جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 24880

گریز کودکان یزد از گرما به استخرهای فراموش‌شده

ظهر تابستان بود؛ خانه در گرما و تاریکی خفه شده بود و کودکم بی‌تاب و ناآرام. دنبال راه فراری بودم از این هوای سوزان، پس سوار ماشین شدیم تا شاید کولر ماشین، اندکی از این گرما را تسکین دهد.

افسانه طاهرنژاد

ظهر تابستان بود؛ خانه در گرما و تاریکی خفه شده بود و کودکم بی‌تاب و ناآرام. دنبال راه فراری بودم از این هوای سوزان، پس سوار ماشین شدیم تا شاید کولر ماشین، اندکی از این گرما را تسکین دهد.

اما در همین مسیر کوتاه، چشمم به چند پسر بچه‌ی لاغر و گندم‌گون افتاد که با شتاب و شور به‌سوی میدان می‌دویدند. در این گرمای طاقت‌فرسا و سوزان یزد، چه نیرویی آن‌ها را اینچنین به حرکت وا داشته بود؟ کنجکاو شدم و کمی جلوتر توقف کردم.

آنجا بود که صحنه‌ای را دیدم که قلبم را به درد آورد؛ کودکان، بی‌اعتنا به هر خطر و آلودگی، لباس‌هایشان را درآوردند و شیرجه زدند در استخر متروکه و سبزرنگی که بوی لجنش حتی تا داخل ماشین ما هم می‌رسید. آب راکدی که شاید هر انسانی را از پا در می‌آورد، اما آن‌ها با تمام وجود در آن بازی می‌کردند، می‌خندیدند، جیغ می‌زدند و صدای شادی‌شان تمام میدان را پر کرده بود.

به‌عنوان معلم و روانشناس، دلم می‌خواست به آن‌ها بگویم: «بچه‌ها، این آب مناسب بازی نیست؛ ممکن است بیمار شوید. شاید فواره‌ها برق داشته باشند و خطر برق‌گرفتگی وجود داشته باشد.» اما آیا این حرف‌ها در برابر نیاز آن‌ها به فرار از گرما و خاموشی برق خانه‌ها اهمیت داشت؟

وقتی خود من از گرمای سوزان و خاموشی خانه به ماشین پناه آورده‌ام، چگونه می‌توانم این کودکان را برای انتخاب این پناهگاه ناامن سرزنش کنم؟ آن‌ها نه فقط از گرمای طاقت‌فرسای یزد بلکه از قطعی مکرر برق و آب، از تاریکی و سکوت پیرامون، گریخته‌اند. جایی که هیچ کس مراقبشان نیست و هیچ امکانات رفاهی و تفریحی برایشان فراهم نشده است.

این استخرهای فراموش‌شده، حالا به تنها مکان امنی تبدیل شده‌اند که کودکان در گرمای طاقت‌فرسا، حتی با وجود خطرات فراوان، برای چند ساعت بازی و خنکی به آن پناه می‌برند؛ بی‌هیچ نظارت، بی‌هیچ مراقبتی، در برابر نگاه سرد جامعه و مسئولان. انگار بچه ها کاربری جدیدی برای استخرهای فضای سبز تعریف کرده اند.

آیا واقعاً ما بزرگ‌ترها وظیفه نداریم فکری به حال این تابستان‌های داغ و سخت کنیم؟ به حال کودکانی که برای شادی و خنکی، خود را به خطر می‌اندازند؟ کاش مسئولان شهری به جای چشم‌پوشی از این بحران‌های روزمره، فضاهای بازی امن و تمیز برای کودکان فراهم می‌کردند؛ به یاد داشته باشند که کودکی باید در محیطی شاد و سالم سپری شود، نه در آب‌های سبز و آلوده و بی‌پناه.

هر روز ظهر، یا هر بار که برق و آب خانه‌ها قطع می‌شود، کودکان سراغ این آب‌های راکد می‌آیند تا ساعتی بازی کنند، بی‌هیچ محدودیتی و بی‌هیچ حفاظتی. آن‌ها بازی می‌کنند، در برابر چشم‌های بی‌تفاوت ما. و ما، بزرگ‌ترها، چه کرده‌ایم؟

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *