جدیدترین ها

کپی لینک
کد خبر: 6246

خطوط قرمز/طنزکاکتوس

محمدعلی وزیری

یکی از بانوان نویسنده و طنز پرداز گفت: «دوباره کتاب رمان من توسط ممیز رد شد!»

گفتم: «چرا؟» گفت:«اول از نام کتاب ایراد گرفتند که چرا عنوانش "آن شب بر من چه گذشت" بود! ممیز بر روی صفحه اول پیش نویس کتاب با خط قرمز نوشته بود: "شب؟! مگر روز را از شما گرفته بودند؟! شب نماد ظلم و ستم شده و پیام منفی دارد." به ممیزگفتم: مگر بیشتر جنایتها در شب انجام نمی شود؟ و او جواب داد: شما علاوه بر پیام منفی که در شب بعنوان نماد وجود دارد، بیداری پلیس را زیر سوال بردید!! گفتم: خب! عنوان کتاب را چه بگذارم؟ ممیز گفت: مثلا بگذار با حضور به موقع پلیس در آن صبح فرحبخشِ بهاری چه ها که نگذشت! گفتم: اشکال بعدی؟ ممیز گفت: آنجا که از کودکی خود گفتی و نوشتی "باد لا به لای موهایم دست می کشید"، تبلیغ بدحجابی کرده ای! باید بنویسی "باد گفت: کوچولو بار یک الله که در خانه هم چادر و مقعنه داری!" به ممیز گفتم: اشکال بعدی؟ گفت: راستی! آن کسی که می خواست شما را خفه کند و سردی دستش را دور گردنت حس کردی،  مرد بود یا زن؟!! فکری کردم و برای اینکه اشکال جنسیتی و محرم و نامحرمی نگیرد، گفتم: زن بود. ممیز فریادی زد و گفت: بس است مردها را اینقدر فاسد نشان دادید! دیگر کافی نیست؟! مکثی کردم وگفتم: اگر می نوشتم مرد نامحرم، نمی گفتید ترویج فساد و اگر می گفتم مرد محرم، نمی گفتید وای چرا سیاه نمایی کرده ای و قتلهای ناموسی را ترویج می دهی؟! اصلا آدم آهنی یا ربات بود!

ممیز باخشم گفت: ای غربزده! از غربی ها کپی برداری کردی؟! گفتم: حاج آقا اگر اصلا چیزی ننویسیم، بهتر نیست؟ گفت: آفرین آدم چیز فهم! زبان قلم هر چه نچرخد بهتر است!

اشتراک گذاری:

دیدگاه

تعداد دیدگاه‌ها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *