صاحب شجاعی
نمه نمه داريم به جايى مى رسيم كه زشتى يك عادت خوب محسوب مى شود. مثلا چند ماه بعد ممكن است مسئول مدرسه اى كه در ارتباط با دانش آموزان پسر مدرسه اى در تهران خبرساز شد، در برنامه رضارشيدپور شركت كند و ادعا كند كه فقط چون وقت زياد بود و نمى خواسته وقت اضافى دانش آموزان بيهوده سپرى شود برنامه اى تدارك ديد كه دقيقه هايى كه قرار بود به تباهى بگذرد، با برنامه مدون و دقيق طى شود!
شايد هم چندسال بعد آقاى خاورى در برنامه رضا رشيدپور (بله ايشان برنامه هايشان امتداد دارد) شركت كند و اعلام كند كه آن زمان چون شبكه هاى اجتماعى، اينترنت، سيستم بانكى، پيشرفت در درمان بيمارى ايدز، پيشرفت در درمان آفت زبان در ١ دقيقه و غيره پيشرفت آن چنانى نداشت به تبع آن ايشان هنوز نمى دانسته برداشتن مقدارى پول(!) و مهاجرت به كانادا مفهومش آن است كه دزدى و اختلاسى صورت گرفته است. پس كار خيلى بدى هم مرتكب نشده و چون تا چند سال بعد ممكن است قيمت هردلار برابر با سه هزار ميليارد شود ايشان با پرداخت يك دلار از اتهامات مبرا شده و به وطن باز مى گردد.
اگر بخواهيم موضوع بحث را كمى به فانتزى سوق بدهيم ممكن است گرد و خاك هم به برنامه رضا رشيدپور برود و متذكر شود كه چون مشاهده كرده در بخشى آسمان ايران كسى با او، فاميل و جد و آبادش كارى ندارد آن جا سكنا گزيده اند و با خيال راحت مشغول مهاجرت و اخذ اقامت در تمام آسمان ايران هستند و اگر هم كسى از حضور آن ها ضرر و زيانى ديده آن ها مقصر نيستند چون اگر ضررى براى كسى داشتند قطعا مسئولين برخورد مى كردند. البته واضح و مبرهن است كه ما در برنامه رضا رشيدپورها جايى نداريم و مجبوريم حرف هايمان را در فضاى مجازى، ستون هاى مطبوعاتى و غيره بيان كنيم و گوشت جذابى هم نيستيم اما حداقل به نظر من مردم حرف امثال ما را در جاهايى كه مى زنيم به رغم فيلتر بودن بيشتر قبول دارند تا حرف هايى كه در برنامه هاى رضا رشيدپورها زده شود!
پى نوشت: قطعا مقصود اين نوشته له و عليه احسان عليخانى و رضا رشيدپور نيست و فقط نقدى بر مباحث اين چند روز گذشته است.