچیز و هر حرکتی تحریک می شوند و ایمان و آخرت مردم دغدغه شان است نمی گویند عده ای هستند که توان خرید اتوموبیل ندارند و وسایل نقلیه عمومی کم است و اسنپ و تاکسی تلفنی و آژانس، گران وگاه نایاب است و با توسعه شهر بین مبدا و مقصد فاصله افتاده است. برای ما طبقه محروم و فرزندانمان که دستی در بیت المال یا پول بادآورده نداریم جز این موتورسیکلت، وسیله و چاره دیگری نیست.
از بخت سیاه ما چون در آیین نامه صدور گواهینامه موتورسیکلت واژه “مرد” آمده و چون رسانه های خارج نشین سواستفاده و جوسازی کردند چوبش برکمر ما فقرا خورده است و موتورسیکلت سواری بانوان هم جرم پنداری و غربگرایی و تفنن پنداشته شده است!»
جوابی نداشتم جز غمی دیگر که بر دلم کنار غمهای دگر نشست. سوالی در ذهنم شکل گرفت: قشر محرومی که توان خرید خودرو ندارند و حقوقشان کفاف هزینه گرانی روزافزون آژانس و اسنپ را نمی دهد، چه کنند؟
چرا همیشه سنگ برپای لنگ می خورد؟