جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 28069

در سوگ مردی که عمر خود را به روشنایی سپرد

سیدرضا هاشمی زاده

یادبود پیشکسوت قرآنی، مرحوم حاج محمدحسن محتاج‌الله:

مرگ برخی آدم‌ها، تنها خاموشی یک چراغ نیست؛ گاهی رفتن آنان، چراغ‌هایی را که سال‌ها در دست و دل دیگران نهاده‌اند، فروزان‌تر می‌کند. حاج محمدحسن محتاج‌الله از همین مردان بود؛ کسانی که زندگی را نه با هیاهو، که با خدمت معنا کردند. نه در پی نام بودند و نه در اندیشه‌ی آنکه نشان قدمشان بر دیوار زمان بماند. سهم آنان از جهان، گاهی یک کلاس بود، یک محراب، یک مدرسه، یک شاگرد، یک اذان، یک آیه از قرآن؛ اما همین سهم‌های به‌ظاهر کوچک، چون در کنار هم قرار می‌گیرند، نامی ماندگار در حافظه‌ی یک شهر می‌سازند. حاج محمدحسن محتاج‌الله از پیشکسوتان قرآن در یزد بود؛ از آن نسل از معلمانی که تعلیم را از تربیت جدا نمی‌دانستند. سال‌ها در مدرسه، مسجد و مدرسه‌ی علمیه‌ی مصلی حضور داشت. معلم بود، مدیر بود، مؤذن بود، قاری قرآن بود، و پیش از همه‌ی این‌ها، انسانی متعهد، خیرخواه و خدمتگزار. برای او آموزش، تنها انتقال معلومات نبود؛ ساختن انسان بود. در روزگاری که مدرسه برای بسیاری از کودکان، چیزی بیش از چند دیوار و چند نیمکت نبود، او مدرسه را به جایگاهی برای آموختن، پرورش یافتن و بزرگ شدن بدل کرد. سال‌های مدیریت و معلمی‌اش در دبستان‌های تعلیمات اسلامی رمضانی و افشار یزد، تنها بخشی از کارنامه‌ی اوست. کارنامه‌ی حقیقی او را باید در چهره‌ی شاگردانی جست که سال‌ها بعد، هرکدام در گوشه‌ای از این شهر و این سرزمین ایستادند و بخشی از آنچه از او آموخته بودند، با خود به زندگی بردند. معلمانی از این دست، فقط درس نمی‌دهند؛ رد خود را در نسل‌ها باقی می‌گذارند. و آدم‌هایی از این دست، وقتی می‌روند، تازه می‌فهمیم چه اندازه از یک شهر بر شانه‌های آنان سنگینی می‌کرده است. او از نسلی بود که قرآن را نه فقط می‌خواند، که با آن زندگی می‌کرد. اذان برایش تنها آوایی از فراز مناره نبود؛ دعوتی بود به بیداری. مدرسه برایش فقط محل تدریس نبود؛ امانتی بود برای ساختن آینده. مسجد تنها یک بنا نبود؛ خانه‌ای بود برای پیوند انسان با خدا و مردم. و قرآن برای او تنها کتابی برای تلاوت نبود؛ راهی بود برای زیستن. شاید از همین روست که نام او در جامعه‌ی قرآنی یزد، تنها نام یک قاری یا پیشکسوت نیست؛ نام مردی است که بخشی از عمر خود را صرف پرورش نسلی کرد که امروز، بسیاری از آنان بی‌آنکه خود بدانند، ادامه‌ی همان نوری هستند که او سال‌ها پیش در دلشان افروخت. زندگی حاج محمدحسن محتاج‌الله اما تنها در مدرسه و مسجد خلاصه نمی‌شد. او در سال‌های دشوار مبارزه نیز در کنار مردانی ایستاد که بعدها نامشان با تاریخ معاصر یزد گره خورد؛ در همراهی با شهید آیت‌الله صدوقی و شهید سیدرضا پاکنژاد، و در مسیر نهضتی که از ایمان و باور او جدا نبود. برای او ایمان، گوشه‌ای منزوی از زندگی نبود؛ در مدرسه جاری بود، در مسجد، در اجتماع، و در مسئولیتی که نسبت به مردم احساس می‌کرد. راز ماندگاری چنین آدم‌هایی شاید در همین نهفته باشد که میان گفتار و کردار خود فاصله‌ای نمی‌گذاشتند. آنچه به شاگرد می‌آموختند، در رفتار خودشان دیده می‌شد؛ آنچه بر زبان می‌آوردند، در زندگی‌شان معنا می‌یافت؛ و آنچه از قرآن می‌خواندند، در منش و روششان جاری بود. از همین روست که مرگ آنان، هرچند سنگین و جانکاه، نمی‌تواند پایان زندگی‌شان باشد.حاج محمدحسن محتاج‌الله پس از ماه‌ها تحمل رنج بیماری، چشم از جهان فروبست؛ اما مردی که بخش مهمی از عمرش را به دیگران بخشیده است، با رفتنش همه‌چیز را با خود نمی‌برد. صدایش در گوش شاگردانش می‌ماند. آموزه‌هایش در زندگی آنان ادامه می‌یابد. اذان‌هایی که گفته، در خاطره‌ی مسجدها باقی می‌ماند. آیه‌هایی که خوانده، در حافظه‌ی شنوندگان تکرار می‌شود. و نیکی‌هایی که بی‌هیاهو انجام داده، شاید سال‌ها بعد، در جایی که خود هرگز نخواهد دید، به ثمر بنشیند. بعضی آدم‌ها فقط در خاطره‌ی خانواده‌شان نمی‌مانند؛ در حافظه‌ی یک شهر جای می‌گیرند. حاج محمدحسن محتاج‌الله از این دست مردان بود. بخشی از حافظه‌ی اخلاقی و قرآنی یزد با نام او پیوند خورده است؛ با سال‌های مدرسه و مسجد، با اذان و تلاوت، با تربیت شاگردان، و با نسلی از معلمانی که آموختن را با زیستن، و ایمان را با خدمت معنا می‌کردند. چنین آدم‌هایی وقتی می‌روند، فقط یک نفر از میان ما کم نمی‌شود؛ قطعه‌ای از حافظه‌ی یک شهر به سوگ می‌نشیند و اکنون مردی که سال‌ها اذان گفته، قرآن خوانده، درس داده، شاگرد پرورده، خیر رسانده، و در راه باورهایش ایستاده بود، از این جهان رخت بربسته است. اما مرگ، در برابر بعضی آدم‌ها واژه‌ای کوچک است.
چگونه می‌توان گفت مردی که عمرش را در تربیت انسان‌ها گذرانده، “رفته” است؟ وقتی هنوز صدای او در گوش شاگردانش مانده، وقتی هنوز آموخته‌هایش در زندگی کسانی جاری است که روزی پای درسش نشسته‌اند، و وقتی هنوز نامش در۸ حافظه‌ی مدرسه و مسجد و جامعه‌ی قرآنی یک شهر نفس می‌کشد، چگونه می‌توان از پایان سخن گفت؟ رفتن او شاید بیش از آنکه پایان باشد، عبوری است از جهانی به جهان دیگر؛ از جهانی که در آن می‌آموخت و می‌آموخت، به جهانی که امید داشت پاداش نیکی‌هایش را در آن بیابد.
قرآن می‌گوید: “الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ”
او که سال‌ها با قرآن زیست، اکنون به سوی همان حقیقتی بازگشته است که آیه، زندگی و مرگ را آزمونی برای “نیکوکارتر بودن” می‌داند. و اگر بخواهیم زندگی او را در یک عبارت خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت که او کوشید از آزمون زندگی با نیکیِ عمل عبور کند.برای خانواده‌اش، فقدان پدری عزیزتر از جان، زخمی است که هیچ کلمه‌ای درمانش نمی‌کند. برای شاگردانش، فقدان معلمی است که شاید امروز، تازه به معنای واقعی حضور او پی می‌برند. و برای جامعه‌ی قرآنی یزد، وداع با یکی از چهره‌های نسلی است که دانش، دیانت، اخلاق و خدمت را در کنار هم معنا می‌کردند؛ نسلی که کمتر سخن گفت، اما بیشتر عمل کرد؛ کمتر خود را نشان داد، اما بیشتر برای دیگران چراغ افروخت؛ نسلی که نامش شاید در هیاهوی روزگار گم شود، اما اثرش در تربیت انسان‌ها باقی می‌ماند.امروز جای حاج محمدحسن محتاج‌الله در میان ما خالی است؛ اما جای خالی بعضی آدم‌ها با نبودن پر نمی‌شود، با اثرشان پر می‌شود. او رفت؛ اما مدرسه‌هایی که در آنها درس داد، مسجدهایی که در آنها اذان گفت، قرآنی که تلاوت کرد، شاگردانی که تربیت کرد، نسلی که از او آموخت، و نیکی‌هایی که بی‌هیاهو به جا گذاشت، همه گواه‌اند که زندگی او از آن زندگی‌ها نبود که با مرگ پایان گیرد.شاید بهترین ادای دین به چنین مردی، نه گریستن بر رفتنش، که ادامه‌ دادن راهی باشد که او پیمود؛ راه تعلیم، تربیت، قرآن، خیر و خدمت. چه نیکوست که برای مردی که عمرش را با قرآن و تربیت و خدمت سپری کرد، همان دعایی را زمزمه کنیم که سال‌ها بر زبان داشت:خدایا، او را در جوار رحمت خویش جای ده؛ رنج بیماری‌اش را کفاره‌ی لغزش‌هایش قرار ده؛ قبرش را به نور قرآن روشن کن؛ و آن همه خیر و دانشی را که در جان شاگردان و مردمان این دیار به یادگار گذاشت، برایش باقیاتِ صالحات قرار ده. خدایا، اگر امروز صدای اذان او در میان ما خاموش شده است، نامش را در آسمان رحمتت بلندآوازه کن، و آنچه را در راه تو، برای تعلیم و تربیت بندگانت و برای خدمت به مردم این دیار انجام داد، در ترازوی رحمت خویش سنگین گردان. و به خانواده‌ی داغدارش، فرزندان و بازماندگان، شاگردان و دوستداران، و جامعه‌ی قرآنی استان یزد، صبری به وسعت ایمان و پاداشی به اندازه‌ی این فقدان عطا فرما.حاج محمدحسن محتاج‌الله از میان ما رفت؛ اما مردانی که عمرشان را صرف روشن کردن چراغ دیگران می‌کنند، هرگز به تمامی نمی‌روند. چراغی که آنان افروخته‌اند، سال‌ها پس از خاموشی دست‌هایشان، در دست‌های دیگران روشن خواهد ماند. و شاید این، زیباترین معنای ماندگاری یک انسان باشد: اینکه پس از رفتنش، هنوز چیزی از او در جهان باقی بماند که راه را برای دیگری روشن کند.
روح بلندش قرین رحمت الهی، نام نیکش ماندگار، و یادش در دل شاگردان، دوستان و مردم دارالعباده‌ی یزد جاودانه باد.

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *