مهدی دهقان منشادی
کار آفرینی یک نوع نان آفرینی است و فرایندیست عزیز و مقدس که عاملان آن با فراهم آوردن یک تعداد فرصت شغلی، عدهای را به درآمد و نان خوردن میرسانند. معمولا تلاش کارآفرینان در راستای خیر عمومی بوده و در کنار کسبِ مزایایی برای خود باعث تراوشی مادی و فرهنگی برای جامعه و افرادش میشوند. با وجود حرمت و قداست برای پدیده کارآفرینی، اما کارآفرینیهایی هم وجود دارد که قدم در راه ابتذال نهاده و با ایجاد هزینه برای اکثریت جامعه، منفعتی خاص برای یک عده محدود فراهم میسازند.
وقتی برادران خیامی در اوایل دهه 1340 با تاسیس کارخانه ایران ناسیونال قدم در راه کارآفرینی و تولید خودرو برداشتند تنها به خیر عمومی و نفع وطن میاندیشیدند و هرگز به ذهنشان خطور نمیکرد در آینده مدیریت تولید خودرو ملی همچون آش شله قلمکار به دست کسانی بیفتد که با پشت کردن به خیر جمعی مفهوم کارآفرینی را به ابتذال بکشانند. در اواخر دهه 1340 و در آن سالهای نوپایی تولید خودروی ملی حدود 250 نفر مشغول به کار بودند تا سالانه حدود هفت هزار خودروی دارای کیفیت مناسب به نام پیکان را تولید کنند. امروزه دو خودرو ساز مطرح داخلی با بیش از یکصد هزار نفر نیرو توان تولید حدود یک میلیون خودروی بیکیفیت را در سال دارند. به عبارت دیگر طی شش دهه گذشته علی رغم مطرح شدن بحثهای بهرهوری تعداد پرسنل این خودروسازها حدود چهارصد برابر شده و میزان خودروی تولیدی با وجود پیشرفت فناوریها تنها حدود 142 برابر افزایش یافته است. میزان بهرهوری رابطه مستقیمی با خیر عمومی و نفع مشتری دارد. این آمار نشان میدهد صنعت خوروی کشور با قربانی کردن مفهوم بهرهوری و نفع مشتریان به اشتغالزاییای مبادرت نموده که سودی نصیب عموم مردم ایران نکرده است. ضرر و زیان عموم مردم در این مثال خلاصه میشود که نیم قرن پیش یک کارمند دولت با در نظر داشتن درآمدش اگر یک روز صبح اراده میکرد میتوانست هنگام ظهر با خرید یک خودرو به خانه برود و امروز یک کارمند دولت اگر خودرویش به تعمیر اساسی نیاز داشته باشد باید بعد از چند ماه تلاش وامی را دریافت کند تا بتواند هزینه تعمیرات آن را بپردازد.

وقتی از ابتذال در کارآفرینی و اشتغال صحبت میکنیم منظور این است که برخی تصمیمات جانبدارانه و مدافع منفعت یک اقلیت خاص با به وجود آوردن برخی اشتغالها منجر به پایمال شدن منفعت عمومی میشود. وقتی از ابتذال در کارآفرینی و اشتغال صحبت میکنیم منظور این است که سیاستهای حاکم بر کشور و صنعت خودرو سازی آن با اعمال انحصار و عوارض گمرکی سنگین و ممانعت از واردات خودروهای خارجی ارزان و باکیفیت، باعث حمایت از تولید بیکیفیتهای گران قیمت داخلی میشود و در فرایند تولید این بیکیفیتها افراد زاید بسیاری با سفارش ویژه در کارخانههای تولید خودرو به کار مشغول میشوند و تولیدات بیکیفیت مدام نیاز به تعمیر و تعویض قطعات یدکی داشته و منجر به رویش قارچ گونه واحدهای تولید لوازم یدکی، لوازم یدک فروشها و واحدهای فراوان تعمیرات میگردد و هرکدام از این واحدها افرادی را به کار مشغول میکنند. در کنار این اشتغالزایی کاذبِ گسترده، تعداد زیادی از مصرف کنندگان نیز سر کار هستند زیرا مجبورند علاوه بر پرداخت هزینههای فراوان وقت زیادی را صرف دویدنهای مکرر به دنبال تعمیرات خودروی خود کنند.
صنعت خودرو سازی داخلی با بهرهوری پایین و تولید محصولات بیکیفیت باعث میشود زن و مرد، پیر و جوان و بازنشسته و شاغل مجبور باشند برای چرخیدن ارابههای ساخت وطن خود مدام از پول و وقت خود صرف کنند و برای تعمیرات آن به شاغلان بیشماری مراجعه کنند که شغل خود را مدیون تولیدات بیکیفیت داخلی هستند و این تولیدکنندگان خودروی بیکیفیت داخلی با خلق اینهمه شغل مرتبط با لوازم یدکی و تعمیرات با نبوغ و هنر خود واژه کارآفرینی را به ابتذال کشاندهاند. وجود و ادامه این روند مبتذل نتیجه شکل گیری حلقه مافیایی از قدرتمندانی است که خود را پاسخگو به هیچ مرجعی نمیدانند و در این میان نهادهای نظارتی مسئول که باید در احقاق حقوق عموم مردم تلاش کنند یا دچار خواب آلودگی بوده و یا خود را به خواب زدهاند؛ خوابی که ماحصل آن شاید رویای شیرین ورود به حلقه مافیای تولید خودرو باشد.