جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 27734

پشت هر شعار جنگ، یک زندگی فرو میریزد

محمد شاکر اردکانی*

جنگ، از پشت تریبون همیشه ساده‌تر از واقعیت است. در اتاق‌های امن، پشت میزهای شیک و مقابل دوربین‌ها، جنگ گاهی به چند واژه خلاصه می‌شود: «پاسخ قاطع»، «انتقام»، «ایستادگی» و «ادامه مسیر». اما کسانی که این واژه‌ها را می‌شنوند باید بدانند پشت هر کلمه، زندگی انسان‌هایی قرار دارد که ممکن است دیگر هرگز به خانه‌هایشان بازنگردند.
جنگ واقعی، آن چیزی نیست که در سخنرانی‌ها تصویر می‌شود؛ جنگ واقعی صدای گریه یک مادر است، چشم‌های نگران یک کودک است، خانه‌ای است که سقفش فرو ریخته، کسب‌وکاری است که نابود شده و خانواده‌ای است که باید تا پایان عمر با جای خالی یک عزیز زندگی کند.
ملت ایران در روزهای سخت اخیر بار دیگر هزینه سنگین جنگ را لمس کرد. کشته شدن فرماندهان نظامی، جان باختن نیروهای مدافع کشور، آسیب دیدن شهرها و زیرساخت‌ها و نگرانی میلیون‌ها خانواده نشان داد که جنگ، برخلاف تصور برخی صاحبان تریبون، یک بازی سیاسی نیست.
جنگ حتی وقتی با شعارهای بزرگ آغاز می‌شود، در نهایت به خانه‌های مردم می‌رسد.
مگر مردم جنوب کشور چه گناهی دارند که باید نخستین کسانی باشند که صدای انفجار را بشنوند؟ مگر کودکان شهرهایی مانند میناب و مناطق دیگری که درگیر حملات و ناامنی شدند، چه نقشی در تصمیم‌های بزرگ سیاسی و نظامی داشته‌اند؟
مگر خانواده‌هایی که در مناطق جنوبی کشور زندگی می‌کنند، جزو همین ملت نیستند؟
مگر آن صیادی که تمام سرمایه زندگی‌اش یک لنج است، آن کارگری که تنها امیدش یک شغل ساده است، یا آن خانواده‌ای که سال‌ها برای ساختن خانه‌ای کوچک تلاش کرده، نباید سهمی از آرامش داشته باشد؟
وقتی ناوها، پایگاه‌ها، بنادر، تأسیسات و مناطق حساس کشور وارد میدان درگیری می‌شوند، فقط یک هدف نظامی روی نقشه آسیب نمی‌بیند؛ پشت هر هدف، انسان‌هایی زندگی می‌کنند که شاید هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های کلان نداشته باشند.


آقایانی که از پشت تریبون با اطمینان درباره ادامه جنگ سخن می‌گویند، باید یک بار با خودشان خلوت کنند و بپرسند: آیا جنگ را همان‌گونه می‌بینند که مردم مناطق درگیر می‌بینند؟
آیا جنگ برای آنان همان چیزی است که برای خانواده‌ای است که نیمه‌شب با صدای انفجار از خواب می‌پرد؟
آیا جنگ برای آنان همان چیزی است که برای پدری است که نگران جان فرزندش است؟
آیا جنگ برای آنان همان چیزی است که برای مادری است که نمی‌داند فردا چه خبری خواهد شنید؟
اگر جنگ امری آسان و قابل توصیه است، پس چرا همیشه هزینه آن را دیگران باید پرداخت کنند؟
چرا جوانان مردم باید در خط مقدم باشند؟
چرا خانواده‌های مناطق درگیر باید اضطراب بکشند؟
چرا مردم عادی باید سال‌ها هزینه اقتصادی جنگ و بازسازی پس از آن را تحمل کنند؟
پیشنهاد ساده‌ای وجود دارد: کسانی که جنگ را آسان‌ترین راه‌حل می‌دانند، مدتی از فاصله امن تحلیل‌ها و سخنرانی‌ها خارج شوند و در کنار مردم مناطق جنوبی کشور زندگی کنند؛ نه برای نمایش، نه برای عکس گرفتن، بلکه برای فهمیدن.
چند شب خوابیدن در خانه‌ای که صدای آژیر و انفجار آرامش آن را تهدید می‌کند، شاید بیشتر از صدها سخنرانی درباره جنگ واقعیت را نشان دهد.
دیدن چهره خانواده‌ای که نگران آینده است، دیدن کودکانی که امنیت برایشان تبدیل به یک سؤال شده، شنیدن درد مردمی که نمی‌دانند فردا چه خواهد شد، شاید نگاه هر انسانی را نسبت به هزینه جنگ تغییر دهد.
کسی که جنگ را پیشنهاد می‌کند، باید حداقل حاضر باشد به همان اندازه که دیگران از او هزینه می‌دهند، مسئولیت بپذیرد.
مسئولیت فقط در زمان پیروزی نیست؛ مسئولیت واقعی در زمان خسارت، ویرانی و بازسازی خود را نشان می‌دهد.
البته دفاع از کشور و حفظ امنیت ملی یک اصل غیرقابل انکار است. هیچ ملت عاقلی اجازه نمی‌دهد امنیت و استقلالش به بازی گرفته شود. اما میان دفاع و جنگ‌طلبی فاصله‌ای بزرگ وجود دارد.
دفاع یعنی حفاظت از مردم. دفاع یعنی کاهش آسیب‌ها. دفاع یعنی انتخاب بهترین راه برای حفظ منافع کشور.
اما تبدیل کردن جنگ به یک هدف، بدون توجه به هزینه‌های انسانی، اقتصادی و اجتماعی، چیزی نیست که بتوان آن را با چند شعار توجیه کرد.
مردم ایران امروز فقط با تهدید خارجی مواجه نیستند؛ آنان سال‌هاست با تورم، گرانی، مشکلات اقتصادی و فشارهای معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. آیا واقعاً منصفانه است که بار یک جنگ طولانی و هزینه‌های بازسازی آن نیز دوباره بر دوش همین مردم گذاشته شود؟
ملت ایران بارها نشان داده که در برابر تهدیدها می‌ایستد. اما ایستادگی ملت به معنای آن نیست که هر تصمیمی که به جنگ بیشتر منجر شود، الزاماً تصمیم درست است.
گاهی بزرگ‌ترین شجاعت، نه در فریاد زدن برای نبرد بیشتر، بلکه در دیدن همه پیامدها و انتخاب عاقلانه‌ترین مسیر است.
کسانی که امروز از ادامه آتش سخن می‌گویند، باید به یاد داشته باشند که تاریخ فقط شعارهای زمان بحران را ثبت نمی‌کند؛ تاریخ از خود خواهد پرسید چه کسانی درد مردم را دیدند، چه کسانی هزینه‌ها را فهمیدند و چه کسانی برای حفظ جان انسان‌ها مسئولانه تصمیم گرفتند.
جنگ را آسان نکنید؛ چون آنچه برای برخی یک جمله در سخنرانی است، برای خانواده‌ای دیگر ممکن است پایان یک زندگی باشد.
*حقوقدان و فعال سیاسی و اجتماعی

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *