«محمد پارسایی خواه»
اینجا قرار نیست مثل یک ژورنالیست با شما حرف بزنم، بیشتر میخواهم خودمانی باشم، ولی اقتضای این ستون این است که ادبی و غیرعامیانه بنویسم اما شما عامیانه بخوانید!
تئاتر بَد: دیدن تئاتر فقط تماشای یک داستان نیست؛ تجربه حضور در یک زندگی دیگر است. بازیگر و تماشاگر در کنار هم اتفاقی را میسازند که هیچوقت دقیقاً تکرار نمیشود.به کلمه دقیقا دقت کنید.
اما یک سؤال، تا امروز چند تئاتر در یزد دیدهایم؟ چند بار فرصت دادهایم که یک نمایش ما را غافلگیر کند؟ شاید برای بعضیها، یک تجربه ناموفق کافی بوده تا دیگر به سالن تئاتر برنگردند. درست است، گاهی یک اجرای ضعیف میتواند تصویر خوبی از تئاتر به جا نگذارد؛ اما آیا باید به خاطر یک انتخاب اشتباه، تمام این هنر را کنار گذاشت؟
تئاتر هم مانند هر هنر دیگری، آثار متفاوت دارد؛ گاهی ضعیف و گاهی فراموشنشدنی. شاید کافی باشد این بار کمی بیشتر جستوجو کنیم، درباره نمایشها بخوانیم و در سایت ها و صفحه های مجازی نظرات واقعی را بخوانیم و بعد انتخاب کنیم. شاید اجرایی که این بار میبینیم، همان تجربهای باشد که نگاه ما را نسبت به تئاتر تغییر میدهد.

ستون تیارت: شاید روزی برسد که گردشگر، برای دیدن یک تئاتر متفاوت به کوچههای خشتی یزد سفر کند.
یزد یک روایت زنده است. شهری که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده، نه فقط به دلیل معماری، بلکه به خاطر فرهنگ، شیوه زیست و حافظه تاریخی مردمانش ارزش جهانی پیدا کرده است.
در چنین شهری، تئاتر میتواند بیش از یک اجرای هنری باشد؛ میتواند زبان معرفی هویت یزد به جهان باشد. همانگونه که خشتهای یزد داستان مقاومت و سازگاری انسان با کویر را روایت میکنند، صحنه تئاتر نیز میتواند قصه انسان امروز یزد را بازگو کند؛ انسانی میان سنت و مدرنیته، گذشته و آینده.
استفاده از فضاهای تاریخی، پیوند نمایش با معماری، آیینها، قصههای بومی و تجربههای نو میتواند یزد را به یکی از صحنههای متفاوت تئاتر ایران تبدیل کند. شاید روزی برسد که گردشگر، برای دیدن یک اجرای متفاوت به کوچههای خشتی یزد سفر کند؛ جایی که تاریخ، معماری و تئاتر در یک صحنه مشترک به گفتوگو مینشینند.