جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 8229

روایت تلخ فرار از طالبان تا تور افغانی کش ها/ مرگ همسایه آنهاست

خودرو سواری پژو 405 با سرعتی باورنکردی به شکلی از سمت چپمان سبقت گرفت که نفهمیدیم اصلا کجای جاده در اختیار ماست. باید راننده حرفه‌ای باشید در غیر این صورت زمانی که افغان‌کِش‌ها با سرعت زیاد از پشت سر خودروی شما ظاهر می‌شوند، کنترل خودرو را از دست خواهید داد و از جاده منحرف می‌شوید.

چراغ خاموش و با سرعت می رانند؛ از گوشه خاکی جاده گرفته تا جهت مخالف، هرجا که بتوانند سریعتر به مقصد برسند و از دست ماموران نیروی انتظامی فرار کنند، از همانجا می روند. اینها همان “افغانی کِش ها” یا قاچاقچیان افاغنه میان افغانستان و ایران هستند. همانهایی که جان یک مشت آدم را کف دست می گذارند و بیش از 10 نفر را در یک خودروی سواری جای می دهند و به سودای پولی بیشتر، چشم بسته در جاده ها جولان می دهند.

قصه پُرغصه مسافران این خودروها هم تاکنون باعث توقف کارشان نشده است. افغان هایی که جنگ و نا امنی کشورشان، آنها را مجبور به مهاجرت کرده و با وجود خطرات زیاد در مسیر یک سفر غیرقانونی، بازهم پا در این راه می گذارند. هرچند از ترس عزرائیلی به نام طالبان و داعش، مهمان ناخوانده همسایه می شوند اما مرگی دلخراش در غربت همیشه در کمین آنهاست؛ مرگ به هنگام جابه جایی با “افغانی کِش ها”! اتفاقی که هرچند وقت یکبار صفحه حوادث جراید و رسانه ها را زینت می بخشد و انگار پایانی ندارد. مانند مرگ 5 کودک و نوجوان افغان در جاده یزد- میبد که دیروز صبح اتفاق افتاد! یک پژوی 405 تعداد 11 مهاجر غیرمجاز افغان را با سرعتی سرسام آور در جاده منتهی به یزد منتقل می کرده که خودرو واژگون می شود و البته راننده هم متواری است!

افغانستان ناامن نبود، مهاجرت نمی کردیم

“غلام”، افغانی 35 ساله ای است که به صورت غیرقانونی وارد ایران شده و طعم سفر با “افغانی کِش ها”! را بارها چشیده است. او از سختی های سفر در مسیرهای کوهستانی می گوید و از اینکه برای زنده ماندن مجبور بوده چشمش را به روی خانواده و فرزندانش ببندد! در ادامه گفتگوی بشارت یزد را با این مهاجر افغان غیرمجاز ساکن در یزد می خوانیم؛

از آغاز سفرت برایمان بگو؟ از همان ابتدا که تصمیم گرفتی به ایران بیایی.

برای اینکه به ایران بیاییم باید با قاچاقچیان انسان ارتباط بگیریم و مبلغی را به آنها بپردازیم تا ما را سوار ماشین هایشان کنند. برای آمدن به ایران دو میلیون و پانصد هزار تومان دادم و از همان شهر “قلات” در استان زابل افغانستان، 17نفر سوار تویوتا شدیم و تا به کوه های سراوان ایران برسیم 24 ساعت طول کشید.

چرا از مرز پاکستان عبور می کنید؟ مگر نمی شود از مرز افغانستان وارد ایران شد؟

از مرز افغانستان نمی توانیم بیاییم. دیوار بزرگی دارد با دوربین های زیاد. مرزبان ها هم آنجا هستند و نگهبانی می دهند. اگر ما را ببینند تیراندازی می کنند و دیگر تمام!

بنابراین از مرزهای پاکستان و منطقه سراوان در سیستان و بلوچستان که کوهستانی است می آییم، همان مرزی که محل عبور و مرور اشرار با محموله های مواد مخدر است. آنجا هم ناامن است، تیراندازی می کنند و از همه سخت تر، باید 12 ساعت کوهنوردی و پیاده روی کنیم.

اگر از این مسیر کوهستانی و ناامن جان سالم به در ببریم، از آنجا به بعدش دیگر با 405های ایرانی مسیرمان را ادامه می دهیم. معمولا 12 نفر را در یک سواری 405 جای می دهند که 4 یا 5 نفرمان که جثه کوچکتری دارند، مجبورند به صندوق عقب بروند. در بین راه باید پیاده شویم و حدودا 4 ساعت پیاده روی کنیم. این مسیرها دزد زیاد دارد و خیلی باید مواظب باشیم که دزد به ما نزند.

مسیر بعدی ما در استان کرمان است. این منطقه هم خطراتی دارد و ممکن است ما را گروگان بگیرند و حتی ممکن است باز هم به اشرار بربخوریم و با تیراندازی آنها جانمان را از دست بدهیم. بالاخره به مهریز می رسیم و 5 کیلومتر مانده به پلیس راه مهریز، پیاده می شویم و از بیابان ها مسیرمان را ادامه می دهیم تا به نیروهای پلیس برنخوریم. اما یک خطر دیگر هم در اینجا وجود دارد، یعنی گروگان گیرها! اگر جوان و قوی باشی که از دستشان فرار می کنی وگرنه تو را می گیرند و تا مبلغی پول نگیرند، آزادت نمی کنند.

آیا موضوع گروگان گیری را به پلیس ایران اطلاع داده اید؟

چندباری این موضوع را مطرح کردیم. آنها هم پیگیری کردند و وقتی صاحب شماره حساب را پیدا کردند متوجه شدند صاحب حساب یک زن پاکستانی است که سالها پیش مرده و این ماجرا به جایی نرسید.

آیا در عبور و مرور میان ایران و افغانستان شاهد مرگ هموطنانت بوده ای؟

بله. یکبار در مسیر رستم آباد بم در اثر تیراندازی اشرار، ماشین آتش گرفت و خواهرزاده، برادرخانمم و دو نفر دیگر در آتش سوختند. صحنه های دلخراش زیادی در این مسیر وجود دارد.

چرا یزد را برای کار و سکونت انتخاب کرده ای؟

از همان ابتدای سفر به ایران به یزد آمده ام و به این شهر عادت کرده ام. از همان قدیم فامیل هایم هم در این شهر زندگی می کردند و اینجا ماندگار شده اند!

زن و فرزند هم داری؟ آنها را به ایران نیاوردی؟

ازدواج کرده ام و یک دختر و سه پسر دارم که در افغانستان هستند. برای اینکه آنها را به ایران بیاورم هم هزینه زیادی لازم است و هم مسیر برایشان دشوار است. اما پسرهایم که بزرگ شوند باید ایران بیایند و اینجا کار کنند. این سفر برای زنها بسیار دشوار است!

یکبار که یک زن همراهمان بود برای عبور از کوه های سراوان او را روی یک پتو گذاشتیم و چهار طرفش را گرفتیم تا بتوانیم از این راه صعب العبور رد شویم، مهاجرت غیرقانونی کار سختی است!

چرا قانونی به ایران سفر نمی کنی؟

پول گرفتن مجوز زندگی در ایران 10میلیون تومان است. این هزینه برایمان سنگین است. برای تمدید این مجوز پول لازم است و فراهم کردن این پول از محل کارگری تقریبا غیرممکن است، چون مجبوریم بخش زیادی از درآمدمان در ایران را برای خانواده در افغانستان بفرستیم.

برخی می گویند افغانی ها موقعیت های شغلی ایرانی ها را گرفته اند و آنها را بیکار کرده اند، آیا اینطور است؟

کارهایی که ما انجام می دهیم هیچوقت ایرانی ها انجام نمی دهند. ما بیشتر با بیل در باغ و زمین کار می کنیم، کارهایی سخت که یک ایرانی معمولا نمی تواند یا نمی خواهد انجام دهد.

چندوقت یکبار به افغانستان می روی؟

یک سال کار می کنم و 3 ماه به افغانستان می روم. راستش علیرغم کارهای سختی که اینجا می کنم و خطراتی که در مسیر مهاجرت غیرقانونی متوجه ام می شود، باز هم از زندگی در افغانستان  بهتر است، افغانستان جنگ است و گرسنگی و نا امنی!

چرا به کشورهای دیگر نرفتی؟

نیمی از این مهاجرینی که از افغانستان به ایران می آیند، از اینجا خارج می شوند و به ترکیه می روند. ایران تنها مسیری است برای سفر آنها.

چرا به ترکیه نرفتی؟ بهتر نبود؟

فامیل هایمان که همه رفتند ولی من هنوز نرفته ام. وضعیتشان هم خوب است. اما در ترکیه هم وقتی ما را بگیرند به مرز ایران تحویلمان می دهند و ایران هم ما را به مرز افغانستان برمی گرداند.

وقتی ما را می گیرند به اردوگاه می برند. آنجا 170هزار تومان می گیرند و سر مرز رهایمان می کنند. اما باز به ایران برمی گردیم!

زندگی در ایران چگونه است؟

ایران خوب است ولی اگر تنها 20 درصد امنیت ایران را افغانستان داشت یک ثانیه در ایران نمی ماندم، چون زندگی در وطن و کنار هم خون و هم نژادت قابل مقایسه با زندگی در هیچ جای دنیا نیست! همین امروز در منطقه مان در افغانستان، 4 نفر به دست طالبان کشته شدند. این ترس و نبود امنیت اجازه نمی دهد در کشورمان زندگی کنیم و شکم زن و بچه را سیر.

یا مرز را ببندید یا مهاجرت را آسان کنید

“غلام”، مهاجر غیرقانونی افغان در مصاحبه با بشارت یزد تنها نبود و دوست و همکارش، عبدالحمید نیز چهارزانو و آرام کنارش نشست و با سرتکان دادنهای پیاپی به ما فهماند چندان از شرایط خودش و هموطنانش راضی نیست. لیوان چایی که عبدالحمید برایمان آورده بود را هنوز تمام نکرده بودیم که او نیز لب به سخن گشود و گفت: «اوضاع افغانها در ایران چندان بسامان نیست و سختی های زیادی را در سفر به ایران متحمل می شوند. به نظرم کار را یکسره کنند، یا مرز را کامل ببندند تا افغانها نتوانند به ایران بیایند یا شرایط سفر به ایران و اقامت را آسان کنند.»

عبدالحمید که بر خلاف دوستش مهاجری قانونی است، در ابتدا از همنشینی با خبرنگار راحت نبود و تمایلی به گفتگو نشان نمی داد، اما نتوانست نسبت به سرنوشت هموطنانش بی تفاوت باشد و دست آخر گفت: 45 سال است که در یزد سکونت دارم. اما وابستگی هایی در کشورم دارم که من را به آنجا می کشاند و مجبورم علیرغم ناامنی و سختی سفر، به افغانستان بروم. نصف افغانی های ساکن ایران که به افغانستان می روند بخاطر دلبستگی هایی است که دارند. دلبستگی هایی چون مراسم عروسی و عزا و دیدار دوست و فامیل…

وی با صدایی بغض آلود گفت: «تا زمانی که دلبستگی هایی در افغانستان داریم این رفت و آمد و عبور از مرز وجود دارد. تا زمانی که در ایران هستیم و دلبستگی هایمان در افغانستان، حتی اگر در مرز بر سر افغان ها موشک هم ببارد باز هم می رویم و بر می گردیم. بسیاری در این مرزها کشته می شوند و حتی جنازه آنها هم پیدا نمی شود. اما باز هم می رویم. شما خودتان جای ما باشید زمانی که مادرتان درحال مرگ است، آیا به دیدنش نمی روید؟»

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *